
حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (9)
بررسی دیدگاه آیةالله خویی نسبت به مخصّص مجمل منفصل
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه، در جلسۀ پنجاه وپنجم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بررسی حکم عامّ را در تخصیص به مخصِّص مجمل مصداقی ادامه میدهند. ایشان در این جلسه بخش دوم دیدگاه آیةالله خویی را در مبحث تمسّک به عامّ در مخصّص مجمل مصداقی منفصل، بررسی میکنند. ایشان معتقدند گرچه قُدَما متعرض این مسئله نشدند، ولی از فتاوای آنها در قضایای مختلفه، میتوان استفادۀ تمسّک یا عدم تمسّک نمود. در همین راستا مرحوم استاد به فرعی از عروة در خصوص مشتبه شدن «ما لا یَحِلُّ النَّظَرُ إلَیها» به «ما یَحِلُّ النَّظَرُ إلیها» اشاره و دیدگاه مرحوم سیّد را طرح و نقد میکنند. در بخشی دیگر از این جلسه، استاد حسینی طهرانی اشکال خود را نسبت به دیدگاه آیةالله خویی در تمسّک به عامّ در شبهۀ مصداقیّۀ مخصِّص منفصل، طرح میکنند و در اخیر نیز بیانی از ایشان را در بحث اطلاقات حجّیت، ذکر کردهاند.
حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (9)
7عالم غیر فاسق، حکم وجوب اکرام برایش آمده است. آنوقت چون ما در مقام احتجاج نیاز به احراز موضوع داریم لذا اگر در یک مورد شک کردیم که این عالم، فاسق هست یا نه، میتوانیم بر مولا احتجاج کنیم و بگوییم به «أکرِم العُلماء» تو عمل نکردیم، چون احراز موضوع نکردیم. این میشود حجّت در مقام احتجاج. این بیان ایشان است.
بنابراین از انضمام بین این دو حجّت که هر کدام از اینها از نظر موقعیّت محفوظ باشد؛ یعنی ایشان میخواهند بگویند آن کسانی که در شبهۀ مصداقیّه به عامّ تمسّک کردهاند، حجّت در مقام احتجاج را گرفتهاند و از حجّت در مقام تطبیق غافل شدهاند. درحالیکه ما باید اول این حجّیت در مقام تطبیق را احراز کنیم؛ از اول بگوییم که این جملۀ مخصّص منفصلی که بعد آمده است، بالنّسبة به این عامّی که الآن آمده است حکم مقیِّد را دارد. گرچه این مخصّص، منفصل است و لِدَواعٍ، روز بعد از اطلاق، عامّ آمده است؛ اما این حکمِ آن مقیِّد را دارد که میآید و مراد استعمالی را با مراد جدّی مولا منطبق میکند ـ همان حرفی که ما قبلاً میزدیم در اینکه باید همیشه مقام اثبات، منطبق با مقام ثبوت باشد ـ و این را در آنجا حجّت میدهد.
میگوید اینکه مولا بیان کرده، همان است که در دلش است، چیزی غیر از این نیست. چون در دلش چیست را نمیدانیم؛ ما هستیم و اینکه بیان کرده است. اینکه بیان کرده است دو جمله است؛ یکی «أکرِم العُلماء»، یکی هم «لا تُکرِم الفُسّاق مِن العُلَماء». استعمالی که در اینجا کرده، منطبق بر مرادش است. حالا اگر ما یک مته بگذاریم و برویم داخل در دل مولا و بگوییم داخل در دلت چیست؟ میگوید: آنکه داخل در دل من است، عالم غیر فاسق واقعی است؛ این مراد من است. از انضمام بین جملۀ «أکرِم العُلماء» و جملۀ «لا تُکرِم الفُسّاق»، مراد من این است: عالم غیر فاسق واقعی. این حجّت تطبیقی، تمام شد.
