اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم غایت (1)

ادلّۀ نفی و اثبات

0
اصول
جلسات

در جلسۀ سی و چهارم از سلسله مباحث اصول فقه، باب مفاهیم، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، به بررسی مفهوم غایت می‌پردازند. ایشان در ابتدا دیدگاه خود را مبنی بر مفهوم داشتن غایت بیان کرده و آن را از مفهوم شرط و وصف، متفاوت می‌دانند و توضیح می‌دهند که تحدید به غایت در صورت نداشتن مفهوم، بی‌معناست. مرحوم استاد در ادامۀ بحث، بعد از بیان دیدگاه آیةالله خویی در پذیرش مفهوم غایت، اشکالات دیگران بر بیان ایشان را بررسی و رد می‌کنند. این اشکال‌ها و پاسخ، ناظر به آیۀ وضو و اختلاف اهل تشیع و اهل‌تسنّن در کیفیت شستن دست می‌باشد. استاد حسینی طهرانی، غایت در این مسئله را ناظر به «ید» می‌دانند، نه «غَسل» و شستن، و روایات مفسّر آیۀ مورد بحث را نیز توضیح می‌دهند.

نسخه عربی

مفهوم غایت (1)

5
  • مرحوم آقای خویی در اینجا فرمودند که ما در مفهوم شرط به‌جهت اینکه قیدِ شرطی را به هیئت و همان جنبۀ نسبی در انشاء، یعنی به أکرِم برمی‌گردانیم، نه به متعلّق آن هیئت که اکرام باشد و نه به موضوع که زید باشد، لذا در آنجا قائل به مفهوم شدیم. ولکن در مورد وصف، ظهور قیدِ وصفی به هیئت نیست بلکه به مادّه است.

  • وقتی که می‌گوییم: «أکرِمِ الرّجلَ العالم» یا «أکرِمِ العالم» چه وصف ما معتمد بر موصوف باشد یا غیر معتمد باشد، در هر دو صورت ظهور عالم در تعلّق به اکرام است، نه در تعلّق به آن هیئت که وجوب است. وقتی که این‌طور شد بنابراین این قید برای تضییق دایرۀ موصوف می‌آید، نه برای تحدید آن وجوب و هیئت تا اینکه بتوانیم از آن، مفهوم را بفهمیم.1

  • نقد دیدگاه آیةالله خویی در انفکاک بین هیئت و مادّه در تقیید

  • همان‌طوری‌که عرض کردیم، نظر آقایان بر این است که یک وقت قید به هیئت برمی‌گردد، یعنی از اول وجوب را که مطلق است و در ظرف انشاء ممکن است آن وجوب به‌طور مطلق، یا به‌طور مقیّد بیاید، از اول آن وجوب را به یک قید خاصّی محدودش می‌کنند. پس در غیر این قید اصلاً دیگر وجوب معنا و مفهوم ندارد. از اول وجوب اکرام زید می‌رود روی مجیء؛2 از اول مولا در مقام انشاء، وجوب را فقط روی مجیء برده، دیگر در غیر دایرۀ مجیء وجوبی تصوّر نمی‌شود. این می‌شود مفهوم. یعنی اگر مجیئی محقّق نشد دیگر اصلاً وجوبی نیست. لذا بنابر اصطلاح آقایان اگر یک دلیل دیگری آمد، [با این دلیل] در تعارض می‌افتد.

  • در تعارض افتادن به این جهت است که این قضیه مثل این است که یک دلیل دلالت بر وجوب کند و دلیل دیگری دلالت بر حرمت کند. اینجا هم همین‌طور است، می‌گوید: أیّها النّاس، فقط و فقط بدانید که اکرام زید منحصر است در مجیء و لا غیر؛ این «لا غیر» در آن مستبطَن و داخل است. در اینجا از اول قید روی هیئت رفته است.

    1. الهدایة فی الأصول، ج 2، ص 286.
    2. . اینکه چندین دفعه ردّ این مبنا را تکرار می‌کنم به‌خاطر این است که من با این مبنا آن‌قدر در تضاد هستم که می‌خواهم کاملاً این مبنا جا بیفتد.