اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم غایت (2)

و دخول غایت در مغیّیٰ

0
اصول
جلسات

آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در جلسۀ سی و پنجم از جلسات درس خارج اصول فقه، در ادامه مباحث مفهوم غایت،‌ بعد از تأکید بر مفهوم داشتن غایت، تفصیل‌هایی را که از سوی عالمان اصول، در رابطه با غایات مختلف و اثر آن در مفهوم داشتن یا نداشتن غایت مطرح شده است، بررسی می‌کنند. در این‌باره کلام مرحوم آیةالله نائینی و آیة‌الله خویی رحمة الله علیهما و نیز دیدگاهی از مرحوم علامه طهرانی قدّس الله سرّه بیان و سپس مورد بررسی قرار می‌گیرد. استاد در ادامه، بحث دخول غایت در مغیّیٰ را طرح فرموده و با بیان دیدگاه برخی از اصولیین،‌ نتیجه می‌گیرند که دخول غایت در مغیّیٰ نیازمند قرینه است. البته از نظر ایشان،‌ این بحث با وجود یا عدم مفهوم در غایت ارتباطی ندارد.

نسخه عربی

مفهوم غایت (2)

8
  • بررسی اشکال علامه طهرانی به آیةالله خویی

  • مطلبی که در اینجا در مورد «أکلتُ السّمکة حتّی رأسها» و بقیّۀ موارد به‌نظر می‌رسد این است که این «حتّی» که دلالت بر غایت می‌کند آیا به این معنا است که من از دم ماهی شروع کردم و به رأسش ختم کردم؟! چنین معنایی که نیست! یا وقتی من می‌گویم: «ماتَ النّاسُ حتّی الأنبیاء»، یعنی آیا اول همۀ مردم مردند بعد أنبیاء مردند؟! آیا غایت مرگ و میر، أنبیاء هستند؟! این‌طورکه نیست! پس کجای این قضیّه غایت را می‌رساند؟!

  • اگر ما غایت را به این معنا بگیریم که آن متعلّق، ابتدایی و انتهایی داشته باشد، «حتّی» بر این معنا دلالت نمی‌کند بلکه «حتّی» دلالت بر عطف می‌کند. وقتی که من‌باب‌مثال می‌گویم: من به تمام این مردم صله دادم حتی به اغنیا هم صله دادم؛ آیا این یعنی صله‌ام را اول از فقرا شروع کردم و به اغنیا ختم شد؟! این‌طورکه نیست! بلکه یعنی به فقرا و اغنیا، هر دو با هم، صله می‌دادم.

  • تلمیذ: یعنی در آنجایی که توهم استثناء اغنیا شده، توهم استثناء رفع شده است.

  • استاد: بله، منظور همین است. منظور این است که مورد جا مانده‌ای در اینجا نیست، نه‌اینکه در اینجا بر غایت دلالت کند. مثلاً در «أکلتُ السّمکة حتّی رأسَها» آیا این کلام یعنی من در آخر، سر ماهی را خوردم؟! چه‌بسا بعضی‌ها اول سرِ ماهی را می‌خورند، نه اینکه در خوردن ماهی حتماً باید اول از دمش شروع کرد و بعد وسطش را و بعد هم در آخر به سرش رسید. یعنی سر ماهی را در رتبۀ متأخّر از بقیّۀ جاها قرار نمی‌دهند.

  • اتفاقاً ما وقتی که کوچک بودیم رسممان این بود که وقتی یک چیز خوب و یک چیز بد، هر دو را با هم داشتیم اول بد را می‌خوردیم و بعد خوب را می‌خوردیم؛ برای‌اینکه آن خوب برایمان بماند. مثلاً اگر دو تا پرتقال بود یکی کمی بهتر بود و دیگری نه، اول آن بد را می‌خوردیم. رسم ما این بود، نه‌اینکه اول خوب را بخوریم. حالا بعضی‌ها این‌طور، و بعضی‌ها آن‌طور هستند، فرقی نمی‌کند.