اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

اقسام مخصص و ادله نفی و اثبات

0
اصول
جلسات

در جلسۀ چهل و چهارم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمّد محسن طهرانی قدّس الله سرّه به بحث از حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص می‌پردازند. در این بحث ابتدا دیدگاه مرحوم آخوندو تفصیلی از ایشان را در مسئله بیان می‌کنند. سپس به تبیین دیدگاه کسانی می‌پردازند که حجّیت عامّ را نسبت به مابقی، در مخصص منفصل نفی کرده‌اند. ایشان پس از ذکر ادّلۀ مخالفان و جواب مرحوم آخوند به این ادلّه، در توضیح مسئله، بحثی را در رابطه با هویّت کلام و ظهور شخصی و جایگاه قرائن در انعقاد ظهور کلام آغاز می‌کنند. مرحوم استاد، انعقاد ظهور برای کلام را قبل از توجّه به قرائن، نمی‌پذیرند؛ چنان‌که ظهور عامّ قبل از فحص از قرینه، از سوی اصولیّین مردود دانسته شده است. تتمّۀ این بحث و نتیجۀ آن در مسئلۀ حاضر و نیز نقد تفصیل اول از مرحوم آخوند در جلسۀ بعد خواهد آمد.

نسخه عربی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

6
  • اما اگر آن طبیعت مدخول بهای اینها خودش مقیّد شد، مثلاً گفتیم: «أکرِم کُلّ رجلٍ عالمٍ»؛ «کلّ» همین «رجل عالم» را که یک طبیعت و حصّه‌ای از آن طبیعت مطلقه است را [گسترش می‌دهد و] موجب استیعاب «رجل عالم» می‌شود و در این صورت خروج یک فرد از تحت «رجل عالم» دیگر خلاف فرض استیعاب و شمول است.

  • بنابراین «کلّ» در اینجا در دایرۀ مدخولش تضییق و توسعه ایجاد نمی‌کند؛ بلکه کاری که «کلّ» و ادوات جمع انجام می‌دهند استیعاب آن طبیعت مدخولٌ بها است. حالا اگر آن طبیعت مطلقه بود باعث استیعاب آن اطلاق می‌شود، مثلاً اگر گفتیم: «کُلّ رجلٍ»؛ کلّ رجل، باعث استیعاب رجل می‌شود. اگر [طبیعت مطلقه نبود، مثلاً] گفتیم: «کُلّ رجلٍ عالمٍ»، باعث استیعاب «رجل عالم» می‌شود. نه‌اینکه اگر این «کلّ» بر سر «رجل عالم» درآمد، این موجب تخصیص عامّ می‌شود، بعد از ظهور «کلّ» در این عمومیّت «رجل». یعنی [این‌طور نیست که] وقتی می‌گوییم: «کُلّ رجلٍ عالمٍ»، اول این «کلّ» یک استیعاب را در «رجل» ایجاد کرده است و بعد «عالِم» که حکم مخصّص متّصل را دارد، این استیعاب «رجل» را به افرادی که عالم هستند تخصیص می‌زند و افراد غیر عالم را از دایرۀ «کُلّ رجلٍ» بیرون می‌برد. این‌طور نیست؛ بلکه «رجل عالم» فی‌حدّ نفسه دارای یک طبیعت است که آن طبیعت یک حصّۀ خاصّ از «رجل» است.

  • مثل‌اینکه یک وقت شما یک طبیعت مهمله را می‌آورید و می‌گویید: تمام خوراکی‌ها و خوردنی‌ها از بین رفته است. این طبیعت، یک طبیعت مطلقه‌ای است که شامل تمام انواع مأکولات و مشروبات می‌شود؛ ـ اگر ما چیزهای دیگر را داخل در خوراکی ندانیم ـ تمام خوراکی‌ها و خوردنی‌ها از بین رفته است. اما یک وقت شما از میان این خوردنی‌ها یک جنس خاصّی را مورد برای استیعاب قرار می‌دهید و می‌گویید: تمام برنج‌ها از بین رفته است یا تمام شده است. یا می‌گویید: یک هفته است دارم دنبال شکر می‌گردم پیدا نمی‌کنم، یا الآن قند پیدا نمی‌شود.

  • شما در اینجا دایرۀ یک طبیعت را تضییق کردید. خوردنی را در یک طبیعت خاصّه تضییق کردید. آیا این مَجاز است؟! مَجاز نیست. همین‌طور اگر ما گفتیم: «أکرِم کُلّ رجلٍ عالمٍ»، این مَجاز نیست. از اول «کلّ» بر سر «رجل عالم» درآمده است، نه‌اینکه بر سر «رجل» در بیاید بعد «عالم» تخصیصش بزند. لذا گفتیم این از بابِ «ضَیِّق فمَ الرَّکیة» است، به این کیفیت که «أی: اِصنع فَم الرَّکیةِ ضیّقاً».