
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (2)
مخصِّص مجمَل مفهومی
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و هفتم از سلسله جلسات درس خارج اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، بحث از مخصِّص مجمل را ادامه میدهند. مرحوم استاد در این جلسه پس از بیان تقسیمات مخصّص و تأکید بر عدم تفاوت مخصّص متّصل و منفصل از نگاه عرف، دلالت مخصص منفصل را اقوی میدانند. ایشان زمان را در عامّ و خاصّهای موجود در روایات اهلبیت علیهم السّلام، فاقد اثر دانسته و آنها را مانند آیات قران، در کنار هم قلمداد میکنند. استاد حسینی طهرانی در باره حکم مخصِّص مجمل مفهومی درصورت دَوَران امر بین اقلّ و اکثر میفرماید: در اینجا ما باید عمل به احتیاط کنیم؛ که البته این عمل به احتیاط، گاه خودش موجب تعارض بین احتیاطَین میشود؛ در آنجایی که عامّ اول وجوب وعامّ دوم تحریم باشد، در چنین موردی باید به تخییر عمل نمود.
حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (2)
5دلالت أقوای مخصِّص منفصل نسبت به متّصل
یک حرف هم این است که میگوییم: نه، این مولا از اول هم منظورش همین علمای عادل بود ولی میخواهد تأکید کند، با دو جمله بیاورد تأکیداً.
منبابمثال اگر بگوید: «أکرِم العُلماءَ إلاّ الفُسّاق مِنهم»؛ این خوب جا نمیافتد، پس اول میگوید: «أکرِم العُلماءَ»، بعد وقتی عَبد خیال کرد [همۀ علماء منظور است] و قشنگ جا افتاد، میگوید: «وَ لا تُکرِم الفُسّاقَ مِن العُلماء».
نظر من در اینجا این است که این جملۀ بعدی أشدُّ دلالةً است بر رفع ظهور عامّ از جملۀ اُولیٰ که متّصلاً بگوید: «إلاّ الفُسّاق مِنهم». آنجا میگوییم که این فَلَتاتِ لسانش بوده است که «إلاّ الفُسّاق» را گفته است. حالا اشتباه کرده است، به زبانش چرخیده است. ولی وقتی که به یک جملۀ مستقلّ بیاورد، این دیگر در اینصورت بهتر است و این احتمالات را ندارد.
حالا از باب مزاح حکایتی را نقل کنیم؛ میگویند بعد از مادّۀ «قُل» باید «إنّ» بیاید، یک نفر، یک مادّۀ «قُل» پیدا کرد، دو سه صفحه بعدش یک «إنّ» گیر آورده بود و «إنّ» میخواند. به او گفتند: این «أنّ» است. میگفت: قبلش مادّۀ «قُل» است. گفتند: آخر این مادّۀ «قُل» برای سه صفحۀ قبل بوده است! گفت: بهتر؛ چون بعدیّت بهتر صدق میکند! هرچه این «قُل» عقبتر برود، بعدیّت بهتر صدق میکند! حالا اگر بعدش فوری باشد میگویند قریب المَخرج هستند.
حالا بنا بر رأی آقایان این استثنای منفصلی که در اینجا آمده است، آن حجّیتِ ظهور را میاندازد، حجّیت ظهور را هم که در اینجا بیندازد باز مثل صورت اُولیٰ میشود. پس فرقی نمیکند که ما قائل بشویم که آن «أکرِم العُلماءَ»، از اول در عالمِ فاسق ظهور نداشت، یا اینکه بگوییم که «أکرِم العُلماءَ» ظهور دارد ولی آن مخصّص منفصل، آن ظهور را از حجّیت میاندازد. نتیجه در هر دو یکی است. دیگر در اینجا تمسّک به عامّ در موارد شبهه نمیشود کرد. چون ما در اینجا قطعاً میدانیم منظور مولا از «أکرِم العُلماءَ»، علمای غیر فاسق است.
