
الفاظ و ادات عموم
و نکره در سیاق نفی
استاد معظّم آیةالله حاح سید محمد محسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و سوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، بهعنوان مقدّمه در تشخیص عامّ و مطلق، الفاظی را که اصولیّین از ادات عموم برشمردهاند و دلالت بر ارادۀ استیعاب از مدخول خود دارند، ذکر کرده و دیدگاه خود را دربارۀ دلالت این الفاظ بیان نمودهاند. ایشان در ادامه به بحث مفصّلی در باره دلالت نکرۀ در سیاق نفی پرداختهاند و با ذکر اقسام طبیعت، در اخیر استفادۀ عموم از آن را نیازمند قرینه بر اطلاق یا مقدّمات حکمت میدانند. سپس از دلالت اسمجنس محلّیٰ به الف و لام و جمع محلّیٰ به الف و لام، بر عموم بحث کرده و این دلالت را در مورد دوّم پذیرفتهاند.
الفاظ و ادات عموم
11خلط مرحوم آخوند بین اهمال و ابهام
مرحوم آخوند در اینجا جای مبهم را با جای مهمله قاطی کردند و در بعضی جاها خلط شده است. در آنجایی که متکلّم در مقام ابهام است ایشان گفتند که در مقام اهمال است درحالتیکه اهمال به مَقسم برمیگردد نه به قِسم. هیچوقت اهمال برای قسم نیست، آن ابهام است که به قسم برمیگردد. اهمال همیشه برای مقسم است.1
نظر مرحوم آخوند بر احراز اطلاق با مقدّمات حکمت و اشکال بر آن
بعد ایشان میفرمایند که احراز اطلاق باید با مقدّمات حکمت باشد2 که این هم خودش جای بحث دارد.
ما میگوییم که: نهخیر، در بعضی از موارد با قرائن، احراز اطلاق میکنیم و بعد آن را در سیاق نفی قرارش میدهیم؛ و در بعضی از مواقع چون میبینیم که متکلّم دلیلی ندارد و یک امر خاصّ و یک صفت خاصّ و یک قید خاصّی را برای این طبیعت در نظر نگرفته است، از این نقطهنظر ما با مقدّمات حکمت، اثبات اطلاق برای طبیعت میکنیم و بعد از این، وقتی که در سیاق نفی وارد میشویم دلالت بر عموم میکند.
منبابمثال وقتی که متکلّم میگوید: «لا رجُلَ فی الدّار»، در اینجا میگوییم: عالِم که نیامده است؛ اگر منظورش عالم بود، غلط است بگوید: «لا رجُلَ فی الدّار»، یا اگر منظورش جاهل بود، چرا نگفت: «لا رجُلَ جاهلاً فی الدّار؟!» اگر منظورش سیاه بود باید میگفت: «لا رجُلَ أسوَدَ فی الدّار»، یا اگر منظورش سفید بود باید میگفت: «لا رجُلَ أبیَضَ فی الدّار». پس اینکه گفته است: لا رجل فی الدّار، درحالتیکه ممکن است بعضی از اصناف وجود داشته باشند؛ این دلیل میشود بر اینکه متکلّم در اینجا از این «لا رَجُل»، طبیعت مطلقه و مرسَله را لحاظ کرده و این «لا» دلالت بر این نفی میکند.
لذا در اینجا چون طبیعت، مطلق یا مقیّد میشود، آنکه بر سرش [لا] درمیآید بهلحاظ خود طبیعت دلالت بر عموم میکند؛ اگر شما گفتید: «لا رجلَ عالماً»، آن لا به لحاظ رجلِ عالم دلالت بر عموم میکند نه بیشتر، جاهل را نمیگیرد. اگر شما گفتید: «لا رجلَ فاسقاً»، آن «لا» در محدودۀ رجلِ فاسق دلالت بر عموم میکند، نه بیشتر. یعنی از اول ما این عموم را مقیّد و محدودش کردیم، بعد «لا» را سرش درآوردیم و این منافات با عموم ندارد.
- . کفایة الأصول، ص 217.
- . همان.
