اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مُجمَل (6)

دواعی انفصال مخصّص در عرف و شرع

0
اصول

در جلسۀ پنجاه و دوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه بحث از سرایت اجمال مخصّص به عامّ را ادامه می‌دهند. در این جلسه، ذیل عنوان فوق، ابتدا این سؤال پاسخ داده می‌شود که در فرض عدم تفاوت میان مخصّص متّصل و منفصل، نسبت به ظهور کلام، چه داعی و انگیزه‌ای در ذکر مخصّص به شکل منفصل وجود دارد؟ حضرت استاد در این‌باره، میان عرف و کلام شارع تفاوت قائل می‌شوند. ایشان بعد از ذکر دواعی عرفی این مطلب، انفصال در تخصیص را در شرع نمی‌پذیرند و آن را ناشی از نحوۀ نقل روایات می‌دانند. استاد معظم در ادامه سرایت اجمال از مخصِّص مصداقی به عام را رد می‌کنند و دیدگاه عرف را مبنی بر بقای عامّ بر حجیت برشمرده و آن را با توجه به نگاه شرع به عرف، نزد شرع نیز پذیرفته‌شده بیان می‌کنند.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصّص مُجمَل (6)

12
  • تلمیذ: مطلب طولانی می‌شود وإلاّ اشکال باقی است.

  • شمول استغراق «أکرم العلماء الّا الفسّاق منهم» نسبت به فرد مشکوک

  • استاد: اگر اشکالی هست بگویید. اینکه من دارم خدمتتان توضیح می‌دهم به‌خاطر این است که وقتی که مولا می‌گوید: «أکرِم العُلماء»، استغراق را دارد می‌گوید؛ می‌گوید جمیع افراد علمایی که در قم هستند، مورد اکرام هستند؛ مگر آن [عالمی] که علم به فسقش داشته باشی. پس با بی‌زبانی دارد می‌گوید که مشکوک هم منظورِ من هست.

  • تلمیذ: می‌خواهم عرض کنم که حضرت‌عالی قضیۀ مستثنیٰ و مستثنی‌ٰمنه را با تحلیل ذهنی می‌فرمایید و می‌فرمایید در عامّ باید عقد‌الوضعش را این کار را بکنیم، در خاصّ هم عقد‌الوضعش را آن کار بکنیم؛ بعد می‌آییم آن را تخصیص می‌زنیم.

  • استاد: چاره نداریم.

  • تلمیذ: راه دیگری هست. اینکه بگوییم خاصّ، جزء در خود عقد‌الوضع عامّ تحّقق پیدا می‌کند.

  • استاد: خاصّ از کجا می‌آید؟

  • تلمیذ: خاصّ از هرکجا که آمده است؛ عرف، شرع، عقل.

  • استاد: نه، همین است. اینکه شما می‌گویید خاصّ می‌آید، شما خاصّ را محرز می‌کنید ولی اصلاً عامّ را رها می‌کنید.

  • تلمیذ: نه، جزء موضوع است.

  • استاد: جان من! ما هم همین را داریم می‌گوییم؛ اینکه شما می‌گویید خاصّ جزء موضوع می‌شود؛ موضوع چه بود؟

  • تلمیذ: عالمی که فاسق نباشد.

  • استاد: احسنت! حالا این [مشکوک] هم عالمی است که فاسق نیست.

  • تلمیذ: نه، این موضوع مشکوک است!

  • استاد: اینجا آن مسئلۀ ما می‌آید که شما در احراز موضوع، علم را می‌خواهید.

  • تلمیذ: در موردی که شک داریم احراز موضوع نشده است.

  • استاد: احراز موضوع، علم است؛ خَرَج غیر علم، حالا یا متیقّن‌العدالة است یا مشکوک‌العدالة؛ پس این مورد مشکوک هم داخل در موضوع است.

  • تلمیذ: این‌طور نمی‌شود! چون موضوع ما، یک جزئش علم است و جزء دیگرش عدالت و عدم‌الفسق است. ما می‌خواهیم بگوییم که خود خاصّ موضوع را ترکیب می‌کند از عالم بودن و عادل بودن، و ما عالم بودن را احراز کردیم، اما عادل بودن را احراز نکردیم.

  • استاد: نه‌خیر، ما در اینجا از عادل بودن احراز نمی‌کنیم. یک دفعه مولا این‌طوری می‌گوید: «أکرِم العُلماء العُدول»؛ دیگر در اینجا تمسّک به عامّ نمی‌توانیم بکنیم، اما یک وقت می‌گوید: «أکرِم العُلماءَ و لاتُکرِم الفُسّاق»؛ اینکه می‌گوید «فُسّاق»، مگر زبان نداشت بگوید «عادل» تا اینکه نتوانیم تمسّک کنیم؟!