
مفهوم غایت (2)
و دخول غایت در مغیّیٰ
آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در جلسۀ سی و پنجم از جلسات درس خارج اصول فقه، در ادامه مباحث مفهوم غایت، بعد از تأکید بر مفهوم داشتن غایت، تفصیلهایی را که از سوی عالمان اصول، در رابطه با غایات مختلف و اثر آن در مفهوم داشتن یا نداشتن غایت مطرح شده است، بررسی میکنند. در اینباره کلام مرحوم آیةالله نائینی و آیةالله خویی رحمة الله علیهما و نیز دیدگاهی از مرحوم علامه طهرانی قدّس الله سرّه بیان و سپس مورد بررسی قرار میگیرد. استاد در ادامه، بحث دخول غایت در مغیّیٰ را طرح فرموده و با بیان دیدگاه برخی از اصولیین، نتیجه میگیرند که دخول غایت در مغیّیٰ نیازمند قرینه است. البته از نظر ایشان، این بحث با وجود یا عدم مفهوم در غایت ارتباطی ندارد.
مفهوم غایت (2)
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
عرض شد که غایت از این باب که حدّ شیء است و حدّ شیء، جزء شیء است بنابراین حکمی که به متعلَّقی تعلّق گرفته است، سواءٌ اینکه موضوع ذکر بشود یا موضوع ذکر نشود، دالّ بر مفهوم است و در فرض عدم غایت، دالّ بر عدم حکم است، خلافاً للشّرط و الوصف که در آنجا خود حکم ضیق دایره ندارد بلکه از جنبۀ مفهومی، ساکت است.
نظر مرحوم نائینی در مفهوم غایت
مرحوم نائینی در اینجا مطلب را به باب انشاء و حکم بردند. میفرمایند که یک وقت قیدی که در کلام آورده میشود، قید برای مفرد است، یک وقت قید برای جمله است. بهعبارتدیگر گاهی بعد از فرض اسناد عقدالمحمول و عقدالموضوع، قیدی برای جمله آورده میشود که در اینجا آن قید به خود حکم برمیگردد. ولی گاهی قبلاز اینکه بین موضوع و بین محمول، حمل برقرار بشود و بهعبارتدیگر قضیّه تامّ بشود، در آن زمان ما برای محمول یا برای موضوع قید میآوریم که در صورت اول، قید به حکم برمیگردد و در صورت دوم، قید به متعلّق حکم یا به موضوع برمیگردد. از این نقطهنظر میتوانیم قائل به مفهوم و عدم مفهوم بشویم.1
منبابمثال در «سِر من البصرة إلی الکوفة» بعداز اینکه «سِر من البصرة» [آمده و] سیر از بصره مشخص شده است، «إلی الکوفه» قید برای آن «سِر» میشود. و وقتی که قید برای آن «سِر» شد، ابتدائاً خود آن وجوب به این حدّ مسافت، مضیّق و محدود میشود و خارج از این حد را نمیگیرد. ولی اگر آن قید برای جمله، پس از انعقاد عقدالوضع و عقدالحمل آورده نشده بلکه قید همراه با عقدالوضع بیاید، در اینصورت این حکم، دایرهاش مضیّق نیست و بلکه ساکت از آن مفهوم است. حالا ما در مقام مثال نیستیم که مثالش را بیان کنیم. وقتی که اصل مطلب را مورد مناقشه قرار دادیم دیگر در مثال مطلبی نیست.
- . أجود التقریرات، ج 1، ص 436؛ فوائد الاصول، ج2، ص 504.
