
مفهوم غایت (2)
و دخول غایت در مغیّیٰ
آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در جلسۀ سی و پنجم از جلسات درس خارج اصول فقه، در ادامه مباحث مفهوم غایت، بعد از تأکید بر مفهوم داشتن غایت، تفصیلهایی را که از سوی عالمان اصول، در رابطه با غایات مختلف و اثر آن در مفهوم داشتن یا نداشتن غایت مطرح شده است، بررسی میکنند. در اینباره کلام مرحوم آیةالله نائینی و آیةالله خویی رحمة الله علیهما و نیز دیدگاهی از مرحوم علامه طهرانی قدّس الله سرّه بیان و سپس مورد بررسی قرار میگیرد. استاد در ادامه، بحث دخول غایت در مغیّیٰ را طرح فرموده و با بیان دیدگاه برخی از اصولیین، نتیجه میگیرند که دخول غایت در مغیّیٰ نیازمند قرینه است. البته از نظر ایشان، این بحث با وجود یا عدم مفهوم در غایت ارتباطی ندارد.
مفهوم غایت (2)
10شخصی میگفت که من دیدم فردی زنش فقط سردرد داشت! با پول دولت او را بُرد خارج، بعد آنوقت میگفت کذا و کذا. میبینیم اینها که دارند هم که عزرائیل به اینها هم وفا نمیکند و حساب اینها را هم میرسد. آمدیم سراغ آنهایی که بر علل و اسباب طبیعی حاکم هستند؛ اولیاء و بزرگان! میبینیم اینها هم رفتنی هستند. بعد نوبت أنبیاء میرسد، میبینیم اینها هم رفتنی هستند.
پس عرف یک غایت اعتباری را ابتدائاً و انتهائاً، تصور میکند بعد به این «حتّی» حرکت میدهد، و این حکم موت را میآورد روی افراد و بعد آن را به اشرف مخلوقات منتهی میکند. از آن طرف در «أکلتُ السّمکة حتّی رأسَها» اول بهترین جای ماهی را در نظر میگیرد و میگوید که آنجا را خوردیم، دمش را هم خوردیم، همهجایش را خوردیم تا به سرش رسیدیم؛ سرش که از همه پایینتر بود آن هم در أکل ما داخل شد. یعنی ما دیگر به هیچ جای این ماهی رحم نکردیم. پس این متکلّم از این نقطهنظر غایت را در نظر میگیرد.
بنابراین از این نقطهنظر میتوانیم بگوییم «حتّی» برای انتهای غایت میآید و این انتهای غایت دلالت میکند بر دخول ما بعدش در ما قبلش. بنابراین فرمایش ایشان اگر به این لحاظ باشد، این مسئله، مسئلۀ صحیحی است و خدشه و مطلب بر آن وارد نیست و فرمایش مرحوم آقای خویی جای اشکال و ایراد پیدا میکند.
تفصیل بین اتحاد و اختلاف قبل و بعد غایت
بعضیها هم گفتند که اگر ما بعد غایت جنساً با ما قبل یکی باشد، این ما بعد داخل در غایت است و اما اگر جنساً دو تا بودند، در آنجا تا قبل از غایت یکی است. یک وقت من میگویم: تا وقتی که زید را ببینی غذا بخور، در اینجا دیدن زید با غذا خوردن، دو تا است.[یا مثل اینکه] یک وقت میگویم: «سِرتُ من البصرة إلی الکوفة»؛ در اینجا کوفه شهر است و این سیر است، جنساً فرق میکند. یک وقتی نه [اینطور نیست]؛ فرض کنید مثلاً به ما میگوید: «این را بخور تا دهُمی» این یعنی رغیف اول، رغیف دوم، سوم، چهارم تا رغیف عاشره و آن عاشره هم داخل در جنس همین رغیفها بهحساب میآید، این در اینجا جنساً یکی است. ولی باز اینها هیچکدام ملاک نمیشود و تمام اینها همه بهخاطر ملابساتی است که در بعضی از امثله هست وإلاّ نهخیر، اصل این دلیل نمیشود.
