اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

اقسام مخصص و ادله نفی و اثبات

0
اصول
جلسات

در جلسۀ چهل و چهارم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمّد محسن طهرانی قدّس الله سرّه به بحث از حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص می‌پردازند. در این بحث ابتدا دیدگاه مرحوم آخوندو تفصیلی از ایشان را در مسئله بیان می‌کنند. سپس به تبیین دیدگاه کسانی می‌پردازند که حجّیت عامّ را نسبت به مابقی، در مخصص منفصل نفی کرده‌اند. ایشان پس از ذکر ادّلۀ مخالفان و جواب مرحوم آخوند به این ادلّه، در توضیح مسئله، بحثی را در رابطه با هویّت کلام و ظهور شخصی و جایگاه قرائن در انعقاد ظهور کلام آغاز می‌کنند. مرحوم استاد، انعقاد ظهور برای کلام را قبل از توجّه به قرائن، نمی‌پذیرند؛ چنان‌که ظهور عامّ قبل از فحص از قرینه، از سوی اصولیّین مردود دانسته شده است. تتمّۀ این بحث و نتیجۀ آن در مسئلۀ حاضر و نیز نقد تفصیل اول از مرحوم آخوند در جلسۀ بعد خواهد آمد.

نسخه عربی

حجّیت عامّ در مابقی بعد از تخصیص (1)

7
  • حالا در اینجا مرحوم آخوند به ایشان می‌فرمایند که درصورتی‌که عامّ به مخصِّص متّصل، مخصَّص باشد، اینکه در این‌صورت از اول مجاز نیست، این از اول در همان توسعۀ ماهیّت مدخول بهای خودش ظهور دارد؛ إن کانت مطلقًا فمطلقًا و إن کانت مُحدَّداً و مُقیّداً و مضیّقاً فمضیّقاً. پس «کلّ» کاری که انجام می‌دهد این است که به آن ماهیّت مدخول بهایش توسعه می‌دهد.

  • حالا اگر این مخصِّص ما منفصل بود باز در اینجا این عامّ دلالت بر ظهور دارد، به‌جهت‌اینکه مخصّص منفصل هیچ‌وقت عامّ را از ظهور نمی‌اندازد. کاری که آن مخصّص می‌کند رفع ید از ظهور آن عامّ می‌کند. یعنی با ظهور این عامّ معارضه نمی‌کند که این ظهور را از ظهور بیندازد و بعد باعث بشود که این لفظ «کلّ» در افراد مَجاز بشود. این‌طور نیست.

  • به‌طور کلی قرائنی که موجب مَجازیّت می‌شود این‌گونه است که مستقیماً با آن معنای حقیقی تصادم می‌کنند و آن معنای حقیقی را از حقیقت می‌اندازند و به معنای مجازی تبدیلش می‌کنند؛ مثلاً در «رَأیتُ أسداً فی الحَمّام»، این «أسد» در معنای حقیقی ظهور دارد و در معنای حقیقی خودش که حیوان مُفترِس باشد نصّ است. بعد، فی الحمّام با این معنای حقیقی تصادم می‌کند و این معنای حقیقی را کنار می‌زند و معنای خودش که «رجل شجاع» است را جایگزین این معنای حقیقی می‌کند؛ این می‌شود مجاز.

  • پس ما در مجاز رفع ید از ظهور نداریم، ما در مجاز انتفاء ظهور و انتفاء نصّ داریم. یعنی این اسد که ظهور در حیوان مفترس داشت یا نصّ در حیوان مفترس بود، قرینه این معنای حقیقی را اصلاً کنار می‌زند و خود را جایگزین می‌کند؛ ولی در مخصّص منفصل این‌طور نیست.

  • در مخصّص منفصل وقتی که فردا مولا می‌گوید: «لا تُکرِم الفُسّاق مِن العُلماء» یا «لا تُکرِم الفُسّاق»؛ هیچ‌وقت مخصّص آن «أکرِم کُلّ عالمٍ» را از آن معنای حقیقی خودش کنار نمی‌زند؛ بلکه می‌گوید: مولا که دیروز گفته است که «أکرِم کُلّ عالمٍ»، واقعاً ارادۀ مولا همان «کُلّ عالمٍ» است اما الآن نظرش را عوض کرده و می‌گوید که به آن ظهورم عمل نکنید. نه‌اینکه اصلاً دیروز این «أکرِم کُلّ عالمٍ»، در «کُلّ عالمٍ» ظهور نداشت.