اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (8)

بررسی دیدگاه آیةالله خویی نسبت به مخصّص مجمل متّصل

0
اصول

استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه، در جلسۀ پنجاه و چهارم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ و در ادامۀ بررسی سرایت اجمال خاصّ به عامّ در اجمال مصداقی، به نقل دیدگاه مرحوم آیةالله خویی رحمة الله علیه، می‌پردازند. مرحوم استاد بعد از بیان دیدگاه ایشان مبنی بر عدم جواز تمسّک به عامّ در اجمال مخصّص متّصل، اشکال مرحوم علامه طهرانی قدّس الله سرّه، بر این بیان را نقل می‌کنند. مرحوم علامه در نقد این دیدگاه، تفاوت میان مقیِّد و مخصِّص را مطرح کرده‌اند. استاد معظّم در نهایت، دیدگاه آیةالله خویی را نپذیرفته‌اند و در مخصّص متّصل مجمل، قائل به جواز تمسّک به عامّ می‌شوند.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (8)

6
  • یک وقت نه متّفقة‌الحقیقة هستند و نه دخولشان دخول حقیقی است و آن مثل این آیه است: ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ * إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰٓ أَن يَكُونَ مَعَ ٱلسّٰجِدِينَ﴾1در اینجا ابلیس نه از نظر حقیقت واحده و بالاتّفاق داخل در ملائکه بود و نه در اینجا عنوانی آورده شد که او داخل در آن عنوان باشد. نه حقیقت ابلیس با حقیقت مَلَک متّفق بود و نه در اینجا در خصوص عنوان، متّفق بودند که این ابلیس را از آن عنوان خارج کند.

  • فرض کنید که اگر در اینجا خداوند به‌جای ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلٰٓئِكَةُ﴾ می‌گفت: «فَسَجد السّاجِدونَ کُلُّهم أجمَعونَ إلاّ إبلیسَ»، ابلیس هم از ساجدون بوده است دیگر! چون قبلاً سجده می‌کرده و خدا را عبادت می‌کرده است و از همۀ ملائکه هم جلوتر بوده است. اما چون عنوان سجود در اینجا نیست پس این هم خروج حقیقی دارد، یعنی هم از نظر حقیقت نوعیّه خروج دارد، و هم از نظر آن وصف عنوانی که در آن مستثنیٰ‌منه ذکر می‌شود، خروج دارد.

  • حالا صحبت در این است که چرا ما در هم‌چنین مواردی استثناء می‌آوریم؟ این استثنای ما جهات عدیده دارد؛ یکی به‌خاطر تأکید است، یکی به‌خاطر شوق است، یکی به‌خاطر دفع توهّم است و امثال‌ذلک، و در اینجا درصورتی‌که اتّفاق در حقیقت نباشد و داخل در آن عنوان نباشد، در اینجا در عالَم اعتبار یک عنوان سِعی برای مستثنیٰ‌منه قرار می‌دهند که این فردِ خارج و مستثنیٰ، داخل در تحتِ آن عنوان هست ولو اعتباراً.

  • لذا وقتی که می‌گویند: «جائَنی القَومُ إلاّ الحِمار» در اینجا منظور از قوم نه خصوص افراد بنی‌آدم است، بلکه یک جهتِ شمولی از انسان و غیر انسان مورد نظر است؛ یعنی این مجموعه. حالا در این مجموعه فرض کنید که سگ هم هست، غنم هم هست، بقر هم هست. قومِ من‌حیث‌المجموع در نظر گرفته می‌شود وإلاّ اگر یک موردی باشد که نه داخل در این قوم باشد و نه ارتباطی با قوم داشته باشد، آن را شما بخواهید خارج کنید چطور استثناء می‌کنید؟! مثلاً بگویید: همۀ قوم آمدند مگر فلان بقر مشهدی‌حسن در فلان دِه! خب این چه ربطی دارد؟! این چه استثنایی است؟ مستثنیٰ باید داخل باشد تا شما خارجش کنید! آن بقر مشهدی‌حسن در گرگان به قوم در کهریزک طهران چه‌کار دارد؟! الآن این استثناء، غلط است؛ این لغو و مستهجن است. پس به یک نحوه ارتباط و به یک ملابساتی باید این مستثنیٰ داخل در مستثنیٰ‌منه باشد تا شما خارجش کنید و نمی‌شود داخل نباشد.

    1. سوره حجر (15) آیه 30 و 31.