
مفهوم وصف (1)
تبیین محل نزاع و بررسی دیدگاه آیةالله خویی
در جلسۀ سی و دوم از سلسله دروس خارج اصول فقه، مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) بحث از مفهوم وصف را آغاز میکنند. از آنجا که تلازم بین شرط و جزاء در قضیه شرطیه، از تلازم بین وصف و حکم در قضیۀ وصفیه، اقویٰ است و استاد مفهوم را در جملات شرطیه نپذیرفتند، میفرمایند: در اینجا به طریق أولیٰ باید قائل به عدم مفهوم شویم. ایشان اشکال مرحوم آیةالله خویی بر منطقیین در قضایای شرطیه اتفاقیه را مطرح و سپس پاسخ میدهند. مرحوم استاد حسینی طهرانی در مقام تحقیق وجود یا عدم مفهوم وصف، به بیان دو مقدمه میپردازد: مقدمه نخست در توضیح صوَر وصف و تبیین محل نزاع و مقدمه دوم در تأثیر احترازیت قید در مفهوم وصف میباشد. ایشان در بخش دیگری از درس، به نظر مرحوم آیةالله خویی در ابتنای بحث بر قید ماده بودن وصف یا قید هیئت بودن آن، پرداخته و آن را نقد کرده است.
مفهوم وصف (1)
8روی این حساب که گفتند اصل در الفاظ این است که قید احترازی باشد، گفتند که اگر قرار باشد قید احترازی نباشد، مفهوم وصف گرفتن و این حرفها هم فایدهای ندارد. در صورتی شما میتوانید وصف را دارای مفهوم بدانید که قید، قید احترازی باشد. وقتی که میگوییم: «أکرم العالم» در این عالم در صورتی مفهوم ثابت است که ما عالم را احترازی بدانیم. اگر احترازی ندانستیم، دیگر معنا ندارد که نسبت به غیر عالم مفهوم داشته باشد. پس چون عالم احتراز میکند از غیر عالم لذا در اینجا این بحث پیش میآید که آیا مفهوم دارد یا ندارد؟
علت عدم تأثیر احترازیت قید در مفهوم وصف
این هم مخدوش است به اینکه احترازیّت قید و عدم احترازیّت قید به شخص الحکم برمیگردد، نه به سنخ الحکم. بله، أکرم العالم که شما میگویید، «أکرم زیدًا العالم» من باب مثال، این احتراز است از زید غیر عالم؛ یعنی در خصوص زید میگویید: اکرام کن زید را اگر عالم باشد، یعنی در خصوص اکرام این زید، از غیر عالم احتراز میکنید، یعنی همین زید را در صورتی باید اکرام کنی که عالم باشد. پس میگوید که وجوب اکرام برای این عالم آمده و این وجوب اکرام، اکرام غیر عالم را نمیرساند. یعنی اینکه شارع و مولا که اکرام را واجب کرده است، در اینجا شخص الحکم، که وجوب اکرامی باشد که با این جمله بیان شده، این شخص الحکم در اینجا بهجهت علم است، نه بهجهت خوشگلیاش، نه بهجهت درازی قدش، نه بهجهت مالش، نه بهجهت ریاستش، نه بهجهت موقعیتش.یعنی حکمی را که متکلم در اینجا روی این زید بار کرده است، بهجهت علمش است نه بهجهت چیزهای دیگر.
این احتراز در شخص الحکم است و اما کجای این احترازیّت قید، سنخ الحکم را هم در بر میگیرد؟! سنخ الحکم به جای خودش هست. ممکن است یک شخص قائل به مفهوم باشد درعینحال قائل به احترازیّت قید باشد. درعینحال ممکن است یک شخصی قائل به مفهوم نباشد و قید را هم احترازی بداند. منبابمثال میگوید که «أکرم زیدًا العالم» عالم، خصوص اکرامِ در این جمله را برای زید ثابت میکند، غیر اکرام از ناحیه علم را ثابت نمیکند. الآن وقتی که من میگویم: «أکرم زیدًا العالم» اگر فقط یک دلیل برای اکرام وجود داشته باشد و آن هم همین یک جمله باشد، شما فقط بهخاطر علم باید زید را اکرام کنید، بهخاطر ریاستش نباید اکرام کنید، چون دلیل نیست؛ بهخاطر مال و منالش هم دلیل نیست؛ بهخاطر موقعیات دیگرش هم دلیل نیست. پس اینکه وجوب اکرام را بر سر علم میآورد، در اینجا قید احترازی میشود. و ممکن است در عین حال قائل باشد به عدم مفهوم، یعنی بگوید: چه اشکال دارد دلیل دیگری در عرض این دلیل بیاید و اکرام زید را مثلاً بهخاطر ریاست، یا بهخاطر موقعیت اجتماعی اثبات کند؟ پس هیچ منافاتی بین احترازیت قید و بین قول به عدم مفهوم در وصف وجود ندارد.
