اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مُجمَل (6)

دواعی انفصال مخصّص در عرف و شرع

0
اصول

در جلسۀ پنجاه و دوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه بحث از سرایت اجمال مخصّص به عامّ را ادامه می‌دهند. در این جلسه، ذیل عنوان فوق، ابتدا این سؤال پاسخ داده می‌شود که در فرض عدم تفاوت میان مخصّص متّصل و منفصل، نسبت به ظهور کلام، چه داعی و انگیزه‌ای در ذکر مخصّص به شکل منفصل وجود دارد؟ حضرت استاد در این‌باره، میان عرف و کلام شارع تفاوت قائل می‌شوند. ایشان بعد از ذکر دواعی عرفی این مطلب، انفصال در تخصیص را در شرع نمی‌پذیرند و آن را ناشی از نحوۀ نقل روایات می‌دانند. استاد معظم در ادامه سرایت اجمال از مخصِّص مصداقی به عام را رد می‌کنند و دیدگاه عرف را مبنی بر بقای عامّ بر حجیت برشمرده و آن را با توجه به نگاه شرع به عرف، نزد شرع نیز پذیرفته‌شده بیان می‌کنند.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مُجمَل (6)

8
  • در این‌صورت آیا مورد مشکوک در این عامّ داخل است یا نه؟ قطعاً در این عامّ داخل است. چون وقتی می‌گوید که ایرانی‌بودن را بگذار کنار، یعنی می‌گوید چایی را من از تو می‌خواهم که احراز ایرانی بودن در تو پیدا نشود. این احراز به چه‌وسیله‌ای پیدا می‌شود؟ به اینکه یا قطع پیدا کنی یا ظنّ معتبر باشد. در اینجا شما نه قطع دارید و نه ظنّ معتبر.

  • تلمیذ: دیروز ما همین را می‌گفتیم؛ الان شما برگشتید. بنا بر آن فرمایشی که شما قبل فرمودید ما می‌خواهیم بگوییم که اینها یک جمله هستند. یک بار هم شما در مورد حضرت نوح در آیۀ ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامًا﴾1 فرمودید که این یک کلام است و مثل این است که گفته نهصد و پنجاه سال. پس در این‌صورت اگر در یک جا عامّی بیاورد و بعدش هم خاصّ بیاورد ـ حالا ما کاری به اتّصال و انفصالش نداریم ـ ما می‌فهمیم اینجا یک کلام می‌خواهد بگوید؛ می‌خواهد بگوید: آقا چای خارجی بخر.

  • استاد: نه، نمی‌گوید: چای خارجی بخر! یک وقتی می‌گوید: چای خارجی بخر؛ در آنجا شما نمی‌توانید به عامّ تمسّک کنید. اما در اینجا نمی‌گوید: چای خارجی بخر؛ می‌گوید: در این چای‌ها ایرانی نباشد؛ تمام شد.

  • تلمیذ: ما می‌خواهیم بگوییم معنای هر دو، یکی است.

  • استاد: نه، یکی نیست؛ دو نحو است.

  • تلمیذ: عرفاً یکی است.

  • استاد: نه عرفاً یکی نیست. اگر عرفاً یکی بود، حرفی نداریم؛ می‌گفتیم که یکی، عبارةٌ اُخرایِ دیگری است، اما ما لسان دلیل را کار داریم. این مثل بحث در مورد ضدَّین می‌ماند؛ گاهی اوقات ضدّین مثل متناقضَین می‌مانند. یک وقت قیام و عدم‌القیام را می‌گیریم؛ این می‌شود متناقضین. یک وقت قیام و جلوس را می‌گیریم؛ این می‌شود ضدّین. ولی در اینجا ضدّین ما از نظر خارجی مثل متناقضین هستند چون امر دائر بین قیام و جلوس است یا امر دائر بین حرکت و سکون است؛ یا اینکه سکون است و نقیضش عدم‌السّکون است یا حرکت است و نقیضش عدم‌الحرکة است؛ ولی در خارج، نتیجه واحد است. یعنی چه‌اینکه شما بگویید که عدم‌السّکون، حرکت را شامل می‌شود؛ چه‌اینکه شما بگویید عدم‌الحرکة، سکون را شامل می‌شود. در اینجا اگر این‌طور باشد، یعنی ایرانی نبودن مساوی با خارجی بودن است؛ ولی این‌طور نیست.

    1. سوره عنکبوت (29) آیه 14.