اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)

نقد تفصیل مرحوم آخوند در مخصّص متّصل و منفصل

0
اصول
جلسات

در جلسۀ چهل و پنجم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه بحث از حجّیت عامّ مخصَّص را در مابقیِ مصادیقِ آن ادامه می‌دهند. ایشان ابتدا تفصیل مرحوم آخوند را تقریر کرده و معانی قابل برداشت از آن را بیان و نقد می‌کنند. مرحوم استاد در ادامه بحثی مبنایی مبنی بر تفاوت مفاد تطابقی کلام با ظهور جدّی و تفهیمی طرح کرده‌اند و معنای مورد نظر مشهور اصولیّین از ظهور را ردّ می‌کنند. استاد معظّم با بحث تفصیلی از مراحل شکل‌گیری ظهور برای مخاطب، ظهور نوعی را نیز مردود می‌دانند و انعقاد ظهور را امری شخصی و وابسته به اطلاع از قرائن قلمداد کرده‌اند. ایشان در اخیر، دانستن تاریخ را به‌عنوان یکی از ضرورت‌ها در ایجاد ظهور با ذکر مثال‌هایی تبیین می‌کنند.

نسخه عربی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)

6
  • نکته در اینجا است. مخاطب ابتدائاً از «رَأیتُ أسداً»، ظهوری در حیوان مفترس دارد که اسم این را ظهور ابتدایی می‌گذاریم. وقتی که یک ساعت بعد متکلّم گفت: «رأیتُ رَجلاً شجاعاً في الحَمّام»، برای مخاطب در انعقاد ظهور ابتدایی کشف خلاف می‌شود و مراد جدّی برای مخاطب در رجل شجاع جایگزین می‌شود. استثناء منفصل هم همین است، تخصیص منفصل هم همین است.

  • وقتی مخصِّص منفصل می‌خواهد بیاید، یک وقت مخصّص منفصل، بلا فاصله است، در این‌صورت لاشک و لاشبهه که در عقد ظهور، این مخصّص منفصل را مانند مخصّص متّصل می‌دانند، یعنی چطور اینکه مخصّص منفصل [متّصل] عاقد ظهور است و خودش ظهور ایجاد می‌کند، همین‌طور مخصّص منفصل ما، اگر بلا فاصله بیاید، خودش عقد ظهور است.

  • اما اگر مخصِّص ما منفصل بود و مدتی گذشته بود، یک ظهور ابتدایی برای این مخاطب پیدا می‌شود. حالاکه این ظهور ابتدایی پیدا شد، در اینجا مخاطب بنا را بر حجّیت این ظهور می‌گذارد و می‌گوید که منظور مولا از این کلام همین معنای «أکرِم کُلَّ عالمٍ» است و دنبالش می‌رود، اما هنوز به دنبالش نرفته است که یک مخصِّص منفصل می‌آید که می‌گوید: «لا تُکرِم الفُسّاقَ مِن العُلماء». در اینجا دو حالت می‌شود برای این قضیه تصویر کرد:

  • حالت اول؛ اینکه متکلّم در مقام القاء این حکم، خودش متوجّه مخصّص بوده است ولی مخصّص را ذکر نکرده است.

  • حالت دوم؛ اینکه متکلّم در مقام القاء حکم، خودش متوجّه مخصّص نبوده و اصلاً از اول نظرش روی عامّ بوده است. از اول که می‌گوید: «أکرِم کُلَّ عالمٍ»، نظرش به استیعاب جمیع افراد علماء است. بعداً با خود می‌گوید که این چه حرفی بود من زدم؟! فسّاقِ من العلماء که نباید إکرام بشوند! پس می‌گوید: دست نگهدار، فسّاق از علماء را إکرام نکن.

  • در اینجا کشف می‌شود بر اینکه ظهور جدّی از اول، تمام علماء بوده است و در اینجا دیگر رفع ید از این ظهور، رفع ید از ظهور جدّی و مراد تفهیمی است، ولی درصورت اول که از اول بداند که این متکلّم در مقام استیعاب همۀ افراد نبوده است؛ ولی مصلحت را در این دیده است که اول، کلام را به‌عنوان عموم، القاء کند [این‌طور نیست] و در همۀ اوامر انشائیّۀ شارع این‌طوری است. حکمی که روی امر رفته است و بعث به طرف آن موضوع و مورد، امر شده، از اول با آن تخصیص درنظر مولا بوده است. این‌طور نبوده است که از اول مولا روی همۀ اوامر انشاء کند، بعداً تخصیص بزند. بلکه از اول مولا می‌دانسته که یک فردی از این افراد خارج است.