اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (13)

تقسیم عامّ به اعتبار أعراض از منظر میرزای نائینی

0
اصول

استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در جلسۀ پنجاه و نهم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بحث از تقسیم عامّ به اعتبار اعراض و احوال را از تقریرات مرحوم نائینی نقل می کنند؛ به نظر ایشان عنوانی که در دلیل مخصِّص اخذ شده است ممکن است از عناوین لاحقه به ذاتِ عام باشد؛ یا از عناوین مقارن با آن باشد. استاد ضمن تبیین این تقسیم با توضیحات و ذکر مثال، این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا این تقسیم صحیح است؟ پاسخ تفصیلی به این سئوال در جلسه بعد پی گرفته خواهد شد.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (13)

3
  • یک وقت شکّ ما در شرایط تذکیه است، یک وقت شکّ ما در همان جهل به خود موضوع است و باید بین این دو فرق گذاشته شود.

  • در آنجا عرض شد که ما بعضی از اوصاف را داریم که ملازم با وجود است، یعنی نمی‌شود وجودی را ما مدّ نظر بگیریم که خالی باشد از این وصف؛ مانند سیادت و عدم سیادت در انسان. هر انسانی که متولّد می‌شود یا با سیادت پا به عرصۀ وجود می‌گذارد و یا عامّ است، و از این دو خارج نیست؛ اینکه نه این باشد و نه آن، نداریم. ولی بعضی از اوصاف هست که اینها طاری و عارض بر موضوع هستند؛ مانند علم که این، عارض است. انسان در وهلۀ اول، جاهل است و بعد، عالم می‌شود؛ مانند فسق که این، عارض است؛ مانند کتابت، طهارت و امثال‌ذلک، که اینها از اعراضی هستند که عارض بر این موضوع می‌شوند.

  • مرحوم نائینی عامّ را به دو قسم تقسیم کرده است ـ که البته در خود این تقسیم اشکال است، فعلاً امروز این بحث را ما مطرح می‌کنیم تا بعد به موارد اشکال این تقسیم برسیم ـ ایشان می‌فرمایند که یک عامّ است که لحاظ آن عامّ به مفاد «کانَ تامّه» است و آن عامّ عبارت است از آن ذاتی که می‌توان آن ذات را خالی از طَواریِ اعراض در نظر گرفت. فرض کنید که انسانی با توجه به کتابت، شعر، علم، وجود زید، عدم وجود زید، فوران ماء الفرات و عدم فوران ماء الفرات که اینها ذواتی هستند که صرف‌نظر از مقارنات خودشان، چه به‌عنوان قضیۀ اتّفاقیّه یا به‌عنوان قضیۀ دائمیّه مطرح هستند، این را می‌گوییم مفاد کانَ تامّه.

  • من‌باب‌مثال اگر زیدی بود و ما گفتیم: «أکرِم زَیداً به شرط إتیانِ عمر»؛ الآن إتیان عمرو، وصف زید نیست؛ إتیان عمرو یک حالتی است که مقارن با وجود زید به‌عنوان قضیۀ اتّفاقیّه در اینجا لحاظ شده است. چون این [إتیان عمرو] ربطی به او ندارد. یا «أکرِم زَیداً إن طَلَعَتِ الشّمسُ» به‌عنوان قضیۀ دائمیّه [لحاظ شده است] چون طلوع شمس، یک قضیۀ دائمیّه است و امثال‌ذلک.