اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

الفاظ و ادات عموم

و نکره در سیاق نفی

0
اصول
جلسات

استاد معظّم آیةالله حاح سید محمد محسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و سوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، به‌عنوان مقدّمه در تشخیص عامّ و مطلق، الفاظی را که اصولیّین از ادات عموم برشمرده‌اند و دلالت بر ارادۀ استیعاب از مدخول خود دارند، ذکر کرده و دیدگاه خود را دربارۀ دلالت این الفاظ بیان نموده‌اند. ایشان در ادامه به بحث مفصّلی در باره دلالت نکرۀ در سیاق نفی پرداخته‌اند و با ذکر اقسام طبیعت، در اخیر استفادۀ عموم از آن را نیازمند قرینه بر اطلاق یا مقدّمات حکمت می‌دانند. سپس از دلالت اسم‌جنس محلّیٰ به الف و لام و جمع محلّیٰ به الف و لام، بر عموم بحث کرده و این دلالت را در مورد دوّم پذیرفته‌اند.

نسخه عربی

الفاظ و ادات عموم

4
  • [اگر لای نفی جنس نباید خبر داشته باشد] پس چرا نحویّین می‌گویند که لای نفی جنس به اسمش نصب می‌دهد و به خبرش رفع می‌دهد؛ بر عکسِ «ما» و «لا»یِ مشبَّهتَین به لیس که اینها به اسمشان رفع می‌دهند و به خبرشان نصب می‌دهند. همین‌طور ما می‌بینیم که در بعضی موارد خبر دارد. فرض کنید که «لا رجُلَ مَوجودٌ» یا «لا رجلَ قائمٌ» می‌گوییم. این نفی خبر از «لا» خلاف است.

  • مسئلۀ دوّمی که در اینجا هست این است که شما می‌فرمایید: در اینجا این «لا»، طبیعت را نفی کرده است. خود طبیعت، من حیثُ هی لَیستْ إلاّ هی، را که نمی‌شود نفی کرد. چون در ذات طبیعت، نفی و ثبوت نخوابیده است. طبیعت یعنی ماهیّة الشّیء، و نفی ماهیّت از خود ذات ماهیّت که محال است. ذاتیِ شیء که از خود شیء نفی نمی‌شود. بنابراین شما در اینجا باید وجود را از طبیعت نفی کنید.

  • من‌باب‌مثال وقتی که می‌گویید: «لا رَجُلَ فی الدّار»، یعنی وجود مرد در خانه نیست؛ نه‌اینکه ماهیّتِ مَرد، ماهیّت نیست و ماهیّت مَرد که ماهیّت هست. حالا این ماهیّت مَرد یا وجود پیدا می‌کند و یا عدم بر او عارض می‌شود. پس شما در اینجا در هر حال وجود را از یک ماهیّت نفی می‌کنید، ولی در اصطلاح و مجازاً وقتی که می‌گویند: «فلان ماهیّت نیست.» یعنی وجودش تحقّق ندارد و فرد متحقِّق از آن ماهیّت نیست؛ نه‌اینکه خودِ ماهیّت نیست.

  • نبودن و بودن، از عوارض وجود ماهیّت است نه از عوارض نفس ماهیّت؛ خود ماهیّت مِن حیثُ هی لیسَتْ إلاّ هی. یعنی حتی ما در امکان هم نسبت به ماهیّت همین حرف را می‌زنیم. اینکه می‌گوییم: ماهیّت در ذاتش ممکن است، به‌لحاظ وجود می‌گوییم ممکن است وإلاّ خود امکان از ذاتیّات ماهیّت مِن حیثُ هی نخواهد بود.

  • خود آن ماهیّت مِن حیثُ هی، ذاتیّاتش عبارت است از آن جنس و فصل یا آن عوارض ذاتی که از خود ذات ماهیّت انتزاع می‌شود؛ مانند ماهیّت انسان که از خود ذات ماهیّت، حیوانیّت و ناطقیّت انتزاع می‌شود. عوارض ذات ماهیّت که به وجود برنمی‌گردد. مثلاً از خود ذات شکل مثلّث، تحقّق زوایای ثلاثه انتزاع می‌شود، از خود ذات یک مستطیل خصوصیّات ترکّب خطوط أربعه به‌نحو تساوی در دو جهت ـ تساوی عرضی و تساوی طولی ـ انتزاع می‌شود و امثال‌ذلک.