اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (1)

بررسی تفصیل مرحوم آخوند در مخصِّص مجمَل

0
اصول

استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و ششم از سلسله جلسات درس خارج اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، و در آغاز سال تحصیلی جدید (22 ربیع الثانی 1416 هجری قمری) بحثی مقدّماتی را در رابطه با مخصّص مجمَل مطرح می‌کنند. این بحث در رابطه با بررسیِ تفصیل مرحوم آخوند، میان مخصّص متصّل و منفصل است. مرحوم استاد چنین تفصیلی را بدون وجه دانسته و برای روشن شدن مسئله، معنای مخصِّص و ظهور را توضیح داده‌اند. ایشان با تأکید دوباره بر این مطلب که کلام، بدون توجه به قرائن، ظهوری ندارد، ظهور نوعی مورد ادّعای دیگر اصولیّین را ردّ کرده و ظهور را ظهور شخصی می‌دانند؛ در نتیجه تفصیل میان مخصّص متّصل و منفصل بلاوجه خواهد بود.

نسخه عربی

حکم عامّ در تخصیص به مخصِّص مجمَل (1)

4
  • شخصی بودن ظهور و ردّ ظهور نوعی

  • تلمیذ: مثل حقیقت و مجاز می‌ماند، وقتی که در موضوع‌له استعمال می‌شود ظهور در حقیقت دارد ولی قرینه می‌آید و این ظهور را برمی‌دارد.

  • استاد: نه، ما این را نمی‌گوییم. ما این‌طور نمی‌گوییم. ما می‌گوییم این کلام، مُثبِت است. ـ اینکه من خیلی روی مسئلۀ ظهور از اول در بحث پارسال تا به حالا تکیه داشتم، به‌خاطر همین جهت است ـ ظهور عبارت است از آن مفاد و مرادی که کلام به‌واسطۀ آن کلام لفظیِ خودش و الفاظ و حروف خودش، از آن مراد کشف و حکایت بکند. ما به این می‌گوییم ظهور.

  • پارسال خدمتتان عرض کردم که این کلام ممکن است در إلقای به ظروف متفاوته و به افراد متفاوته، مرادها و مفهوم‌های مختلفی از آن استفاده بشود. این بحث، پارسال شد که متکلّم یک کلام را می‌گوید. وقتی که این کلام را به زید القاء کنیم می‌گوید که منظور مولا این است؛ همین کلام را فی المجلس، عمرو می‌شنود، می‌گوید منظور مولا این [معنای دیگر] است؛ همین کلام را فی المجلس و با إلقاء واحد، بکر می‌شنود، می‌گوید منظور مولا این [معنای سوم] است. چون هر کدام از این افراد برحسب قرائن و شرایطی که دارند و برحسب ارتباطی که با مولا دارند یک مفاد و مراد را از این کلام می‌فهمند و این مفاد را بر متکلم تحمیل می‌کنند. یعنی می‌گویند که متکلّم باید این مفاد و این مراد را قصد کرده باشد. ما این را می‌گوییم ظهور.

  • بنابراین بیان ما در ظهور، دیگر ظهور شخصی می‌شود، نه ظهور نوعی. ما دیگر قائل به ظهور نوعی نیستیم؛ به این منوال که ما هم‌چنین چیزی نداریم که کلام، لو خُلّی و طَبعَه، بدون هیچ‌گونه شرط و قرینه‌ای، فی‌حدّ نفسه بر معنایی دلالت کند.

  • در خود زمان نبیّ اکرم یا ائمه علیهم السّلام هم وقتی که کلامی از ایشان إلقاء می‌شد، برحسب شرایط زمان و برحسب شرایط خود آنجا، کلام مفاد و مراد پیدا می‌کرد. به‌نحوی‌که اگر همین کلام را در یک شرایط دیگر می‌گفتند، آن کلام معنای دیگری پیدا می‌کرد.