
حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)
نقد تفصیل مرحوم آخوند در مخصّص متّصل و منفصل
در جلسۀ چهل و پنجم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه بحث از حجّیت عامّ مخصَّص را در مابقیِ مصادیقِ آن ادامه میدهند. ایشان ابتدا تفصیل مرحوم آخوند را تقریر کرده و معانی قابل برداشت از آن را بیان و نقد میکنند. مرحوم استاد در ادامه بحثی مبنایی مبنی بر تفاوت مفاد تطابقی کلام با ظهور جدّی و تفهیمی طرح کردهاند و معنای مورد نظر مشهور اصولیّین از ظهور را ردّ میکنند. استاد معظّم با بحث تفصیلی از مراحل شکلگیری ظهور برای مخاطب، ظهور نوعی را نیز مردود میدانند و انعقاد ظهور را امری شخصی و وابسته به اطلاع از قرائن قلمداد کردهاند. ایشان در اخیر، دانستن تاریخ را بهعنوان یکی از ضرورتها در ایجاد ظهور با ذکر مثالهایی تبیین میکنند.
حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)
3چطور اینکه اگر ما طبیعتی را بهعنوان مهمله القاء کنیم، مثلاً بگوییم: «رأیتُ رَجلاً»؛ و بعد برای این طبیعت مهمله ـ که مَقسم برای اقسام واقع شده است ـ شروع میکنیم به قید آوردن و بگوییم: «رأیتُ رجلاً بصیراً، أبیضَ، عالماً، نحویّاً، عجمیّاً، صاحِبَ رِداءٍ و عَباءٍ و عمامةٍ، و بیتُه في شارعِ کذائیٍّ، و لَه أولادٌ کذا». در اینجا ما با تمام این قیودی که داریم برای این «رجل» میآوریم کمکم، کمکم و تدریجاً این «رجل» را تخصیص یا تقیید میزنیم به این قیود و بالأخره بعد از اینکه از همۀ این قید و تخصیصها فراغت پیدا کردیم، این رجل هویّتی پیدا میکند. ما اسم این هویّت را ظهور میگذاریم.
بنابراین این رجل گرچه ابتدائاً بدون قید القاء شده است ولی بهواسطۀ این قیود، این رجل دارای یک شاکله و پیکربندیای میشود؛ که اگر از ما سؤال کنند که بالأخره منظور مولا از این رجل چه کسی بود؟ میگوییم: منظور زید بن أرقم بود. الآن این رجل، در زید بن أرقم ظهور پیدا میکند.
اما قبل از اینکه ما این قیود را بیاوریم این رجل معنای تطابقیاش همان مرد بود. اگر میگفتیم: «رَأیتُ رَجلاً»؛ در اینجا طبیعت، طبیعت مبهمه بود و براساس ابهام، روی آن حکم میشد و اثرات ابهام بر این طبیعت حاکم بود. این طبیعتِ ما ظهور در ابهام داشت ولی وقتی که ما شروع کردیم به قید آوردن، آن ظهور ابتدایی که معنای تطابقی است، از آن معنای تطابقی به یک معنا و مراد و مفهوم جدیدی انسلاخ پیدا میکند؛ که ما اسم آن را ظهور جدّی و مراد جدّی و مفاد تفهیمی میگذاریم که متکلّم در صدد القاء این مراد به مخاطب است. ما اسم این را میگذاریم ظهور تفهیمی و ظهور جدّی.
رویاینحساب دیگر فرق نمیکند بین اینکه آنچه که به این لفظ ما محتوا میبخشد قرائن لفظیّه باشند یا آنها قرائن لُبّیه و حالیّه باشند؛ مقالیّه باشند یا مقامیّه. در اینجا دیگر فرق نمیکند که آیا ما قبلاً بر این قرائن اطّلاع داشتیم یا در زمان القاء این کلام بر این قرائن اطّلاع پیدا میکنیم. هیچکدام اینها فرقی نمیکند.
