
نظریۀ مرحوم آقاضیاء عراقی در مفهوم شرط (1)
و لزوم احتیاط در شبهات مفهومیه
در جلسه 15 از سلسله دروس خارج اصول، استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ابتدا از باب استطراد، به لزوم رجوع به احتیاط در شبهات مفهومیه اشاره میکند و سپس به بحث اصلی خود بازگشته و به دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی در اثبات مفهوم شرط میپردازد. ایشان بر خلاف مرحوم آخوند، به مراتب چندگانه قائل نبوده و معتقد است مفهوم شرط با تمسک به اطلاق در قضیه حملیه، اثبات میشود. استاد، در باره مهمله بودن عقدالحمل که در کلام آقاضیاء آمده است، توضیح مفصلی ارائه کرده و دو اشکال بر آن وارد مینماید. سپس وارد تبیین اصل نظریه ایشان میشود. مرحوم محقق عراقی معتقد است پس از پذیرش دلالت قضیه حملیه بر اطلاق حکم نسبت به موضوع، باید جایگاه ادات شرط را مشخص نمود و با توجه به نقش آن، امکان جعل حکم مماثل برای شارع وجود نخواهد داشت، مگر از باب تأکید که مشکلی ایجاد نمیکند. استاد در پایان به برخی سئوالات طلاب پاسخ میدهد.
نظریۀ مرحوم آقاضیاء عراقی در مفهوم شرط (1)
4مرحوم آقاضیاء از راهی وارد شدند که برخلاف قوم و برخلاف مرحوم آخوند است. مرحوم آخوند در تمسک به اطلاقات قائل به این شدند که جملۀ شرطیه برای انتفاء عند الانتفاء باید مراحلی را طی کند؛ مرحلۀ اول لزوم است، مرحلۀ دوم ترتّب است و مرحلۀ سوم ترتب بهنحو علت است. و حالا در مرحلۀ چهارم در ترتب بهنحو علت، باید علّت منحصره را طی کند تا به انتفاء عند الانتفاء برسیم.
مرحوم آقاضیاء در اینجا مطلبی دارند. ایشان بدون اینکه این مراحل را طی کنند از همان ابتدای امر، به مفهوم رسیدند و انتفاء عند الانتفاءِ شرط را اثبات کردند. ایشان میفرمایند: شکی نیست که در قضایای حملیّه وقتی که مولا میگوید: «أکرم زیدًا»، مولا حکم اکرام را در ناحیۀ عقدالحمل بهعنوان طبیعت مهمله در نظر میگیرد.1
نقد دیدگاه آقاضیاء در مهمله بودن عقدالحمل
اشکال اول: عدم امکان اهمال در مقام ثبوت
اگر در نظر شریفتان باشد دربارۀ طبیعت مهمله صحبت کردیم که یک وقت اهمال در مقام اثبات است و یک وقت در مقام ثبوت است. اهمال در مقام ثبوت که اصلاً معنا ندارد. اهمال در مقام ثبوت به معنای لا بشرط مقسمی است. در لا بشرط مقسمی مولا یک معنای مشترکِ در اقسام را در نظر میگیرد که آن معنای مشترک بدون تشخّص و تعیّن ماهوی امکان ندارد که مورد انشاء واقع شود.
مثلاً مولا از بندهاش بخواهد به کلامی تکلم کند که آن کلام نه در ضمن حرف و نه در ضمن اسم و نه فعل متحقق شود. این معنا ندارد و میشود طبیعت مهملۀ لا بشرط مقسمی. یا مولا از بندهاش اتیان امری را بخواهد بدون آنکه آن اتیان در ضمن وجوب یا استحباب باشد یا در ضمن سخریه و استهزاء و تهدید و امثال ذلک باشد. یعنی صرف طلب را قصد کردن، ولی نه بهنحو طلب وجوبی یا استحبابی یا استهزائی یا تهدیدی و ارعابی، این همان لا بشرط مقسمی میشود که ما از آن به طبیعت مهمله تعبیر میآوریم. آن طبیعت مهمله هیچوقت مورد انشاء واقع نمیشود بلکه مصادیق آن مورد انشاء واقع میشود. خود اطلاق قسمی یکی از مصادیق طبیعت مهمله است و طبیعت در اطلاقِ قسمی باز مقید به اطلاق میشود. روی این حساب این طبیعت مهمله که قطعاً باید در لا بشرط مقسمی لحاظ شود، هیچگاه نمیتواند مورد تکلیف واقع شود. پس در «أکرم زیدًا» وجوب اکرام برای زید بهعنوان طبیعت مهملۀ مقسمی نخواهد بود.
- . نهایة الأفکار، ج 2، ص 478.
