اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم وصف (1)

تبیین محل نزاع و بررسی دیدگاه آیةالله خویی

0
اصول
جلسات

در جلسۀ سی و دوم از سلسله دروس خارج اصول فقه، مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) بحث از مفهوم وصف را آغاز می‌کنند. از آنجا که تلازم بین شرط و جزاء در قضیه شرطیه، از تلازم بین وصف و حکم در قضیۀ وصفیه، اقویٰ است و استاد مفهوم را در جملات شرطیه نپذیرفتند، می‌فرمایند: در اینجا به طریق أولیٰ باید قائل به عدم مفهوم شویم. ایشان اشکال مرحوم آیةالله خویی بر منطقیین در قضایای شرطیه اتفاقیه را مطرح و سپس پاسخ می‌دهند. مرحوم استاد حسینی طهرانی در مقام تحقیق وجود یا عدم مفهوم وصف، به بیان دو مقدمه می‌پردازد: مقدمه نخست در توضیح صوَر وصف و تبیین محل نزاع و مقدمه دوم در تأثیر احترازیت قید در مفهوم وصف می‌باشد. ایشان در بخش دیگری از درس، به نظر مرحوم آیةالله خویی در ابتنای بحث بر قید ماده بودن وصف یا قید هیئت بودن آن، پرداخته و آن را نقد کرده است.

نسخه عربی

مفهوم وصف (1)

11
  • من‌باب‌مثال در استغراق مجازی ما چه می‌گوییم؟ یک وقت می‌گوییم: «زید العالم»، اما یک وقت می‌گوییم: «العالم زیدٌ»، یعنی مجازاً ما تمام علوم دنیا را با الف و لام استغراق جنسی منحصر کرده‌ایم در زید! دیگر علمی برای کسی باقی نمانده، دیگر علمی برای عمرو و بکر و خالد باقی نمانده، گفتیم «العالم زیدٌ» همۀ عالم‌ها در زید منجصر شده! دیگر کسی باقی نمانده است.

  • یک وقت می‌گوییم: «زیدٌ العالم»؛ زید عالم است، زید از همۀ علم‌ها بهره‌مند است.»، در اینجا دلیل بر این نیست که عمرو بهره‌مند نباشد، بکر و امثال‌ذلک بهره‌مند نباشند. یک وقتی این‌طور است و ما می‌گوییم که وجوب به اکرامِ متعلّق به علم، تعلق گرفته است، بسیار خوب. ولی در اینجا لعلّ به اکرام مقیّد به تقوا هم وجوب تعلق گرفته باشد، یا به اکرام مقیّد به مال و ثروت هم وجوب تعلق گرفته باشد، پس در اینجا لاشکّ که وصف مفهوم ندارد.

  • اما اگر گفتیم که اصل وجوبی که به اکرام تعلق می‌گیرد، اصلاً آن وجوب فقط روی علم رفته است، پس اصلاً برای اکرام، غیر از این علم دیگر وجوبی باقی نمانده که اکرام به آن تعلق بگیرد یا نگیرد؛ این می‌شود استغراق عرفی و مجازی که ما همۀ وجوبی که ممکن است برای اکرام بیاید، همۀ آن وجوب را در علم منحصر کنیم. بنابراین برای غیر علم دیگر وجوبی باقی نمی‌ماند، درصورتی‌که آن قید علم تعلق به هیئت بگیرد، به أکرم تعلق بگیرد نه به اکرام. این تقریر است که می‌گویند و ما عرض کردیم که انفکاک بین هیئت و بین ماده، عقلاً مستحیل است.

  • اگر شما می‌خواهید اشکال بکنید به منطقیین نباید اشکال کنید اینجا جای انفکاک دارد منطقیین حرف درستی می‌زنند، شما متوجه نشده‌اید.

  • بنابراین از اینجا به دست آوردیم اینکه ایشان آوردند که نزاع در آنجایی است که آیا قید، قید برای هیئت باشد یا قید، قید ماده باشد و بعداً قید ماده را ترجیح دادند و می‌فرمایند که در محاورات خیلی شذ و ندر است که قید، قید هیئت باشد. و در اغلب محاورات، قید، قید ماده است و چون قید ماده است پس دیگر وصف مفهوم ندارد. اصل اینکه وصف، مفهوم ندارد درست است ولی راهی را که انتخاب کرده‌اند این راه مخدوش است و قابل تأمل است. این بیانی است که ما به نتیجۀ این مطلب می‌رسیم، مسائل و بیانات دیگر إن‌شاءالله برای بعد.