
مفهوم استثناء (1)
دلالت إنّما و إلاّ بر حصر
در جلسۀ سی و ششم از سلسله جلسات خارج اصول فقه، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در ادامۀ بحث از مفاهیم به بحث مفهوم استثناء میپردازند. ایشان از ابتدا به این نکته اشاره دارند که حصر، یا همان مفهوم مورد نظرِ اصولیّین در این بحث، از دلالت خود کلام بهدست میآید نه از مفهومی شبیه مفهوم غایت. حضرت استاد در ادامه ادلّۀ مخالفان دلالت إنّما و ترکیبهای نفی و إلاّ بر حصر را بیان و نقد میکنند. در این بخش، قول فخر رازی و ابوحنیفه در نفیِ دلالت این الفاظ بر حصر و جواب آیةالله خویی و دیگر بزرگان بر این اقوال، نقل و نقد شده است. ایشان در اخیر، بحثی دربارۀ اقوال اصولیّین در عدم دلالت «لا إله إلّا اللَه» بر حصر را آغاز میکنند که نقد آن به جلسۀ بعد موکول میشود.
مفهوم استثناء (1)
11در بحث مفهوم شرط این مسئله را بارها عرض کردم که چه بین علل و معلولات تکوینی و چه بین علل و معلولات تشریعی، هیچگونه انفکاک و انفصالی وجود ندارد. همانطور که در عالم تکوین بین علّت و بین معلول انفکاک وجود ندارد و اگر ناری باشد و شرایط إحراق محقق باشد، حتماً إحراق بر این نار محقّق است؛ همینطور در علل شرعیّه هم، علل و معلولات از هم انفکاک ندارند. وقتی شارع برای دخول شهر و برای وجوب صیام، رؤیت هلال را علّت قرار میدهد، دیگر بین این علّت و معلول هیچگونه انفکاکی وجود ندارد. در اینجا این معلولی تشریعی است که مترتّب بر یک تکوین است، پس در اینجا هم هیچگونه انفکاکی وجود ندارد. این راجع به «إلاّ» و «إنّما».
بحث اصولیّین در انحصار کلمۀ توحید و اشکال بر آن
بعضیها در کلمۀ توحید که «لا إله إلّا الله» است،1 گفتهاند: در اینجا این «إلاّ» دلالت بر حصر نمیکند مگر تعبّداً. بعضیها مثل مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمودند که اگر «لا» و «إلاّ» در اینجا دلالت بر حصر نکند، این کلام دلالت بر توحیدِ افراد نمیکند. چون با شهادت دادن به «لا إله إلّا الله» شخص موحّد و مسلمان است، پس باید «لا» و «إلاّ» در اینجا دلالت بر حصر کند تا ما از حصر، توحید را استفاده کنیم و آن شخص مسلمان بشود.
جوابی که به مرحوم آقا شیخ محمدحسین دادهاند این است که این «لا إله إلّا الله» تعبّداً دلالت بر توحید افراد میکند، نه واقعاً و نه تکویناً، ـ ببینید چه جواب عالیای است الحمد للّه!! ـ میگویند چون ما متعبّد هستیم به اینکه «لا إله إلّا الله» بگوییم و مسلمان بشویم لذا در اینجا این جمله، سمبل برای توحید شده وإلاّ نهخیر! «لا إله إلّا الله» کجا دلالت بر توحید میکند؟! «لا إله إلّا الله» که به توحید دلالت نمیکند! بهجهت اینکه ما برای این «لا» که لای نفی جنس است باید خبر در تقدیر بگیریم، حالا یا منظور از این خبر «ممکنٌ» است، یعنی «لا إله ممکنٌ إلّا الله»، که در اینصورت این «ممکنٌ» در اینجا اثبات خدای ممکن را میکند، نه خدای واجب را، چون میگوید خدای ممکنی وجود ندارد جز خدا؛ بنابراین خدا ممکن است و واجبالوجود نیست. اگر شما خبر برای لا را «مَوجودٌ» میگیرید این نفی امکان از غیر این إله نمیکند، [چون این کلام میگوید:] هیچ إلهِ موجودی نیست غیر از خدا، پس ممکن است خیلی از إلهها باشند که اینها ممکن باشند، پس نفی امکان نمیکند. روی این حساب ما تعبّداً به «لا إله إلّا الله» کلمۀ توحید اطلاق کردیم ولی در واقع این اثبات، حکایت از ثبوت نمیکند.2
- . این بحث یک بحث اصولی است و از آنجایی که این آقایان اصولیّین فلسفه نخواندهاند، در این مسائل که وارد میشوند شب رسوا و... میشود!
- . دراسات فی علم الأصول (شاهرودی)، ج 2، ص 229.
