
مفهوم استثناء (1)
دلالت إنّما و إلاّ بر حصر
در جلسۀ سی و ششم از سلسله جلسات خارج اصول فقه، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در ادامۀ بحث از مفاهیم به بحث مفهوم استثناء میپردازند. ایشان از ابتدا به این نکته اشاره دارند که حصر، یا همان مفهوم مورد نظرِ اصولیّین در این بحث، از دلالت خود کلام بهدست میآید نه از مفهومی شبیه مفهوم غایت. حضرت استاد در ادامه ادلّۀ مخالفان دلالت إنّما و ترکیبهای نفی و إلاّ بر حصر را بیان و نقد میکنند. در این بخش، قول فخر رازی و ابوحنیفه در نفیِ دلالت این الفاظ بر حصر و جواب آیةالله خویی و دیگر بزرگان بر این اقوال، نقل و نقد شده است. ایشان در اخیر، بحثی دربارۀ اقوال اصولیّین در عدم دلالت «لا إله إلّا اللَه» بر حصر را آغاز میکنند که نقد آن به جلسۀ بعد موکول میشود.
مفهوم استثناء (1)
4مطلب دوم همین آیۀ ﴿ٱعۡلَمُوٓاْ إنّما ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ وَزِينَةٞ وَتَفَاخُرُۢ بَيۡنَكُمۡ وَتَكَاثُرٞ فِي ٱلۡأَمۡوٰلِ وَٱلۡأَوۡلٰدِ﴾ است، که در اینجا این چند مسئله را در حیاتِ دنیا حصر کرده است درحالتیکه در غیر این حیاتِ دنیا هم اینها میتواند پیدا شود. فرض کنید که در حیاتِ آخرت و یا در یک موقع دیگر و ظرف دیگر هم ممکن است لهو و لعب و امثالذلک باشد. بنابراین این چهارتا اختصاصی به حیات دنیا ندارند.1
اشکال بر دلیل فخر رازی
اما مطلب دوم ایشان رد میشود به اینکه:
اولاً همیشه در حصر، اوّلی حصر بر دوّمی میشود، مثلاً وقتی که در «إنّما» میگویم: «إنّما زیدٌ العالم»، ما زید را در علم منحصر میکنیم نهاینکه عالِم را منحصر کنیم در زید، و بگوییم که عالمی غیر از زید وجود ندارد. [در اینجا هم] حیات دنیا، در این چند چیز منحصر میشود، نهاینکه این چند چیز، در حیات دنیا منحصر بشود.
ثانیاً مسئله اصلاً سالبه به انتفاء موضوع است، یعنی این بَشری که در این عالم زندگی میکند، لازمۀ این عالَم، لهو و لعب است اما لهو و لعب در حیاتِ آخرت دیگر اصلاً معنا ندارد. بنابراین این هم ردّ میشود.
جواب آیةالله خویی به فخر رازی در آیۀ ﴿إنّما مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ﴾
و اما اینکه ایشان میگوید: ﴿إنّما مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنٰه﴾ در اینجا حصر کرده است، آقای خویی از این مسئله جواب میدهند و میگویند که در اینجا آیه، حیاتِ دنیا را در ﴿مَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ﴾ حصر و تشبیه نکرده است. اگر مَثَل حیات دنیا را تشبیه میکرد به آبی که از آسمان آمده، یعنی برای حیات دنیا مَثلی وجود ندارد و فقط یکهمچنین مثلی برای دنیا است، و آن مثل چیست؟ آبی که از آسمان میآید؛ در اینصورت این اشکال وارد است که ما میتوانیم هزارتا مَثَل درست کنیم؛ همۀ سیّالات و مسائلی که اینها میآیند و میروند، مَثل حیات دنیا هستند؛ چرا در آیۀ قرآن فقط ﴿مَآءٍ أَنزَلۡنٰهُ﴾ را مثل قرار داده است؟!
- . التفسیر الکبیر، تحت تفسیر آیه 55 از سوره مائده، الحجةالثامنة، ج 12، ص 26.
