
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (4)
حکم تخصیص به مجمل مفهومی و مجمل مصداقی
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ پنجاهم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بحث از تخصیص عامّ به مخصِّص مجمل را پی میگیرند. ایشان در این جلسه بعد از بیان تکملهای در تخصیص به مجمل مفهومی، بررسی حکم عامّ در تخصیص به مجمل مصداقی را آغاز میکنند و با بیان دیدگاه مرحوم آخوند به نقد آن میپردازند. مرحوم استاد در ادامۀ بحث، اشکال مرحوم شیخ انصاری بر کلام شهید ثانی را مطرح میکنند که مرتبط با مسئلۀ مورد بحث است. ایشان با طرح تبیینی متفاوت از کلام شهید ثانی، آن را خارج از مسئلۀ سرایت اجمال مخصِّص به عامّ مخصَّص برمیشمارند.
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (4)
3حالا در یکهمچنین موردی که میدانیم مولا قطعاً یکی از این دو را اراده کرده است و هر دو را اراده نکرده است، یا اینکه در زمان صدور، این حکمت بر یکی از این دو تا اطلاق میشد، ولی ما شک داریم بر کدامیک از این دو اطلاق میشود؛ چون الآن به هر دو، حکیم میگویند، هم به طبیب، حکیم میگویند، هم به فیلسوف از باب عَلَم بالغلبة و از باب کثرت استعمال حکیم میگویند، الآن به هر کدام از این دو معنای متباینین، لفظ واحد اطلاق میشود. ولی ما شک داریم که در زمان صدور هم به همین کیفیّت بوده است یا نه؟ یا قطع داریم که در زمان صدور به یکی از این دوتا گفته میشود، ولی ما شک در مصداق داریم که مصداقش فیلسوف بود یا طبیب؟
در اینجا اگر بنا بر مشی و مرام قوم، ما مخصّص متّصل را موجب اجمال در ظهور بدانیم، ظهور این عامّ از اول و اوّلاً بلا اوّل در غیر این مورد مجمل مفهومی منعقد میشود. یعنی «أکرِم العُلماء» شامل میشود غیر حکما را؛ نه طبیب را شامل میشود و نه فیلسوف را.
و اگر مخصّص، منفصل باشد به همان انفصالی که عرض شد، آقایان باید فتوا بدهند بر اینکه چون این مخصّص، منفصل است و امر هم متباین بین الأمرَین است، بنابراین مقتضای اشتغال در اینجا حکم به بقاء ذمّه میکند تا وقتیکه فراغت از ذمّه حاصل بشود؛ مانند امر به صلاة جمعه و صلاة ظهر که مقتضای قاعده، بقاء اشتغال است تا فراغت از ذمّه پیدا بشود، یعنی حکم، جمع بین هر دو است. در اینجا هم دلیل مخصّص، امر به جمع بین هر دو متباینَین میکند تا فراغت ذمّه حاصل بشود.
وقتی که دلیل مخصّص اینطور است بنابراین گرچه آن عامّ مُنفصِلاً عَن المُخصِّص، به ظهور عمومی خودش، در موارد معلومالخروج ـ که عالم غیر حکیم باشد ـ [ظهور دارد] و همچنین در موارد غیر معلومالخروج ـ که حکیمی است که یا طبیب یا فیلسوف باشد ـ [ظهور دارد]؛ إلاّ اینکه در اینجا دلیل مخصّص از ظهور رفع ید میکند، و حجّیت آن ظهور را بالنّسبة به این دو موردِ متباینَین، اسقاط میکند. این در صورتی است که مخصّص، منفصل باشد.
