
مفهوم وصف (2)
استدلالهای اصولیّین بر وجود یا عدم مفهوم در وصف
در جلسۀ سی و سوم که دوّمین جلسه از مباحث مفهوم وصف است، آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به استدلالهای اصولیّین بر وجود یا عدم مفهوم در وصف پرداختهاند. در رابطه با نفی مفهوم وصف، کلام مرحوم آخوند خراسانی را نقل و یکی از دو استدلال ایشان را رد میکنند. علاوه بر اینکه در قسمتهای پایانی درس نیز استناد به آیۀ «ربائب» را برای نفی مفهوم وصف، نمیپذیرند. ایشان در مقابل، استدلال به امکان تقیید مطلق را از سوی قائلان به مفهوم داشتن وصف، بیان و نقد مرحوم آخوند را در اینباره ذکر کرده و قبول میکنند. حضرت استاد در اخیر، نکتهای را در تکمیل طرح محل نزاع ذکر میکنند و نتیجۀ بحث را مفهوم نداشتن وصف دانسته و این نتیجه را نیز بر بحثی فقهی تطبیق فرمودهاند.
مفهوم وصف (2)
8اشکال به مرحوم نائینی در تفصیل بین قید متّصل و منفصل
در اینجا مرحوم نائینی در مورد مطلق فرموده است که اگر مطلق به قید منفصل مقیّد شود، ما دلیلی بر این حمل نداریم.
جواب ایشان این است که اصلاً غالب تقیید مطلقات با قید منفصل است، نه اینکه [تقیید] مطلقات با [قید] متّصل باشد؛ اصلاً بحث اطلاق اگر بخواهد در محاوره مطرح بشود، آن بحث اطلاق مربوط است به مطلقی که مقیّد به قید متّصل نباشد. تا اول ما اطلاق را در ناحیۀ قضیّه تثبیت کنیم، بعد ببینیم که آیا قید منفصل دارد یا ندارد؟ لذا اصلاً مطرح کردن اینکه معلوم نیست با قید منفصل مطلق مقیّد بشود، غلط است. جهتش این است که علاوه بر اینکه اغلب تقیید اطلاقات با قید منفصل است، بلکه اصلاً شاید بگوییم که با قید متّصل، احراز اطلاق در قضیّه میسور نباشد.
در این مواردی که قید متّصل است شما چطور احراز اطلاق میکنید؟! منبابمثال در مورد آیۀ ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾1صحبت در این است که اصلاً معنای آیه این نیست که فَلَبِثَ فیهِم هزار سال ولی پنجاه سال نه، نهخیر؛ صحبت در این است که فلبث فی قومه تسع مِائة و خمسین عامًا؛ نهصد و پنجاه سال. معنای آیه این است، نهاینکه ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ﴾ معنا تا اینجا تمام شد، و بعد ﴿إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ پنجاه تا کم. صحبت این نیست.
در موردی که مستثنی داریم، قید متّصل داریم، غایت داریم، عنوان داریم، در تمام این موارد اصلاً احراز اطلاق در ناحیۀ عقدالوضع نمیشود کرد تا اینکه شما بگویید که در مورد متّصلش قبول داریم ولی در مورد منفصلش اصلاً ممکن نباشد؛ این یک.
دوم اینکه ما فرقی بین اتّصال و انفصال قید نمیبینیم، چه فرقی میفهمیم؟! متکلّم واحد، کلام واحد، مخاطب واحد؛ اگر یکوقت مقام، مقام بیان است و متکلم قید منفصل را یک ماه بعد ذکر میکند، این همان معنای نَسخیّت است. یک قید را بعداً ذکر میکند و این [آن را ] نسخ میکند و برمیدارد، ولی نسخ أزمانی. ولی وقتی که هنوز مقام بیان یعنی مقام عمل نیست و متکلم در مندوحۀ از ابراز قید منفصل است، این افتراق بین قید منفصل و متّصل برای چیست؟ ما فرقی نمیبینیم. چه اینکه بگوید: ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ﴾ بعد در آیۀ بعدی بگوید: ﴿إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ یا اینکه در همانجا بگوید: ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾. یا اینکه [در مثال ما] از اول بگوید: «إذا أفطَرتَ فَأعتق رقبة مؤمنة»، یا اینکه بگوید: «إذا أفطَرتَ فَأعتق رقبة» بعد وقتی که نصایحش را کرد، در آخر منبر بگوید که آن اعتاق باید أعتق رقبة مؤمنة باشد، چه فرقی میکند؟! وقتی که جمعیت هنوز از پای منبر نرفتند و دارند به حرف متکلّم گوش میدهند، بین قید متّصل و منفصل چه فرقی ممکن است باشد؟! فرقی نیست.
- . سوره عنکبوت (29) آیه 14.
