اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تنبیهات مفاهیم(2)

و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی

0
اصول
جلسات

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه هشتم از سلسله دروس خارج اصول، به بیان ادامه تنبیهات مفاهیم می‌پردازد. استاد در تنبیه چهارم، موضوع لزوم انتفاء سنخ حکم در صورت انتفاء موضوع را مطرح کرده و ضمن بیان دیدگاه مرحوم آقا ضیاء عراقی، نسبت به آن، دو اشکال وارد می‌کند. تنبیه پنجم در باره وجوه متعدده در عقد الوضع است؛ مانند اینکه مولا بگوید: «إن جاءک زید متلبسًا بهذا اللباس و راکبًا إلی یوم الجمعة فأکرمه»؛ در این قسمت نیز استاد طهرانی، وجوه متعدده را طبق مبنای آقاضیاء تشریح کرده و آنگاه به نقد آن می‌پردازد. تنبیه ششم و آخرینِ آنها، در باره کیفیت تصور طبیعت مطلقه از یک معنای جزئیه مانند هیئت، بحث می‌کند. استاد در دو قسمت، آراء آقاضیاء را مطرح و سپس نقادی می‌کند و البته در اخیر، استفادۀ اطلاق از معانی حرفیه و هیئات را به یک بیان در کلام ایشان تقریر و آن را تأیید می‌نماید.

نسخه عربی

تنبیهات مفاهیم(2)

9
  • پس شما که اهمال و تقیید را در ناحیۀ عقدالحمل می‌دانید و این قید را در ناحیۀ عقدالوضع دخیل در ترتّب حکم می‌دانید، با انتفاء این قید در اینجا چه نظری دارید؟ اگر می‌گویید: باز اکرام هست، اینکه اهمال می‌شود. و اگر می‌گویید اهمال نیست، خود شما که این را مهمل قرار دادید!

  • اشکال دوم

  • اشکال دوم که به‌طورکلی با اشکال اول فرق می‌کند این است که مگر ما نگفتیم این قضایا به قضایای متعدّده منحلّ می‌شوند؟! شما که مفهوم را به‌نحوی می‌بینید که به‌هیچ‌وجه نباید تعارضی با دلیل دیگر داشته باشد و اگر تعارض داشته باشد از باب مفهوم بیرون می‌رود و می‌گویید که نظر قائلین به مفهوم این است که مفهوم دلالت می‌کند بر عدم ترتّب محمول بأیّ‌نحوٍ‌کان بر عدم وجود موضوع، در اینجا شما چه حکمی می‌کنید؟ آیا در اینجا تعارض پیش نمی‌آید؟!

  • وقتی که شما می‌گویید: «إن جاءک زید فأکرمه»، اگر این‌گونه باشد که عدم حکم بر عدم مجیء معلق باشد به‌نحوی که هیچ دلیل دیگری نتواند به‌جای این دلیل بنشیند، پس چطور شما در این قیود متعدّده می‌گویید که انتفاء هر قید برأسه موجب عدم ترتّب آن حکم اطلاقی بر خصوص آن قید است، درحالتی‌که ما دلیل دیگری داریم بر اینکه اگر آن قید منتفی شد باز حکم اطلاقی باقی است؟! آیا این دو با یکدیگر در تعارض نیستند؟!

  • آن قید می‌گوید: اگر من نیامدم باید وجوب اکرام برداشته شود و آن قید دیگر می‌گوید: چون من این لباس را نپوشیدم باید وجوب اکرام برداشته شود؛ اینها با همدیگر در تعارض هستند دیگر. آن می‌گوید: چون زید لباس ندارد نباید اکرام شود، درحالتی‌که دیگری می‌گوید: چون در اینجا مجیء هست باید اکرام شود. مگر شما خود مجیء را دخیل نمی‌دانید؟! خود مجیء در ترتّب حکم دخیل است، تلبّس هم در ترتّب حکم دخیل است. پس هر کدام از اینها به‌تنهایی ـ مرحوم آقاضیاء هر قید را به تنهایی دخیل می‌دانند ـ می‌گویند که عند انتفای من نباید حکم مترتّب شود. درحالتی‌که قید دیگرش می‌گوید: نه، اگر تو منتفی هستی باش اما چون من هستم باید حکم بر من بار شود.