اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

اقسام مخصص و ادله نفی و اثبات

0
اصول
جلسات

در جلسۀ چهل و چهارم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمّد محسن طهرانی قدّس الله سرّه به بحث از حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص می‌پردازند. در این بحث ابتدا دیدگاه مرحوم آخوندو تفصیلی از ایشان را در مسئله بیان می‌کنند. سپس به تبیین دیدگاه کسانی می‌پردازند که حجّیت عامّ را نسبت به مابقی، در مخصص منفصل نفی کرده‌اند. ایشان پس از ذکر ادّلۀ مخالفان و جواب مرحوم آخوند به این ادلّه، در توضیح مسئله، بحثی را در رابطه با هویّت کلام و ظهور شخصی و جایگاه قرائن در انعقاد ظهور کلام آغاز می‌کنند. مرحوم استاد، انعقاد ظهور برای کلام را قبل از توجّه به قرائن، نمی‌پذیرند؛ چنان‌که ظهور عامّ قبل از فحص از قرینه، از سوی اصولیّین مردود دانسته شده است. تتمّۀ این بحث و نتیجۀ آن در مسئلۀ حاضر و نیز نقد تفصیل اول از مرحوم آخوند در جلسۀ بعد خواهد آمد.

نسخه عربی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

4
  • قبل از اینکه وارد اشکال مرحوم آخوند بشویم اشکالی که به‌نظر می‌رسد این است که اگر قرار باشد که حجّیت عامّ بعد از مخصّص متّصل [منفصل] ساقط بشود چرا اصلاً مولا مخصّص متّصل [منفصل] می‌آورد؟ دیگر چیزی نباید بیاورد. تخصیص زدن عامّ به مخصّص متّصل [منفصل] با تصور اینکه دیگر بعد از این مخصّص، عامّ به‌لحاظ اجمال در مابقی حجّت نیست، به چه دلیلی است؟ چه جهتی دارد؟ این دیگر بلاوجه است. پس مولا در اینجا باید می‌گفت: «لا تُکرِم کُلَّ عالمٍ» به‌جای اینکه بگوید: «أکرِم العُلماء» بعد بگوید «إلاّ الفُسّاق»؛ ‌از اول بگوید: «لا تُکرِم کُلّ عالمٍ» و از اول خیالش را راحت کند. در این صورت کلام مولا از حکمت بیرون می‌آید و لغو می‌شود. لذا این عامّ باید در یک مقداری حجّت داشته باشد، یعنی حجّیتش باید مفروغ‌عنه باشد. این دلیل آقایان بود. اینها نظرشان در مخصّص منفصل این است.

  • حجّیت عامّ در مابقی بعد از مخصّص متّصل

  • در مخصّص متّصل نظر اینها این است که از اول عامّ، خودش با آن مخصّص، یک هویّتی پیدا می‌کند. یعنی خود عامّ با آن مخصّص در مابقی، ظهور پیدا می‌کند و اجمال برایش پیدا نمی‌شود؛ وقتی که در مابقی ظهور پیدا کرد چون رادعی هم از این ظهور وجود ندارد، بنابراین خودِ آن ظهور، فی‌حدّ نفسه حجّت می‌شود.

  • مثل بحثی که دربارۀ آیۀ ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾1 می‌کنند. در آنجا زمخشری دارد که آیه، دلالت نمی‌کند که هزار سال عمر کرد غیر از پنجاه سال؛ بلکه هزار پنجاه کم، یعنی نهصد و پنجاه. و از اول کلام روی نهصد و پنجاه می‌رود؛ نه‌اینکه هزار سال عمر کرد، پنجاه سال از آن کم کنید.2

  • پس معنا این‌طور است که فَلَبِثَ فی قومِهِ تِسعةَ مئةٍ و خمسینَ عاماً؛ ولی خداوند متعال برای مبالغۀ در ازدیاد عمر و رسالت، به‌جای‌اینکه این کلام را بیاورد، ﴿أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ را آورده است. برای این جهت نمی‌گویند: نهصد و پنجاه و می‌گویند: هزار سال غیر از پنجاه. این برای مبالغه است. پس در مخصّص متّصل از اول آن کلام در مابقی از آن مخصّص ظهور پیدا می‌کند.

    1. . سوره عنکبوت(29)، آیه 14.
    2. الکشّاف، ج 3، ص 445.