اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم غایت (2)

و دخول غایت در مغیّیٰ

0
اصول
جلسات

آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در جلسۀ سی و پنجم از جلسات درس خارج اصول فقه، در ادامه مباحث مفهوم غایت،‌ بعد از تأکید بر مفهوم داشتن غایت، تفصیل‌هایی را که از سوی عالمان اصول، در رابطه با غایات مختلف و اثر آن در مفهوم داشتن یا نداشتن غایت مطرح شده است، بررسی می‌کنند. در این‌باره کلام مرحوم آیةالله نائینی و آیة‌الله خویی رحمة الله علیهما و نیز دیدگاهی از مرحوم علامه طهرانی قدّس الله سرّه بیان و سپس مورد بررسی قرار می‌گیرد. استاد در ادامه، بحث دخول غایت در مغیّیٰ را طرح فرموده و با بیان دیدگاه برخی از اصولیین،‌ نتیجه می‌گیرند که دخول غایت در مغیّیٰ نیازمند قرینه است. البته از نظر ایشان،‌ این بحث با وجود یا عدم مفهوم در غایت ارتباطی ندارد.

نسخه عربی

مفهوم غایت (2)

9
  • اما اینکه ابتدای أکل از دمش شروع بشود و انتهایش سرش باشد، هیچ‌وقت «حتّی» چنین چیزی را نمی‌رساند. بنابراین در اینجا اگر «حتّی» را به این معنا بگیریم که به معنای غایت لحاظ شده؛ [باید بگوییم که] نه، معنای غایت در اینجا صحیح نخواهد بود و این «حتّی» فقط به معنای عاطفه است.

  • اللَهمّ إلّا أن یُقال که غایات، برحسب اعتبارات تفاوت دارند. ممکن است یک غایت، غایت حقیقی باشد و یک غایت، غایت اعتباری باشد. در «سِرتُ من البصرة إلی الکوفة» غایت، غایت حقیقی است و غایت حقیقیِ سیر بصره، همان کوفه است. یا در «قَدِمَ الحجّاجُ حتّی المُشاة» این غایت، غایت حقیقی است؛ یعنی وقتی که حجّاج وارد شهر می‌شوند ابتدا آنهایی می‌رسند که سوار بر مَرکب‌اند و حرکتشان سریع‌تر است و بعداً آنهایی که به حال پیاده هستند، می‌آیند. این غایت می‌شود غایت حقیقی، یک ابتدایی دارد و یک انتهایی دارد و یک حدّ وَسَطی.

  • اما یک وقت غایات، غایات اعتباری است. در «أکلتُ السّمکة حتّی رأسَها» غایت اعتباری است. یعنی منظور این نیست که أکل من از ابتدای دمش شروع شده است و به سرش ختم شده. [بلکه منظور این است که] از نقطه‌نظر اعتبار و ارزش و ارجی که أکل این سمکه دارد، من این مراتب را از مرتبۀ أعلیٰ به مرتبۀ أدنیٰ مرتبه‌مرتبه کردم؛ بعضی از مواضعش مرتبۀ أعلایش است، بعضی از مواضعش مرتبۀ وسط، و مرتبۀ أدنیٰ هم همان سرش است. می‌خواهم بگویم «أکل» من این‌طور نیست که آن مرتبۀ أدنیٰ را شامل نشده است، بلکه از آن مرتبۀ أعلیٰ حتی به مرتبۀ أدنیٰ رسیده، گرچه ممکن است مرتبۀ أدنیٰ را اول خورده باشم. و این منافاتی ندارد.

  • در «ماتَ النّاس حتّی الأنبیاء» هم همین غایت اعتباری لحاظ شده است، یعنی این درجه و شرافتی که اعتباراً برای مردم و ناس، علیٰ أصنافهم، لحاظ شده است برحسب رتبه و به ملابساتی است که عرف بین موضوع و بین حکم وضع و اعتبار می‌کند و موت را براساس آن ملابسات، طبقه‌بندی می‌کند. می‌گوییم فقرا که مردند و مرخّص شدند؛ چون آنها پول ندارند و چیزی گیرشان نمی‌آید، دوا و درمان ندارند پس زودتر از همه می‌میرند، این یک؛ بعد می‌بینیم آنهایی که پول دارند هم می‌میرند و قلبشان می‌ایستد؛ این از فقرا. آنهایی هم که متوسّط هستند با کوچک‌ترین مسئله آنها هم رفتنی‌اند. بعد می‌بینیم نه‌بابا! آنهایی هم که پول دارند و دستشان به دهنشان می‌رسد و می‌توانند خودشان را مداوا کنند هم می‌میرند.