
تعریف عامّ (1)
بررسی دیدگاه مرحوم آخوند و آیةالله خویی
در جلسۀ سی و هشتم از سلسله مباحث درس خارج اصول فقه، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، بحث عامّ و خاصّ را آغاز میکنند. ایشان ابتدا در تعریف عامّ میفرمایند: عامّ عبارت است از شمول یک مفهوم و یک لفظ به مصادیقی که متّحدةالنّوع هستند. مرحوم استاد در ادامه، بحث خارج بودن «عشره» از تعریف عامّ را مطرح کرده و در ضمن آن، دیدگاه مرحوم آخوند مبنی بر خروج عشره از تعریف عامّ پذیرفته شده و اشکال و جوابهایی متوجه دیدگاه آیةالله خویی گردیده است. استاد حسینی طهرانی در بخش پایانیِ درس، با اشارۀ مجدّد به تعریف عامّ و ذکر تقسیم آن از سوی بعضی اصولیین، به عامِّ بدلی و شمولی، این تقسیم را بنابر دیدگاه مرحوم آخوند، ناظر به حکمی میدانند که بر عامّ بار میشود نه خودِ عامّ. ادامۀ بحث از این نکته در جلسات بعد خواهد آمد.
تعریف عامّ (1)
7بررسی اشکال آیةالله خویی به مرحوم آخوند در خروج عشره از عامّ
روی این حساب، اشکال آقای خویی به مرحوم آخوند که ایشان فرمودند: ما تعریفی میکنیم که این تعریف، حتی عشره را هم در بر بگیرد و مطّرد باشد، این مسئلۀ ایشان خالی از تأمل نیست. ایشان میفرمایند: تعریفی که برای عامّ هست این است که هر لفظی که دلالت بالوضع کند به افرادی که منطبقٌعلیه خارجیِ این لفظ باشند، به آن لفظ، عامّ میگویند.1
اشکال به تعریف آیةالله خویی از عامّ
مسئلهای که در اینجا هست این است که شما میفرمایید: عامّ، لفظی است که بالوضع دلالت کند بر اینکه منطبقٌعلیه خارجی باشند. آیا منظور شما در مثال «کلُّ رجلٍ»، مفهومِ کلّ رجل است یا مفهوم رجلِ تنها؟ اگر بگویید کلّ رجل، میگوییم: کلّ رجل، منطبقٌعلیه خارجی ندارد و شما که نمیتوانید به زید بگویید: «هذا کلُّ رجلٍ»؛ به عمرو که نمیتوانید بگویید: «هذا کلُّ رجلٍ»، به بکر که نمیتوانید بگویید: «هذا کلُّ رجلٍ». بله، به تمام اینها میتوانید «رجل» بگویید، رجل که عامّ نیست، بلکه «کلّ رجل» عامّ است.
یکوقت میگوییم «رجل» عامّ است، بسیار خوب؛ این رجل، منطبقٌعلیه خارجی دارد؛ زید و عمرو و بکر و خالد، تمام اینها رجل هستند، ولی شما که رجل را عامّ نمیدانید و «کلّ رجل» را عامّ میدانید، و «کلّ رجل» منطبقٌعلیه خارجی ندارد.
البته إنشاءالله من تعریف برای عامّ را عرض میکنم ولیکن این تعریفی که ایشان کردهاند از این نظر [اشکال دارد]. ایشان میخواستند به این وسیله، اطلاقِ شمولی را خارج کنند؛ چون در اطلاق شمولی، دلالت لفظ بر منطبقٌعلیه خارجی هست، [اما این دلالت] بهوسیلۀ مقدّمات حکمت است، نه بالوضع. یعنی چون مولا لفظ را مطلق آورده است و حدودی برای لفظ تعیین نکرده است، ما بهجهت عدم رجحان فردی بر فرد دیگر و ترجیح بلامرجِّح بودن، استفاده میکنیم که منظور مولا تمام افرادی است که منطبقٌعلیه خارجی این لفظ هستند. این، اطلاقِ شمولی میشود که این اطلاق شمولی، با مقدّمات حکمت ثابت میشود.
- . الهدایة فی الأصول، ج 2، ص 297.
