
حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)
نقد تفصیل مرحوم آخوند در مخصّص متّصل و منفصل
در جلسۀ چهل و پنجم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن طهرانی قدّس الله سرّه بحث از حجّیت عامّ مخصَّص را در مابقیِ مصادیقِ آن ادامه میدهند. ایشان ابتدا تفصیل مرحوم آخوند را تقریر کرده و معانی قابل برداشت از آن را بیان و نقد میکنند. مرحوم استاد در ادامه بحثی مبنایی مبنی بر تفاوت مفاد تطابقی کلام با ظهور جدّی و تفهیمی طرح کردهاند و معنای مورد نظر مشهور اصولیّین از ظهور را ردّ میکنند. استاد معظّم با بحث تفصیلی از مراحل شکلگیری ظهور برای مخاطب، ظهور نوعی را نیز مردود میدانند و انعقاد ظهور را امری شخصی و وابسته به اطلاع از قرائن قلمداد کردهاند. ایشان در اخیر، دانستن تاریخ را بهعنوان یکی از ضرورتها در ایجاد ظهور با ذکر مثالهایی تبیین میکنند.
حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (2)
14مثلاً زمان امام صادق علیه السّلام در آیۀ ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتٰمَىٰ وَٱلۡمَسٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾1 فرض کنید یک روایت را بیان میکنند که حضرت پنج مورد را ذکر میکنند که «فی الرُّکاز و المعدن و البحر و الغنائم دار الحرب و في أرباحِ المکاسبِ خُمسٌ»2. پس میگوییم منظور از ﴿غَنِمۡتُم﴾ این پنج مورد است، و این روایت در اینجا ظهور دارد. این مکلّف هم الآن همین را میفهمد. فردا مثلاً یکدفعه میبینید امام صادق علیه السّلام فرمودند: در ارث هم خمس هست.3 میگوید: چرا دیروز نگفتید؟! مثلاً حضرت میفرمایند: حالا نخواستم بگویم، الآن میگویم.
در اینجا دیگر نمیتوانیم بگوییم برای امام صادق علیه السّلام تبدّل رأی پیدا شده است. تبدّل نبوده است. آنوقت در اینجا ما حمل میکنیم بر اینکه دیروز از این پنج تا سؤال شده است، بنابراین حضرت این پنج تا را فرمودند و در مقام استقصاء و استیفاء جمیع موارد نبودند و چون از این پنج تا سؤال شده است، حضرت هم این پنج تا را گفتند. فردا از ارث سؤال شده است، پس ارث را فرمودند. پسفردا از هبه سؤال شده است،4 حضرت هبه را هم فرمودند.
لذا در اینجا الآن دو بحث هست. بعضیها میگویند این پنج موردی که برای خمس است، خمس انحصار در این موارد دارد، اما قول دیگر بر این است که نهخیر! این روایت انحصار را نمیرساند، بلکه در مقام عَدّ است.5
نظر من هم بر همین است که هبه خمس دارد و ارث هم خمس دارد، البته ارثِ بعید، نه ذوي الرّحم القَریب مثل پسر و پدر و...؛ یک وقت از پسرعمو یا دورتر ارث میبرد، این خمس دارد. اما از عمّه و دایی و مادر و پدر و...، اینها خمس ندارد. اما نظر آقا (علامه طهرانی) ـ رضوان الله علیه ـ این است که هبه و... خمس ندارد.
این بنا بر آن قرائنی که انسان منحیثالمجموع بهدست میآورد برایش انعقاد ظهور میشود و طبق انعقاد ظهور هم مسئله برایش حجّیت پیدا میکند و درهرصورت اطّلاع بر شرایط زمان [مهم است].
- . سوره انفال(8)، آیه 41.
- . رجوع شود به کتاب وسائل الشیعة، ج 9، ص 501، أَبوابُ ما یجبُ فیه الخمس.
- . وسائل الشیعة، ج 9، ص 501.
- . همان.
- . جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام، ج 16، ص 56.
