اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (9)

بررسی دیدگاه آیةالله خویی نسبت به مخصّص مجمل منفصل

0
اصول

استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه، در جلسۀ پنجاه وپنجم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بررسی حکم عامّ را در تخصیص به مخصِّص مجمل مصداقی ادامه می‌دهند. ایشان در این جلسه بخش دوم دیدگاه آیةالله خویی را در  مبحث تمسّک به عامّ در مخصّص مجمل مصداقی منفصل، بررسی می‌کنند. ایشان معتقدند گرچه قُدَما متعرض این مسئله نشدند، ولی از فتاوای آنها در قضایای مختلفه، می‌توان استفادۀ تمسّک یا عدم تمسّک نمود. در همین راستا مرحوم استاد به فرعی از عروة در خصوص مشتبه شدن «ما لا یَحِلُّ النَّظَرُ إلَیها» به «ما یَحِلُّ النَّظَرُ إلیها» اشاره و دیدگاه مرحوم سیّد را طرح و نقد می‌کنند. در بخشی دیگر از این جلسه، استاد حسینی طهرانی اشکال خود را نسبت به دیدگاه آیةالله خویی در تمسّک به عامّ در شبهۀ مصداقیّۀ مخصِّص منفصل، طرح می‌کنند و در اخیر نیز بیانی از ایشان را در بحث اطلاقات حجّیت، ذکر کرده‌اند.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (9)

6
  • حجّیت در مقام احتجاج به این است که اوّلاً حکم برای ما محرز بشود و ثانیاً موضوع هم برای ما محرز بشود؛ بعد چنانچه مکلّف اطاعت نکرد، مولا بتواند در آنجا احتجاج کند و بگوید: حکم که برای تو معیّن بود، موضوع هم که برای تو معیّن بود، پس چرا انجام ندادی؟! و عبد هم می‌تواند احتجاج کند به اینکه موضوع برای من محرز نیست و وقتی‌که محرز نشد ـ همان‌طوری‌که الآن عرض شد ـ صِرف احراز کبری خودش موضوع نمی‌سازد. بلکه کبری بر فرض تحقّق موضوع، منجّزیت پیدا می‌کند. این را می‌گویند حجّت در باب احتجاج و اطلاق حجّت در باب احتجاج است. در اینجا، علم به موضوع شرط است برای این حجّیت. یعنی وقتی که شما علم به این موضوع پیدا می‌کنید، آن موقع شما می‌توانید در مقابل مولا احتجاج کنید؛ یا اینکه مولا می‌تواند برای شما احتجاج کند که شما که علم به موضوع پیدا کردید، چرا عمل نکردید؟!

  • یک حجّت هم از باب تطبیق ارادۀ استعمالی بر ارادۀ جدّی داریم. یعنی مولا چیزی را در نفس خودش اراده کرده است، بعد آن مراد خودش را بیان و استعمال کرده است. در مقام استعمال می‌گوییم این استعمال مولا حجّت است. یعنی آنچه را که استعمال کرده است منطبق با مراد جدّی اوست. این را در اینجا می‌گوییم. در اینجا آیا ما علم به موضوع را لازم داریم؟ یا نه، دیگر حکم روی موضوع واقعی من‌حیث‌هو رفته است، نه از حیث علم ما؟ وقتی که مولا می‌گوید: «لا تُکرِم الفُسّاق» حکم روی موضوع من‌حیث هو رفته است، یعنی فاسق [...]1.

  • [کسانی که] در شبهات مصداقیّه تمسّک کرده‌اند به عموم «أکرِم العُلماء»، خلط کرده‌اند بین حجّت در مقام احتجاج و بین حجّت در مقام تطبیق. حجّت در مقام احتجاج این است که ما علم به موضوع داشته باشیم و تا علم به موضوع نداشته باشیم برای ما آن حکم نمی‌آید. خب ما در اینجا علم به موضوع داریم؛ علم به موضوع ما فسق است، علم به موضوع ما عالم است. ما الآن در اینجا علم به موضوع داریم. آن مطلبی که در اینجا مطرح است این است که این ارادۀ استعمالیّه که مولا در اینجا کرده است ـ «لا تُکرِم الفُسّاق» بعد از «أکرِم العُلَماء» ـ منطبق است بر مراد جدّی مولا و آنچه که ما در اینجا لازم داریم عالم غیر فاسقِ واقعی است و آن [عالم غیر فاسق واقعی] محطّ برای وجوب اکرام است. دیگر در آن، عالم غیر فاسقِ معلوم‌العدالة یا اینکه غیر مشکوک‌الفسقیّة نخوابیده است.

    1. قطعی صوت.