
عامّ بدلی و عامّ شمولی (1)
و بررسی معارضه عام با انواع اطلاق
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، بعد از بیان تعریف عامّ در جلسات گذشتۀ درس خارج اصول فقه، در ادامۀ بیان اقسام عامّ، به بحث از این مطلب میپردازند که آیا عامّ بدلی نیز از مصادیق عامّ به شمار میآید یا نه؟! ایشان ابتدا این دیدگاه را مطرح میکنند که عامّ بدلی از مصادیق عامّ نبوده و باید ذیل مباحث مطلق و مقیّد، قرار بگیرد؛ مرحوم استاد با بیان اشکالی بر این دیدگاه، تفاوت شمول در عامّ و مطلق و نیز عدم نیاز به مقدّمات حکمت در عامّ را مورد بحث قرار میدهند. استاد حسینی طهرانی در بخش پایانی درس، انواع کشف اطلاق از کلام را بیان کرده و به تعارض مطلق با عامّ میپردازند.
عامّ بدلی و عامّ شمولی (1)
5تفاوت عامّ شمولی و اطلاق شمولی
فرقی که بین عموم شمولی و اطلاق شمولی ذکر کردهاند این است که فرق را در دلالت لفظی با دلالت به مقدّمات حکمت قرار دادهاند. میگویند: در عموم، دلالت لفظ بر آن ماهیّتِ مدخولٌبهای افراد ادات عموم به دلالت لفظی است و لفظ دلالت میکند. در «کُلّ رَجلٍ»، «کلّ» به دلالت لفظیه دلالت میکند بر استیعابِ این لفظ بر جمیع افرادی که داخل در تحتِ این لفظ هستند، ولی در مورد اطلاق، به مقدّمات حکمت است و خود لفظ دلالت ندارد. خود لفظ، دلالت بر جمیع افراد ندارد، بلکه به مقدّمات حکمت دلالت دارد.
بهعبارتدیگر در باب اطلاق ما از باب عدم بیان قید، خود لفظ را ماهیّت لابشرط قسمی میگیریم. مثلاً در «أکرِم العالِم» چون در اینجا قید نیامده است که «أکرِم عالِمًا تقیًّا» یا «أکرِم عالِمًا نَحویًّا»، ما کشف میکنیم که منظور مولا در اینجا استیعاب افراد است. در مطلق شمولی اینجا است دیگر! و با مطلق بدلی فرق میکند.
ولی در باب عامّ از بیان عدم قید، به استیعاب جمیع افراد این ماهیّت مدخولٌبهای ادات عموم پی میبریم. یعنی بیان میکند قیدی نیست. وقتی که مولا میگوید: «أکرِم کُلَّ عالِمٍ» دلالت «کلّ» این است که این مدخولٌبهای من، این عالِم بهعنوان لابشرط قسمی بر جمیع علما دلالت دارد؛ أعمّ از تقیّ و غیر تقیّ و أعمّ از صالح و طالح. پس این دلالت «کلّ» و جمیع و ادات، دلالتش بهعنوان بیان عدم قید است، نه همچون اطلاق که دلالتش بهعنوان عدم بیان قید است.
در اطلاق، بیانِ قید نشده است، بلکه قیدی بیان نشده است، اما در اینجا [عامّ] بیانِ عدم قید است. یک وقت ما عدم العِلم داریم اما یک وقت علم به عدم داریم و این، دو مسئله است. لذا فرمودند در باب تعارض بین اطلاق و بین عامّ، عامّ همیشه بر مطلق، مقدّم است، چون عامّ میشود بیان.
ما در مطلق با مقدّمات حکمت، اثبات لابشرط قسمی میکنیم؛ که عالِم در اینجا قیدی نخورده است و لابشرط از قید است؛ صالح و طالح، هر دو را شامل میشود، نحوی و غیر نحوی را شامل میشود، زن و مرد، هر دو را شامل میشود. ولی در باب عامّ، خود لفظ بهعنوان بیان، بر استیعاب جمیع افراد دلالت دارد. پس اگر ما در یک جا بیان و عدمالبیان داشتیم، بیان، مقدّم بر عدم بیان میشود. لذا در تعارض بین اطلاق و عموم، عامّ، مقدّم میشود؛ همانطوریکه در تعارض بین عامّ و خاصّ، خاصّ مقدّم میشود؛ خاصّ میگوید: من بیان هستم.
