اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم وصف (1)

تبیین محل نزاع و بررسی دیدگاه آیةالله خویی

0
اصول
جلسات

در جلسۀ سی و دوم از سلسله دروس خارج اصول فقه، مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) بحث از مفهوم وصف را آغاز می‌کنند. از آنجا که تلازم بین شرط و جزاء در قضیه شرطیه، از تلازم بین وصف و حکم در قضیۀ وصفیه، اقویٰ است و استاد مفهوم را در جملات شرطیه نپذیرفتند، می‌فرمایند: در اینجا به طریق أولیٰ باید قائل به عدم مفهوم شویم. ایشان اشکال مرحوم آیةالله خویی بر منطقیین در قضایای شرطیه اتفاقیه را مطرح و سپس پاسخ می‌دهند. مرحوم استاد حسینی طهرانی در مقام تحقیق وجود یا عدم مفهوم وصف، به بیان دو مقدمه می‌پردازد: مقدمه نخست در توضیح صوَر وصف و تبیین محل نزاع و مقدمه دوم در تأثیر احترازیت قید در مفهوم وصف می‌باشد. ایشان در بخش دیگری از درس، به نظر مرحوم آیةالله خویی در ابتنای بحث بر قید ماده بودن وصف یا قید هیئت بودن آن، پرداخته و آن را نقد کرده است.

نسخه عربی

مفهوم وصف (1)

6
  • در اینجا باید این جواب عرض شود که این تعلیق حکم به وصف، به شخص الحکم بر می‌گردد، نه به سنخ الحکم. این اکرامی که الآن برای علم است، لِعلمه است، ولی کجای این مسئله دلالت بر عدم اکرام برای غیر علم را دارد؟! پس شخص الحکم در اینجا یعنی اکرام علم. وجوب این شخص الحکم که اکرام به‌خاطر علم است، در اینجا به‌جهت علت که همان علم است آمده؛ اما اینکه دلالت کند بر عدم وجوب در سنخ الحکم که اصلاً وجوب اکرام به‌عنوان سنخ الحکم از غیر متعلق علم بر مورد علم برداشته شود؛ هیچ گونه عرف، ‌چنین مطلبی را نمی‌فهمد.

  • و در مورد جوامد هم مطلب همین‌طور است. وقتی که در مورد حرمت غیبت شما می‌گویید: «الغیبة حرام»، این به این معنا است که هر کلامی که مصداق برای غیبت باشد، به‌جهت اینکه مصداق غیبت است، حرام است و کجای این مسئله حرمت را از غیر مورد غیبت نفی می‌کند؟! پس در جوامد هم مسئله به همین کیفیت است. 

  • همین‌طور لاشکّ برای اینکه اگر وصف ما معتمد بر موصوف هست، ولی از نقطه‌نظر سعه و ضیق، مساوی با موصوف است، یا اینکه اعمّ از موصوف است، در آنجا هم محلّ نزاع نیست. به‌جهت اینکه اگر بگوییم: «أکرم الانسان إذا کان کاتباً بالقوة» یا «أکرم الانسان الکاتب بالقوة» در اینجا کتابت بالقوه، وصفی است که مساوی با انسان است؛ در این‌صورت به هر مقدار که حکم روی کاتب رفته، به همان مقدار هم دائرۀ انسان را در بر گرفته است. شما نمی‌توانید مورد جدا و خارج از این کاتب پیدا کنید که ببینید آیا آن مفهوم وصف، متعلّق به آن می‌شود یا نمی‌شود؟ هرجا انسان باشد کتابت بالقوه هست، هرجا کتابت بالقوه باشد انسان هم هست.

  • و همین‌طور اگر مورد اعم باشد؛ فرض کنید که می‌گوییم: «أکرم الرجل الکاتب بالقوة» چون وصف ما که کتابت بالقوه است، در اینجا اعم از موصوف است، وقتی که اعم از موصوف شد ما دیگر در اینجا نمی‌توانیم بگوییم که در غیر مورد کتابت آیا در اینجا وصف ما مفهوم دارد یا مفهوم ندارد؟ شما هیچ مردی را پیدا نمی‌کنید که این مرد کتابت بالقوه را نداشته باشد.