
عامّ و مقدّمات حکمت
بررسی دیدگاه میرزای نائینی
در جلسۀ چهل و دوم از سلسله جلسات درس اصول فقه، باب عامّ و خاصّ، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به بررسی دیدگاهی از مرحوم نائینی قدّس سرّه، در رابطه با دلالت عامّ میپردازند. براساس این دیدگاه، ادات عموم برای دلالت بر شمول یا استغراق، به مقدّمات حکمت نیز نیازمند هستند. مرحوم استاد دو اشکال را متوجّه این دیدگاه میسازند و با بحث از اقسام قضیۀ حملیّه، علاوه بر ردّ دیدگاه فوق از مرحوم نائینی، تعبیر ایشان در رابطه با برخی قضایا را مخالف روش مشهور و اصطلاح متداول میدانند. ایشان در پایان بحث نکتهای را از کلام مرحوم نائینی مبنی بر اینکه الفاظ عموم در بیان شارع بر چه قضایایی وارد نمیشوند؛ متذکّر شده و آن را میپذیرند.
عامّ و مقدّمات حکمت
10منبابمثال فرض کنید که همین مَن فی العَسکَر یک عنوان است. اما مَن فی العَسکَر با زید و عمرو و بکر و خالد چهکار دارد؟! زید عالم است ولی بکر جاهل است. فرض کنید که این یکی طبیب است اما دیگری بقّال است و آن یکی قصّاب است. هر کدام اینها یک صنف خاصّ هستند ولی تمام اینها در یک جهت که اجتماع در عسکر باشد، اجتماع پیدا کردند. ما از آن اجتماع یک عنوان انتزاع کردیم بهعنوان مَن فی العَسکَر بودن و آن را بر اینها اطلاق میکنیم.
وإلاّ اصل قضایای خارجیّه، قضایایی است که روی زید و عمرو و بکر رفته است و هیچ مابهالاشتراکی بین اینها نیست و در این قضایا باید تکتک آنها وجود داشته باشند و علم به اینها هم داشته باشیم. یعنی قبل از اینکه بدانیم مَن فی العَسکَری وجود دارد، باید بدانیم که زید و عمرو و بکر و خالد مردهاند. همۀ این جزئیّات را قبلاً باید بدانیم بعد بگوییم: مَن فی العَسکَر قُتِل، اگر ندانیم، مَن فی العَسکَر دلیل بر قتل زید نخواهد شد. چون ثبوتاً مَن فی العَسکَر دلیل نمیشود. شما میگویید آنهایی که در عسکر... . [فرض کنید که] ما نمیدانیم زید مرده است ولی میدانیم که یک گردان رفتهاند جبهه و بعد هم گفتهاند که این گردانی که رفت جبهه مضمحل شد. بعد میگویند: قُتِل مَن فی العَسکَر. از کجا میگویید که قُتِل مَن فی العَسکَر؟! مگر تو میدانی؟! تو خودت دیدی که زید مُرد؟ بهصرفاینکه مَن فی العَسکَر است آیا دلیل بر قتل میشود؟! نمیشود.
لذا قضایای خارجیّه هیچوقت نمیتوانند نتیجۀ ثبوتی بدهند. نتیجۀ اثباتی میتوانند بدهند و این بعد از این است که ما اطلاع بر ثبوت داشته باشیم. یعنی بدانیم زید مُرد، عمرو مرد، بکر مرد و خالد مرد، همه مُردند؛ وقتی که اطلاع بر تکتک جزئیّات داشتیم آنوقت بعد میتوانیم بگوییم: قُتِل مَن فی العَسکَر، ولی اگر اطلاع نداشته باشیم، شاید دروغ باشد، از کجا میدانیم؟ آیا صرف فی العَسکَر بودن دلیل بر قتل زید است؟! ممکن است نباشد. ممکن است حرز در جیبش بسته که سالم برگردد. چه دلیلی داریم [که زید مرده است]؟!
