اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (1)

بررسی تفصیل مرحوم آخوند در مخصِّص مجمَل

0
اصول

استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و ششم از سلسله جلسات درس خارج اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، و در آغاز سال تحصیلی جدید (22 ربیع الثانی 1416 هجری قمری) بحثی مقدّماتی را در رابطه با مخصّص مجمَل مطرح می‌کنند. این بحث در رابطه با بررسیِ تفصیل مرحوم آخوند، میان مخصّص متصّل و منفصل است. مرحوم استاد چنین تفصیلی را بدون وجه دانسته و برای روشن شدن مسئله، معنای مخصِّص و ظهور را توضیح داده‌اند. ایشان با تأکید دوباره بر این مطلب که کلام، بدون توجه به قرائن، ظهوری ندارد، ظهور نوعی مورد ادّعای دیگر اصولیّین را ردّ کرده و ظهور را ظهور شخصی می‌دانند؛ در نتیجه تفصیل میان مخصّص متّصل و منفصل بلاوجه خواهد بود.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (1)

5
  • من‌باب‌مثال اگر پیغمبر یا امام علیهما السّلام بگویند: مستحب است که انسان از کفشی استفاده کند که در آن کفش راحت باشد. در اینجا اگر در میان اهل مدینه این کلام را بگویند؛ به‌خاطر حرارت آفتاب و...، اهل مدینه می‌گویند که نعلین پایت کنی. بنابراین راوی می‌گوید که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند پوشیدن نعل مستحب است. درصورتی‌که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نفرمودند که نعل [مستحب است]! بلکه می‌فرمایند که پوشیدن کفشی که موجب راحتی تو باشد مستحب است؛ کفشی را انتخاب نکن که برای تو [موجب] ضیق و... باشد. در مدینه اگر کسی کفش معمولی بپوشد در اذیّت و عَرق و... می‌افتد و مُتأذّی می‌شود.

  • حالا اگر در یک مکان بارانی و سردسیر که برف و... می‌آید، همین کلام را بگویند که کفشی را بپوش و پاپوشی برای خود انتخاب کن که موجب راحتی تو باشد. آیا آنجا هم می‌گویند که منظور نعل است؟! نه، در اینجا دیگر می‌گویند منظور کفش و پوتین یا موزه1 است، که متناسب با آن شرایط باشد.

  • در اینجا حرف، حرف واحد است، یک واو هم کم و زیاد ندارد. اما همین حرف واحد در یک جمع، وقتی القاء بشود، از آن ظهور این مصداق فهمیده می‌شود و از همین حرف واحد بدون یک واو کم و زیاد در یک جمع دیگر و شرایط دیگر، چیز دیگری فهمیده می‌شود. این را می‌گوییم ظهور.

  • ظهور یعنی اینکه مخاطب از کلام ملقای از متکلّم، مفاد ثبوتیِ عندَ نفسِ المُتکلِّم را استفاده کند و در هر مخاطبی با توجه به شرایط و قرائن خودش تفاوت پیدا می‌کند. این ما حصل و چکیدۀ مبنای ما در ظهورات است.

  • بنابراین ما یک ظهور نوعی که صرف‌نظر از شرایط باشد نداریم. پس وقتی شما کتاب را باز می‌کنید و می‌بینید که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: انسان باید کفشی بپوشد که این کفش موجب راحتی باشد. اگر بپرسند که این کلام ظهور در چه دارد؟ می‌گوییم که ما اصلاً هیچ نمی‌فهمیم. اگر بپرسند که آیا این ظهور در نعل دارد یا ظهور در کفش دارد یا ظهور در پوتین دارد؟ می‌گوییم که نمی‌دانیم. اینکه می‌گوییم نمی‌فهمیم یعنی ظهور در مصداق را می‌خواهیم بگوییم نمی‌فهمیم! بحث، ظهور در مصداق است وإلاّ اینکه می‌گویند: کفش و پاپوشی را برای خود انتخاب کن و بپوش که موجب فسح و راحتی‌ات باشد، این‌که دیگر ظهور نیست، این نصّ است.

    1. لغت‌نامه دهخدا: موزه: [زَ / زِ] (اِ) به ترکی چکمه گویند.