
عامّ بدلی و عامّ شمولی (1)
و بررسی معارضه عام با انواع اطلاق
استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، بعد از بیان تعریف عامّ در جلسات گذشتۀ درس خارج اصول فقه، در ادامۀ بیان اقسام عامّ، به بحث از این مطلب میپردازند که آیا عامّ بدلی نیز از مصادیق عامّ به شمار میآید یا نه؟! ایشان ابتدا این دیدگاه را مطرح میکنند که عامّ بدلی از مصادیق عامّ نبوده و باید ذیل مباحث مطلق و مقیّد، قرار بگیرد؛ مرحوم استاد با بیان اشکالی بر این دیدگاه، تفاوت شمول در عامّ و مطلق و نیز عدم نیاز به مقدّمات حکمت در عامّ را مورد بحث قرار میدهند. استاد حسینی طهرانی در بخش پایانی درس، انواع کشف اطلاق از کلام را بیان کرده و به تعارض مطلق با عامّ میپردازند.
عامّ بدلی و عامّ شمولی (1)
3توجه کنید همۀ اینها بشرطشیء است ولی این بشرط شیئها در اینصورت بالنّسبه به لابشرط مقسمی، قسیم همدیگر هستند.
یک وقت [در قسم دوم] اضافۀ بر اینکه میگوید: حکم روی تکتک رفته است، یک مطلب دیگری را لحاظ میکند. آن مطلب این است که میگوید: بله، من حکم را روی تکتک افراد بردم ولی به لحاظ مجموع؛ یعنی وقتی که میخواهی إکرام کنی، همه را با هم إکرام کن. وجوب إکرام به تکتک علما تعلّق گرفته است ولی منظور من تکتک علما في مجلسٍ واحدة است، نه جُداجُدا. بنابراین این عامّ در اینجا میشود عامّ مجموعی؛ بهنحویکه اگر یک نفر از اینها را تخلّف کنی اصلاً امرِ مَرا اتیان نکردهای. پس باز در اینجا میبینیم حکم رفته روی تکتک افراد، و آن قید اضافه آن را بشرطشیءِ قسمی میکند در مقابل بشرطشیءِ اول.
قسم سوم این است که میگوید: حکم روی تکتک افراد رفته است ولی یک قید اضافه دارد و آن قید اضافه این است که گرچه من حکم را روی تکتک افراد بردم، ولی اگر یکی از این افراد را اتیان کردی، بهعنوان رفع موضوع است و بهعنوان رفع موضوع از بقیّه، حکم ساقط میشود. این قید اضافه آن را عامّ بدلی میکند.
و نظیر این قضیه را ما میتوانیم در واجب کفایی بهحساب بیاوریم. در واجب کفایی، حکم روی تکتک افراد رفته است. تدفین و تکفین میّت بر تکتک افراد واجب است. یعنی بر زید واجب است، بر عمرو واجب است، بر بکر واجب است، بر جمیع افراد بالغ در قم، بهتنهایی و بهنحو شمول، تدفین و تکفین این میّت، واجب است؛ بر تکتک اینها. ولی یک قید اضافه دارد؛ آن قید اضافه این است که اگر یک نفر اتیان کرد، از باب تحقّق صرفالوجود، دیگر رفع موضوع میشود. یعنی موضوع اصلاً منتفی میشود نهاینکه مستقلاًّ و مُنحاز از رفع موضوع، حکم برداشته شود.
وقتی که موضوع متحقّق شد، وقتی که میّت دفن شد دیگر اصلاً موضوعی برای وجوب دفن میّت نمیماند، دیگر میّتی نیست تا اینکه شما بخواهید تکفین و تدفینش کنی. قضیه مثل اول میشود که اصلاً کسی فوت نکرده است. از اول که کسی فوت نکرده، وجوب تدفین و تکفین نمیآید. وجوب دفن و کفن مترتّب بر تحقّق موضوع است که وقوع موتی در این بَلَد [سرزمین] شود و وقتی که موت آمد موضوع برای وجوب تکفین و تدفین محقّق میشود، و روی تکتک افراد میرود. وقتی که این صرفالوجود محقّق شد موضوع برداشته میشود؛ وقتی که برداشته شد دیگر حکم هم به تبع آن برداشته میشود.
