
مفهوم وصف (2)
استدلالهای اصولیّین بر وجود یا عدم مفهوم در وصف
در جلسۀ سی و سوم که دوّمین جلسه از مباحث مفهوم وصف است، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به استدلالهای اصولیّین بر وجود یا عدم مفهوم در وصف پرداختهاند. در رابطه با نفی مفهوم وصف، کلام مرحوم آخوند خراسانی را نقل و یکی از دو استدلال ایشان را رد میکنند. علاوه بر اینکه در قسمتهای پایانی درس نیز استناد به آیۀ «ربائب» را برای نفی مفهوم وصف، نمیپذیرند. ایشان در مقابل، استدلال به امکان تقیید مطلق را از سوی قائلان به مفهوم داشتن وصف، بیان و نقد مرحوم آخوند را در اینباره ذکر کرده و قبول میکنند. حضرت استاد در اخیر، نکتهای را در تکمیل طرح محل نزاع ذکر میکنند و نتیجۀ بحث را مفهوم نداشتن وصف دانسته و این نتیجه را نیز بر بحثی فقهی تطبیق فرمودهاند.
مفهوم وصف (2)
3بنابراین یکی از آن موارد هم همین مفهوم وصف و عدم مفهوم وصف است. غایت، وصف، شرط، قید، عنوان، لقب، استثناء و امثالذلک تمام اینها برای تلازم مفهوم یا عدم مفهوم یک ملابساتی دارند. به لحاظ آن ملابسات که بین مخاطب و بین متکلم برقرار است و قرائن حالیّه و مقامیّه و مقالیّه، این لفظ یا دلالت بر آن معنای لازم میکند یا نمیکند، و اصلاً به لغت هیچ کاری ندارد.
تلمیذ: یعنی ادوات، مثلاً ادوات شرط نقشی در مفهوم ندارند؟
استاد: اصلاً به اینها کاری ندارد.
تلمیذ: یعنی لغت برای اینها یک معنایی وضع نکرده است؟
استاد: برای همین معنا، برای معنای شرطیّت وضع کردند. مثلاً «إذا» دلالت بر شرط در استقبال میکند.
تلمیذ: اینها میگویند که در لغت، معنای شرط این است که وجود مفهومی دارد.
استاد: این حرف بیدلیل است، مگر شرط معنایش این است؟! شما از شرط چه میفهمید؟ آیا شما از شرط، مفهوم را میفهمید؟! مگر ما خودمان جزء عرف نیستیم؟! مگر ما اهلمحاوره نیستیم؟! مگر ما اینهمه نمیبینیم که مولا یک شرطی را میگوید و اصلاً مفهوم را از آن اراده نمیکند؟! [پس نتیجه میگیریم که مفهوم داشتن شرط] نیاز به قرینه دارد. تمام اینها مسائل عرفی است. آنچه که لغت میتواند بیان کند این است که «إذا» دلالت بر شرط در استقبال میکند، «إذ» دلالت بر شرط در ماضی میکند، و «إن» برای مطلق شرط است، همین. حالا آیا شرط مفهوم دارد یا ندارد، به لغت چهربطی دارد؟!
آنچه که لغت میگوید این است که این جملۀ جزائیّه مترتّب بر این شرط است، همین؛ بقیهاش دیگر برعهدۀ قرائن مقامیّه و مقالیّه، ملابسات، ذهنیّت، بینش، متکلم و... است. هزار جهت دارد که به لحاظ آن جهات این معنا روشن میشود.
ما إنشاءالله در بحث ظهورات میگوییم که اصلاً ظهور چیست؛ ظهور شخصی داریم، ظهور نوعی داریم، ظهور موضوعی داریم. ما اصلاً کاری به ظهور شخصی و نوعی نداریم، اصلاً ما قائل به ظهور موضوعی هستیم. همانطوری که در بحث تکالیف اینگونه لحاظ کردیم که تکالیف روی موضوعات خودشان بهعنوان یک قضیۀ طبعیّه یا طبیعیّه که ولو افراد مقدّرة الوجود هم در آن لحاظ بشود، رفته است.
