
مفهوم استثناء (2)
حصر در لا إله إلّا اللَه
در جلسۀ سی و هفتم از سلسله جلسات درس اصول فقه که آخرین جلسه از مباحث مفاهیم است، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، ابتدا به اشکالی که در جلسۀ قبل در رابطه با کلمۀ توحید (لا إله إلّا الله) مطرح شد، میپردازند. اشکال، عدم دلالت بر توحید در فرض دلالت این عبارت بر حصر بود. ایشان ابتدا جواب آیةالله خویی را نقل و نقد میکنند و سپس پاسخ صحیح را از نگاه خود، بیان میدارند. این پاسخ، مبتنی بر سازگاری امکان عامّ با وجوب بالغیر، وجوب بالذّات و امکان خاصّ است. استاد، نتیجۀ کلام را وجود حصر در این عبارت و بلکه در تمام ترکیبهای نفی و إلاّ، بر اساس منطوق و نه مفهوم میدانند؛ لذا این بحث، در واقع بحثی لغوی است. استاد حسینی طهرانی ضمن پاسخ به پرسشهای شاگردان، بحث را با جمعبندی و ذکر نتایج در مباحث مفاهیم، خاتمه میدهند.
مفهوم استثناء (2)
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
اشکال به حصر در کلمۀ توحید: لا إله إلّا اللَه
عرض شد که یکی از جملاتی که در دلالت کلمات استثنائیّه بر حصر به آن استدلال شده، کلمۀ توحید «لا إله إلّا الله» است. و عرض شد: اشکالی که در اینجا مطرح است این است که باید برای لای نفی جنس یا «ممکنٌ» و یا «موجودٌ» را خبر بگیریم. اگر بگوییم که «لا إله ممکنٌ» در اینصورت اثبات امکان کردیم برای پروردگار. و اگر بگوییم که «لا إله موجودٌ» در اینصورت نفی امکان از غیر خدا نکردیم؛ یعنی برای شریکالباری اثبات امکانیّت کردیم نه اثبات امتناع. و در هر دو صورت این جمله، مفید توحید نیست.
جواب مرحوم آیةالله خویی به اشکال
عرض شد که مرحوم آقای خویی از این قضیّه جوابی دادهاند. جواب ایشان این است که هر مفهومی از مفاهیم ممکنه در عالم امکان، اگر بخواهد در خارج، وجود پیدا کند باید مقتضی برای وجود خارجی او موجود و مانع هم مفقود باشد. اگر مقتضی موجود نباشد، امکان وجودش نیست و اگر مانع وجود داشته باشد، وجودش مستحیل است و بر او صفت امتناع حمل میشود. غیر از مفهوم واجبالوجود که در مفهوم واجبالوجود، خود آن مفهوم بنفسه اقتضای وجود در خارج میکند. بنابراین اگر ما گفتیم که «لا إله موجودٌ» ما نفی وجود کردیم از غیر آن إله. با توجه به این مقدمه وقتی که خدا و إلهی موجود نبود، این وجود نداشتنش اثبات امکان نمیکند، بلکه اثبات امتناع میکند. بهجهت اینکه یا مقتضی برای وجود را ندارد یا مانع دارد. اگر این عدمالوجود ناشی بشود از عدمالمقتضی، در اینجا این با امکان منافات دارد. ما نمیتوانیم بگوییم که مفهوم واجبالوجود مقتضی وجود نیست، بلکه مفهوم واجبالوجود عدمالوجودش بهجهت وجود مانع است؛ یعنی چون مانعی هست که همان وجود باری تعالیٰ است، این مانع باعث میشود که این در خارج وجود پیدا نکند. وقتی که مانع بود بنابراین وجود برای شریکالباری ممتنع میشود؛ پس دیگر شما نمیتوانید با «لا إله موجودٌ» برای شریکالباری اثبات امکان کنید.
