اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

الفاظ و ادات عموم

و نکره در سیاق نفی

0
اصول
جلسات

استاد معظّم آیةالله حاح سید محمد محسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و سوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، به‌عنوان مقدّمه در تشخیص عامّ و مطلق، الفاظی را که اصولیّین از ادات عموم برشمرده‌اند و دلالت بر ارادۀ استیعاب از مدخول خود دارند، ذکر کرده و دیدگاه خود را دربارۀ دلالت این الفاظ بیان نموده‌اند. ایشان در ادامه به بحث مفصّلی در باره دلالت نکرۀ در سیاق نفی پرداخته‌اند و با ذکر اقسام طبیعت، در اخیر استفادۀ عموم از آن را نیازمند قرینه بر اطلاق یا مقدّمات حکمت می‌دانند. سپس از دلالت اسم‌جنس محلّیٰ به الف و لام و جمع محلّیٰ به الف و لام، بر عموم بحث کرده و این دلالت را در مورد دوّم پذیرفته‌اند.

نسخه عربی

الفاظ و ادات عموم

9
  • تقسیم طبیعت

  • چون در باب طبیعت، طبیعت اگر بخواهد مدخول برای ادات واقع بشود، باید به تقسیماتی تقسیم شود. آن مَقسَمش می‌شود طبیعت مهمله. طبیعت مهمله آن طبیعتی است که لحاظ خصوصیّتی در آن طبیعت نشده است و به اعتبار دیگر، لحاظ قیدی از نظر محدودیّت و سعه در آن طبیعت نشده است. این را می‌گوییم طبیعت مهمله و مَقسمی؛ مانند تمام اسماء اجناس.

  • هر اسم جنسی که ما داریم طبیعت مهمله است؛ آب طبیعت مهمله است، برنج طبیعت مهمله است، گندم طبیعت مهمله است، عِلم طبیعت مهمله است، بَشَر طبیعت مهمله است، انسان، حیوان و... تمام اینها طبایع مهمله‌ای هستند که برای اقسامی که در محاوره مورد استفاده قرار می‌گیرند مَقسم هستند.

  • حالا این طبیعت یا تعلّق می‌گیرد و طبیعت بشرط‌شیء و طبیعت مقیّده می‌شود؛ مانند رجل که در مقسم، طبیعت مهمله است، می‌شود رجل عالِم. این می‌شود مقیّد و طبیعت بشرط‌شیء.

  • یا اینکه این [طبیعت]، مقیّد به نفی می‌شود و می‌شود بشرط لا، باز طبیعت مقیّده می‌شود؛ مثل رجلی که عرب نیست یا رجلی که عجم نیست، فرض کنید می‌گوییم: «أکرِم رَجلًا غَیر عَجمیٍّ»، این می‌شود طبیعت بشرط لا که باز طبیعت مقیّده است.

  • یک وقت این طبیعت، طبیعت مطلقه است و اطلاق در آن لحاظ می‌شود، یعنی جمیع افراد را شامل می‌شود. مثل‌اینکه می‌گوییم: «الإنسان یَبصُرُ بِعَینَیه». در اینجا منظور من از انسان، افراد خارجی این طبیعت هستند چه افرادی که موجود هستند و چه افراد خارجی، به‌عنوان قضیۀ خارجیّه، نه قضیۀ حقیقیّه. قضیۀ خارجیّه یعنی قضیه‌ای که افرادش در خارج هستند یا در خارج تحقّق پیدا می‌کنند. این در اینجا طبیعت مطلقه و مرسله است. یعنی قیدی در این لحاظ نشده است. این می‌شود طبیعت مطلقه حالا اینکه احراز اطلاق چطور بشود این یک بحث دیگر است.

  • یک وقت ما طبیعت را مبهمةً، لا مطلقة و لا مقیّدة لحاظ می‌کنیم، و آن این است که منظور ما از اطلاق این طبیعت، بعضی از افرادش است، نه همۀ آن افراد. مثلاً می‌گوییم: «جائَنی رَجلٌ، رَأیتُ رَجلًا». در اینجا این طبیعت به‌عنوان مطلق نیست که همۀ افراد را در اینجا بگیرد. به‌جهت اینکه منظور من همۀ افراد نیستند.