
حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (7)
بررسی دلیل سوم بر تمسّک به عامّ در مخصّص مجمل مصداقی
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه، در جلسۀ پنجاه و سوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ و در ادامۀ بحث از سرایت اجمال خاصّ به عامّ، دلیل سوم قائلان به تمسّک به عامّ را بررسی میکنند. بنا بر این دلیل، اصل عدم مانع میتواند تمسّک به عامّ را موجّه سازد. استاد معظّم اشکال مرحوم آخوند بر این دلیل را بیان کرده و تقریری دیگر نیز خود بدان میافزایند. ایشان در ادامۀ بحث مسئلهای فقهی را بهعنوان نظیر مسئله، بیان میدارند. با اینحال در نهایت، ایشان اشکال مرحوم آخوند را به طریقی دیگر پاسخ میدهند و ظاهراً این دلیل را میپذیرند.
حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مجمَل (7)
9جوابی به مرحوم آخوند
إلاّ أن یُقالَ بر اینکه ما در مقام امر و مأمورٌبه به همین بیانی که عرض کردیم که مولا مأمورٌبه را در نظر میگیرد و امر را روی مأمورٌبه میآورد، مولا مأمورٌبه را بهعنوان قضیۀ خارجیّه در نظر میگیرد. یک وقتی تمام افراد موجود در این صَحن را به عنوان قضیۀ خارجیّه در نظر میگیرد و بعد، حکم را روی آن میبرد ـ که البته منظور ما از قضیۀ خارجیّه، نه افراد موجود است بلکه افراد موجود و مقدّرةالوجود است؛ چون اگر افراد، افراد موجود باشد، قضیه، قضیۀ شخصیّه است گرچه جنبۀ سِعی و عمومی داشته باشد؛ و بنا بر اصطلاح صحیح، اطلاق قضیۀ خارجیّه بر افراد محقّقالوجود و مقدّرةالوجود است ـ حالا مولا که افراد خارجیِ برای این عنوان را در نظر میگیرد و حکم را روی آنها میبرد، یک وقت آن افراد خارجی هزار تا است، یک وقت آن افراد خارجی هشتصد تا است.
اگر شما «لا تُکرِم الفسّاق» را به مشکوک و معلوم تسرّی بدهید افراد خارجی میشود هزار تا و اگر فقط به افراد معلومالفسق تسرّی بدهید، افراد خارجی میشود هشتصد تا. وقتی که شک در هزار تا و هشتصد تا باشد، شک در أقلّ و أکثر استقلالی است و شک در زیاده، در اینجا با اصل عدم برطرف میشود [و مسئله] از اینباب [است].
اصل عدم مانع را ما از اینباب میآوریم که آیا امر مولا به اضافۀ بر آن هشتصد تا ـ که دویست تای دیگر باشد ـ تعلّق گرفته است یا تعلّق نگرفته است؟ از باب تمسّک به متیقّن؛ این تمسّک به متیقّن باعث شک در زائد خواهد شد و با اصل عدم زیاده، ما اصل عدم مانعیّت را در اینجا انتزاع میکنیم. از اینباب ممکن است که به مرحوم آخوند جواب داده بشود.
تلمیذ: در حقیقت در اینجا اصلِ مانع نیست.
استاد: اصل عدم مانع است دیگر؛ یعنی برگشتش به همان مانعیّت است که آیا آن زیاده مانع است یا مانع نیست؟
تلمیذ: چون ما متیقّناً میدانستیم که مولا إکرام هشتصد نفر را میخواهد.
استاد: پس در مانعیّت این هشتصد تا شک نداریم.
