اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اقسام علم اجمالی و مدرکیت آن برای فحص از مخصص

14٬058
اصول
جلسات

المقصد الثانی: العام و الخاصّ الفصل الخامس: العمل بالعامّ قبل الفحص عن المخصّص‏

اقسام علم اجمالی و مدرکیت آن برای فحص از مخصص

توضیحات:

المقصد الثانی: العام و الخاصّ الفصل الخامس: العمل بالعامّ قبل الفحص عن المخصّص‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اقسام علم اجمالی و مدرکیت آن برای فحص از مخصص

9
  • در مورد دَین زید می‌دانیم که مقداری هست که برای ما مشخص نیست، آن مقدار هم فی الدفتین است، مراجعه به دفتین می‌کنیم؛ آن علم تفصیلی می‌خورد به آن مقدار دَینی که نسبت به زید داشتیم، یر به یر می‌شوند و به‌طورکلی قضیه منحل می‌شود؛ یعنی در اینجا انحلال تکوینی پیدا می‌شود نه‌تنها حکمی؛ بلکه اصلاً واقعی و تکویناً انحلال پیدا می‌شود؛ اما در مانحن‌فیه که این‌طور نیست، کجا در مانحن‌فیه این‌طور است؟! من می‌دانم یک‌سری عموماتی در اینجا داریم، آن عمومات چندتا است؟ مقداری است من‌باب‌مثال سیصدتا است. من وقتی که در اینجا به الکتب بما فی أیدَینا و به این عموماتی که درنظرم بود حدود سیصدتا مراجعه کردم، با یک مطالعۀ یک شبه من‌باب‌مثال به سیصدتا عام برخورد کردم و سیصدتا مخصِّص هم برای آن پیدا کردم؛ بنابراین وقتی که مخصِّص پیدا کردم این تطبیق باعث شد که آن علم اجمالی اول من منحل شود و ازبین برود، این مخصِّصات با آن مخصِّصات منطبق شد؛ پس دیگر لازم نیست که به بقیۀ مخصِّصات مراجعه کنم. پس این چه ربطی به دَین و دفتر دارد؟! چه ربطی به تعنون علم اجمالی ما به عنوان دارد؟! پس این اشکال دوباره به حال خودش باقی است.

  • بله، در مانحن‌فیه اگر می‌خواهید برای دَین مثال بزنید باید این‌طور مثال بزنید ـ یعنی مانحن‌فیه این‌طور است، اشکالی که از این ناحیه دوباره به مرحوم نائینی وارد است از این نقطه است ـ که اگر ما بدانیم نسبت به زید و عمرو و امثالهم بدهی داریم، ما چندتا شریک هستیم؛ من یکی هستم، حسن یکی است، حسین، تقی و ... . هر کدام ما یک عده طلبکار داریم، من می‌دانم که دو یا سه‌تای از اینها مربوط به من می‌شود، سه‌تا را می‌دانم که مربوط به من می‌شود و مقدارش فی الدفتین است؛ یعنی الآن معنون به فی الدفتین است. مراجعه به دفتین می‌کنم، این دو یا سه مقداری که یقین دارم حسن و حسین و تقی هست را پیدا می‌کنم و می‌پردازم، حالا شک می‌کنم که بقیۀ دیونی که در دفتر هست آیا متعلق به طلبکارهای من است یا متعلق به طلبکارهای بقیه است؟ در اینجا برائت جاری می‌کنم. در کتاب هم همین‌طور است؛ یعنی یک‌سری عموماتی داریم که می‌دانیم مخصِّصات آن عمومات در کتاب است، اگر می‌دانیم چهارصدتا است باید چهارصدتا مخصِّص پیدا کنیم، اگر می‌دانیم سیصدتا است باید سیصدتا پیدا کنیم؛ ولی ما که علم غیب نداریم بر اینکه چندتا عام در شریعت آمده است، علم غیب داریم؟! نه؛ نمی‌دانیم. مگر اینکه همین‌طور اصلاً به طاق بزنیم و بگوییم که اصلاً می‌دانیم و این علم ما تعلق گرفته است به هرچه را که از الآن تا آخر عمرمان به عمومات برخورد می‌کنیم، این دیگر علم اجمالی نیست، علم اجمالی آن است که دایره‌اش مشخص باشد، اینکه من از الآن به هر عامی که در شریعت اطلاع پیدا کنم ممکن است که مخصِّصاتی داشته باشد، خیلی هنر نیست! ممکن است عمۀ من هم چنین علم اجمالی پیدا کند اینکه هنر نیست! علم اجمالی آن است که از اول دایره‌اش مشخص باشد؛ من یک مقدار علم دارم آن یک مقدار چقدر است؟! بگو دویست‌تا، صدتا، چهارصدتا، سیصدتا، ما مقداری عام در شرع داریم که آن مقدار باید حتماً مخصِّص داشته باشند یا اینکه اگر مخصِّصی داشته باشند در کتاب است، حتی نمی‌توانیم ادعا کنیم که حتماً دارند، چه کسی گفته است؟! از کجا وحی آمده است بر اینکه این عموماتی که می‌دانیم، مخصِّص دارند؟! پس علم اجمالی این‌طوری ترسیم می‌شود که می‌دانیم حداقل دویست‌تا عام داریم که اگر مخصِّص داشته باشند در این کتبی است که بأیدَینا هستند. ما دویست‌تا عام می‌بینیم، مخصِّصش را هم می‌بینیم، حالا یا برابری می‌کند یا نمی‌کند، بالأخره به‌اندازۀ تفحص نسبت به این دویست‌تا برفرض مخصِّص را کنار می‌گذاریم، نسبت به بقیۀ عام‌هایی که می‌رسیم این علم اجمالی ما منحل می‌شود، وقتی که منحل شد ما نسبت به بقیه می‌توانیم برائت جاری کنیم؛ درحالی‌که کسی نمی‌تواند ملتزم شود؛ چون این‌همه مخصِّصاتی که هستند کجا رفته‌اند؟! پس اشکال دوباره به حال خودش باقی است و به اینکه شما برای علم اجمالی عنوان درست کرده‌اید، این عنوان درست کردن موجب رفع اشکال نخواهد بود؛ بلکه دفع این قضیه فقط به این است که [به هر عامی برخورد کردیم باید به مخصِّصش که در کتب بأیدینا هست مراجعه کنیم.]

/