
سنخالحکم و شخصالحکم در مفهوم قضایای شرطیه (1)
بررسی دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه بیستم از سلسله دروس خارج اصول، به دیدگاهی از مرحوم آخوند میپردازد که میفرماید: محطّ بحث در قضایای شرطیه، جایی است که قضیّۀ محکوم به، سنخ الحکم باشد، نه شخص الحکم؛ بهعبارتدیگر ابتدا باید در ناحیۀ حکم، فرض اطلاق شود، تا بتوان بحث نمود که آیا این حکم مطلق، با انتفاء موضوع منتفی میشود یا نه؟ اما در قضایای شخصیّهای که شخص الحکم محکوم است، مانند وقف، نذر، وصیت و ... بحث از مفهوم یا عدم مفهوم، بیمعناست. مرحوم استاد، ابتداءاً حاشیهای از آیةالله حکیم (رضوان الله علیه) بر کلام مرحوم آخوند را بدین مضمون نقل میکند که در این بحث، باید میان جمل اخباریه و انشائیه تفاوت قائل شد؛ ایشان به دو بیان این حاشیه را نقد مینماید و سپس خود، به نظریه آخوند اشکال میکند که وقف، نذر، وصیت، یمین و امثالذلک از دلالت بر انتفاء عند الانتفاء، ساکت هستند. وقتی گفته میشود: «للّه علیّ إن رزقت ولدًا فأطعم الفقرا»، دلالتی بر اینکه اگر رزق ولد، منتفی شد، اطعام فقرا هم طبعاً ازبین میرود، ندارد. در واقع از این نقطهنظر بین نذر و «إن جاءک زید فأکرمه» فرقی نیست. بنابراین فرمایش ایشان که در بعضی از قضایا حکم، حکم شخصی است و اصلاً جای اطلاق ندارد تا بحث از انتفای سنخالحکم، در صورت انتفای شرط شود، تمام نیست. مرحوم استاد طهرانی در ضمن درس به پرسشهای تلامیذ پاسخ میدهد.
سنخالحکم و شخصالحکم در مفهوم قضایای شرطیه (1)
13فرض کنید که طرف از باب نذر، اطعام فقرا میکند. در اینجا وصیت نیست ولی از باب نذر است. از باب یمین باید اطعام فقرا کند، از باب کفارۀ روزه باید اطعام فقرا کند، از هزار جهت دیگر اطعام کند. یعنی در همان ظرف انتفاء وصیت و در همان موقع هزار علت دیگر پشت سر خط ایستادهاند برایاینکه این اطعام را واجب کنند.
فرض کنید که طرف هم کفارۀ روزه باید بدهد، هم نذر کرده که اگر بچهاش خوب شد فقرا را اطعام کند، هم قسم خورده که اطعام فقرا کند، در حنث قسم هم باید اطعام فقرا کند و هم وصیت شخص هست که فقرا را اطعام کنید، تمام اینها یکییکی هست. حالا این شخص میخواهد فقرا را اطعام کند. بعد وصیتنامه خراب میشود، یا اموالی که با آن اموال باید فقرا را اطعام بکند از بین میرود. در اینجا وصیت کنار میرود، اما فوراً یمین یقهاش را میگیرد که تو قسم خوردهای و باید اطعام فقرا کنی. حالا اگر کاری کند که بگویند: حنث قسم نشده است، اما نذر فوری یقهاش را میگیرد که تو نذر کردی وقتی که بچهات خوب شد باید فقرا را اطعام کنی.
تلمیذ: از تعدد علت، تعدد معلول لازم نمیآید؟
استاد: تعدد معلول یک بحث دیگر است. تعدد سبب، تعدد مسبب را گرفته است. من نمیخواهم بگویم که در اینصورت باعث نفی سبب میشود، نه، این شخص هم باید بهخاطر یمینش جُدا اطعام فقرا کند و هم باید بهخاطر وصیتش جُدا اطعام فقرا کند، همۀ اینها جدا جدا هستند.
بنابراین ما در اینجا چند علت داریم که هر کدام از این علتها یک معلول را برای خودشان گرفتهاند. شما امشب زید را اطعام میکنید برای کفارۀ روزۀ خودتان، فردا شب همین زید را اطعام میکنید برای یمین خودتان، پسفردا شب همین زید را اطعام میکنید برای نذرتان، چهار شب دیگر همین اطعام را میکنید برای وصیتتان؛ حالا اگر یکی از اینها از بین رفت آن یکی میآید و سرجایش مینشیند، مگر اینکه همۀ اینها از بین بروند.
