
مفهوم استثناء (1)
دلالت إنّما و إلاّ بر حصر
در جلسۀ سی و ششم از سلسله جلسات خارج اصول فقه، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در ادامۀ بحث از مفاهیم به بحث مفهوم استثناء میپردازند. ایشان از ابتدا به این نکته اشاره دارند که حصر، یا همان مفهوم مورد نظرِ اصولیّین در این بحث، از دلالت خود کلام بهدست میآید نه از مفهومی شبیه مفهوم غایت. حضرت استاد در ادامه ادلّۀ مخالفان دلالت إنّما و ترکیبهای نفی و إلاّ بر حصر را بیان و نقد میکنند. در این بخش، قول فخر رازی و ابوحنیفه در نفیِ دلالت این الفاظ بر حصر و جواب آیةالله خویی و دیگر بزرگان بر این اقوال، نقل و نقد شده است. ایشان در اخیر، بحثی دربارۀ اقوال اصولیّین در عدم دلالت «لا إله إلّا اللَه» بر حصر را آغاز میکنند که نقد آن به جلسۀ بعد موکول میشود.
مفهوم استثناء (1)
9منبابمثال اینکه من میگویم که هیچ غذایی پخته نمیشود مگر با آتش. آیا این کلام معنایش این است که آتش یعنی غذا؟! یعنی هر کجا آتش بود آنجا غذا هست؟! ممکن است آتش در بخاری باشد، ممکن است آتش در نانوایی باشد، ممکن است آتش در هیزم و هزار مورد دیگر باشد، ممکن است آتش، آتش حمام باشد. پس اینکه میگوید که هیچ غذایی نیست مگر به آتش، این دلیل نمیشود بر اینکه بگوییم که آتش مساوی با غذا است. اینطور نیست.
معنای «لا صلاة إلّا بطهور» این است که این طَهور بهعنوان جزء العلّة، شرط مُمضی بودن صلاة و علّت ناقصۀ برای صلاة است و استفادۀ حصر هم از آن میکنیم. نهاینکه اینطور جواب بدهیم که این طبیعت صلاة، فیالجمله به بعضی از افراد طهور محقّق میشود. نهخیر! اصلاً محقّق نمیشود و [طهور] جزء العلّة است. چه کسی گفته محقّق میشود؟! آیا معنایش [«لا صلاة إلّا بطَهورٍ»] این است که در بعضی از افراد به نفس طَهور، صلاة محقّق است و در بعضی از افراد به نفس طهور، صلاة محقّق نیست؟! این را که نمیخواهد بگوید. [بلکه میگوید:] هرجا طهور بهعنوان جزء العلّة بود در آنجا صلاة هم هست. مثلاً بنده الآن تحصیل طهارت مائیّه میکنم و بعد مخیّر هستم که نماز بخوانم یا نخوانم؛ اگر نماز خواندم، در اینجا جزء العلّة هست، بقیّۀ علّت هم هست؛ در آنجایی که نماز نخواندم جزء العلّة هست و بقیّۀ علّت نیست. پس «لا صلاةَ إلّا بطَهورٍ» بر استثناء خود و بر مفهوم حصر خودش باقی است.
تلمیذ: میتوانیم بگوییم که اصلاً در مجعولات شرعیّه، بحث علل و معلولات تکوینیّه پیدا نمیشود، چونکه ما در اینجا اگر بخواهیم طَهور را علّت تامّه هم بگیریم، چه اشکال دارد که شارع اینجا طهور را علّت قرار داده باشد برای صلاة، همین علّت جای دیگر از معلول انفکاک پیدا کرده باشد و یک معلول دیگر را بگیرد.
استاد: اگر علّت تامّه باشد که هیچوقت بین علّت و معلول انفکاک نیست.
