اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم استثناء (1)

دلالت إنّما و إلاّ بر حصر

0
اصول
جلسات

در جلسۀ سی و ششم از سلسله جلسات خارج اصول فقه، ‌آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در ادامۀ بحث از مفاهیم به بحث مفهوم استثناء می‌پردازند. ایشان از ابتدا به این نکته اشاره دارند که حصر، یا همان مفهوم مورد نظرِ اصولیّین در این بحث، از دلالت خود کلام به‌دست می‌آید نه از مفهومی شبیه مفهوم غایت. حضرت استاد در ادامه ادلّۀ مخالفان دلالت إنّما و ترکیب‌های نفی و إلاّ بر حصر را بیان و نقد می‌کنند. در این بخش، قول فخر رازی و ابوحنیفه در نفیِ دلالت این الفاظ بر حصر و جواب آیة‌الله خویی و دیگر بزرگان بر این اقوال، نقل و نقد شده است. ایشان در اخیر، بحثی دربارۀ اقوال اصولیّین در عدم دلالت «لا إله إلّا اللَه» بر حصر را آغاز می‌کنند که نقد آن به جلسۀ بعد موکول می‌شود.

نسخه عربی

مفهوم استثناء (1)

6
  • نقد استاد به فخر رازی

  • جواب اول 

  • ما می‌توانیم از اشکال فخر رازی این‌طور جواب بدهیم و عرض کنیم که در اینجا «إنّما» نه‌اینکه بر این کلام حصر کند، بلکه «إنّما» بر یک مفهوم کلّی، حصر کرده است که ﴿كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ﴾ مصداق آن مفهوم کلّی است. یعنی آیه مثال حیات دنیا را به یک جریان گذرا حصر کرده که آن جریان گذرا مسائلی را در خود دارد و بعد آن مسائل از بین می‌روند و بعد انسان مواجه می‌شود با یک حقیقتی که از آن غافل بود و آن حقیقت، مسئلۀ واقعی و عالَم آخرت است و نفس‌الأمری بودن باطن این جهان و این مَجازاتی است که انسان به آن گرایش پیدا کرده است، ولی آن مَثل چون به قضایای دنیا انحصار دارد، «إنّما» مَثل دنیا را در آن مفهوم کلّی حصر می‌کند. بعد یکی از آن مفاهیم کلّی ﴿كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ﴾ است. مصادیقش این است نه‌اینکه حصر کند مثال دنیا را در ﴿كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ﴾، که ما نتوانیم هیچ مثالی برای دنیا پیدا کنیم. نه‌خیر! ما اگر بنشینیم و فکر کنیم شاید بتوانیم تا فردا، صد مورد مثال برای دنیا پیدا کنیم و اختصاصی به ﴿كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ﴾ ندارد، ولی تمام اینها باید با آن معنای کلّی یک وجه مشابهتی داشته باشد. آن معنای کلّی، یک مفهوم کلّی و جریان گذرایی است که انسان از آن جریان گذرا، غافل است و بعد یک‌مرتبه آن مسئله از بین می‌رود و انسان متنبّه می‌شود و می‌بینید چه بر سرش آمده و کاروان هم رفته است. پس این، [آیه را] حصر در این [مفهوم کلّی] می‌کند و از این نقطه‌نظر، جواب فخر رازی داده می‌شود.

  • جواب دوم

  • اشکال دیگری که می‌توان به فخر رازی کرد این است که یک وقت شما بحث را بحث لغوی مطرح می‌کنید، یک وقت بحث را غیر لغوی مطرح می‌کنید و می‌خواهید به مصادیق این معنای لغوی پی‌ببرید.

  • امکان ندارد به‌واسطۀ آیۀ دیگر شما در آیۀ ﴿إنّما وَلِيُّكُمُ ٱللَهُ وَرَسُولُهُ﴾ استفادۀ حصر ولایت را نکنید. شما باید به این سؤال جواب بدهید که آیا «إنّما» دلالت بر حصر می‌کند یا نمی‌کند؟ اگر «إنّما» دلالت بر حصر می‌کند، فوقش می‌گوییم که این آیه‌ای که شما مثال زدید خارج است، یا تخصیص خورده، یا برای تأکید آمده، یا برای معنای دیگری آمده است. اگر «إنّما» دلالت بر حصر نمی‌کند چرا شما آن آیه را تشبیه به این آیه می‌کنید [و می‌گویید:] چون این آیه دلالت بر حصر نمی‌کند پس آیۀ ﴿إنّما وَلِيُّكُمُ ٱللَهُ﴾ هم دلالت بر حصر نمی‌کند؟ این چه ربطی به آن دارد؟! مگر این آیه ربطی به آیۀ دیگر دارد که شما می‌گویید: چون این آیۀ ﴿إنّما مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰه﴾ دلالت بر حصر نمی‌کند بنابراین آیۀ ﴿إنّما وَلِيُّكُمُ ٱللَهُ﴾ هم نباید دلالت بر حصر کند؟! این آیه ربطی به این آیه دیگر ندارد. «إنّما» به‌خاطر یک جهتی در این آیه دلالت بر حصر نمی‌کند، اما ممکن است در آن آیۀ دیگر دلالت بر حصر کند. اصلاً بحث، بحث لغوی است نه‌اینکه بحث، بحث متعارف اصولی باشد.