
تداخل اسباب و مسببات (8)
بررسی نظر مرحوم آقاضیاء در منشأ شک در تداخل و عدم تداخل اسباب و مسببات
مرحوم استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسۀ سی و یکم از سلسله دروس خارج اصول فقه، نظر مرحوم آقاضیاء (رضوانالله علیه) را در منشأ شک در تداخل و عدم تداخل اسباب و مسببات طرح و بررسی میکند. محقق عراقی منشأ این شک را در سه صورت تقسیم میکند: شک در سبب واقعیای که اسباب، عنوان مشیر آن هستند، شک در تأکّد و عدم تأکّد وجوب و شک در عنوان مجمع. مرحوم استاد نکته مهمی را در این قسمت از جلسه درس مطرح میکند: «نمیتوانیم تداخل در مسببات را جدای از تداخل و عدم تداخل در اسباب فرض کنیم، مسبب فانی در سبب است؛ فناء معلول در علت تامّه، فناء مسبب در سبب تام. و در لحاظ اطلاق و لحاظ تقیّد باید همیشه به سبب نگاه کرد.» استاد میان امور عبادی و امور جزایی تفکیک کرده میفرماید: «در مواردی که مسئلهی تاوان یا غرامت و جزایی است که شارع بر مکلف حکم میکند، قطعاً میتوانیم بگوییم که قائل به عدم تداخل در اسباب و مسببات هستیم؛ اما در مسائلی که جنبهی عبادی دارد در خیلی از موارد، قرائن خارجی ما را به تداخل در اسباب یا مسببات سوق میدهند.» در بخش دیگری از درس مرحوم استاد دیدگاه مرحوم آقاضیاء را در ضمن مثال «الماءُ إذا بلغ قَدرِ کرٍّ لم ینجسه شیء» تبیین کرده و ملاحظات خود را بر آن بیان مینماید. از آنجا که در این جلسه، بحث مفهوم شرط به پایان میرسد، استاد به ماحصل مطالب گذشته در مفهوم شرط اشاره میکند.
تداخل اسباب و مسببات (8)
14یعنی لم ینجسه شیء؛ این عدم نجاست شیء به تعداد افراد نجس مثل کلب و کافر و خون و دَم و منی و بول و امثالذلک منحل میشود، در اینصورت چون منحل میشود، در صورت نقیضش حالا اگر آب به اندازهی کُر نرسید یُنجسهُ تکتک این اشیاء، یعنی تکتک موارد عشرهای که برای تنجیس شمردند؛ بول و غائط و منی و کافر و خوک و سگ و...، تمام اینها (موارد عشره) آن را نجس میکنند.
یکوقت معنای لم ینجسه شیء بهعنوان عموم الحکم است، حکم عام نیست، در صورت اول حکم ما، حکم عام بود، آن حکم عمومیت دارد بر افراد، اما یکوقت عموم الحکم است، یعنی معنای لم ینجسه شیء این است که الماءُ إذا لَم یبلغ قدر کرٍّ؛ اگر آب نرسد به اندازۀ کر، اینطور نیست که هر چیزی آن را نجس کند بلکه بعضی از چیزها آن را نجس میکند. نقیض سالبۀ کلیه که لم ینجسه باشد موجبۀ جزئیّه است. یعنی بعضی از چیزها این را نجس میکند، و ممکن است بعضی از چیزها نجس نکند. ما از این، استفادۀ ایجاب کلّی که «ینجسه شیء» باشد نمیکنیم. در اینجا این را ما باید لحاظ کنیم که کدامیک از اینها است.
مرحوم آقاضیاء در اینجا میفرماید که یکوقت جزا، و آن عام، عام شخصی است یعنی شخص الحکم است. وقتی شخص الحکم باشد در اینصورت استفادۀ ایجاب کلّی در مقابل سلب کلّی نمیشود کرد. این در صورتی است که بگوییم که منظور از لم ینجسه شیء حکم شخصی است نهاینکه حکم سنخی باشد.
در توضیح باید گفت حکم سنخی باشد یعنی لم ینجسه شیء منحل میشود به تعدد افراد؛ نجاست دم، نجاست بول، نجاست منی، نجاست غائط، نجاست کلب و...، در اینجا یکییکی منحل میشود به افراد منجّس، که تکتکشان، افراد عام هستند.
مثلاینکه وقتی میگوییم: «أکرم کلّ عالم»، از این کلام یکوقت شما شخص الحکم را لحاظ میکنید، عالم منحیثالمجموع، یعنی تمام عالمها را اکرام کن. یکوقت است که میگوییم منظور از «أکرم کلّ عالم»، تکتک این افراد هستند، مثلاً میگوییم: «إذا جاءک کلّ عالم افعل کذا؛ اگر همۀ علماء آمدند این کار را انجام بده». یکوقت میگوییم که این «أکرم کلّ عالم» رفته روی مجموع. حالا اگر این ایجاب کلّی محقق نشد، ایجاب کلّی که محقق نشد و یکی از این عالمها نیامد، این با سلب جزئی هم میسازد که بعضیها نیامده باشند؛ پس در اینصورت حکم محقق نمیشود و حکم انجام نمیگیرد. یکوقت میگویم: «إن جاء زید فَأکرِم کلّ عالم» این همۀ عالمهاست. منظور از کل عالم این نیست که عالمها را منحیثالمجموع اکرام کنی. بلکه منظور این است که سراغ تکتک آنها برو و به خودت هم سخت نگیر، امشب این عالم را اکرام کن، فردا آن عالم را و...، این میشود عام انحلالی. این منحل میشود به تعدد افراد که بنا بر اصطلاح مرحوم آقاضیاء این میشود عام سنخی. سنخ الحکم در اینجا آمده، نه شخص الحکم.
