
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (3)
مخصِّص عرفی و شرعی
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و نهم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بحث از مخصِّص مجمل را ادامه میدهند. ایشان ابتدا مسئلهای کلّی را در رابطه با تفاوت مخصّص عرفی و شرعی بیان میکنند که ناظر به عدم فرق میان مخصّص متّصل و منفصل در ادّلۀ شرعی میباشد. بهدنبال این مطلب، تبیین صریحی از چیستی انعقاد ظهور و تخصیص را طرح کردهاند. مرحوم استاد سپس به بحث از تخصیص عامّ به مجمل مفهومی بازمیگردند و با اشکالی به بیان مرحوم آخوند، نتیجۀ بحث را بیان میدارند که سرایت اجمال مخصّص مجمل مفهومی به عامّ و در نتیجه اشتغال ذمّه و لزوم رعایت احتیاط است.
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (3)
3اما اگر مخصّصِ ما، بعد از عامّ آمد؛ یعنی اول عامّیعرفاً منعقد شد، و فرض کنید بعد از چند روز مخصّص آمد، در اینجا ظهور در ذهن مخاطب نقش بسته و منعقد شده است؛ حالاکه این ظهور منعقد شده است آن دلیل مخصّص حجّیت را از این ظهور سلب میکند. این میشود مخصّصی که رفع ظهور میکند، نهاینکه رفع ظهور کند، بلکه رفع حجّیت ظهور میکند. این در مورد قضایای عرفیّه است.
مخصّص منفصل شرعی در حکم مخصّص متّصل عرفی
و اما در مورد قضایا و ادلّۀ شرعیّه، مخصّصِ بعد از عامّ در حکم مُلصَق به عامّ است. چون از اول نظر آن شخص مُلقیِ خطابات عموم، همان محدودۀ خاصّ از عامّ است؛ نهاینکه از اول در نظرش بهطور مطلق و وسیع باشد، و بعد، دلیل مخصّص را بیاورد. لذا از اول این مخصّص چسیبدۀ به عامّ است، چطور اینکه اگر خود مولا در محاورات عرفی، مخصّص را به دلیل عامّ بچسباند، شما نمیگویید که این عامّ ظهور دارد ولی رفع ید از ظهور میکند؛ همینها گفتهاند که [مخصّص] در استثناء، موجب عدم انعقاد ظهور است دیگر!
تلمیذ: دفع عموم میکند نه رفع عموم.
استاد: بله، از اول دفع ظهور عامّ میکند، دفع عمومیّت میکند.
چطور خود این آقایان در اینجا قائل هستند بر اینکه مخصّص متّصل، در فرد مشکوک موجب اجمال عامّ میشود و وقتی که موجب اجمال شد ظهور ندارد تا اینکه ما بهواسطۀ مخصّص، رفع ید از آن ظهور کنیم. اگر یک مخصّص منفصلی ولی متّصل [چسبیده] به عامّ بیاید، آن هم کار همان متّصل را میکند. [فرق نمیکند که شما بگویید:] «أکرِم العُلماء إلاّ الفُسّاق»، یا اینکه بگوییم: «أکرِم العُلماءَ و لا تُکرِم الفُسّاق»؛ و [عامّ و مخصّص را] بغل هم، با یک واو عاطفه بیاورریم. در اینصورت مخصِّص [و عامّ] هر دو منفصل، ولی چسبیدۀ به هم هستند، لذا این هم از اول موجب عدم انعقاد ظهور در عامّ است.
ظهور، مسئلهای عرفی و نه وضعی
عرض کردیم این مسئلۀ ظهور و عدم انعقاد ظهور یک مسئلۀ قراردادی و وضعی نیست، بلکه متفاهَم عرفی است. شما نگاه کنید ببینید آن دوغفروش از این خطابات چه میفهمد؟ اصلاً در اینجا اجمال هم نمیفهمد. آیا میگوید که منظور مولا عموم است ولی چون مخصّص آورده است من رفع ید از آن ظهور میکنم یا اینکه نه، از اول میگوید که اصلاً این عامّ، ظهور ندارد، ولی به این بیان نمیگوید؛ میگوید: خُب منظورش این [علمای عادل] است دیگر! اینکه میگوید منظورش این [علمای عادل] است، به این خاطر است که این [و لا تُکرِم الفُسّاق]، چسبیده به این [أکرِم العُلماء] است.
