
تنبیهات مفاهیم(2)
و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه هشتم از سلسله دروس خارج اصول، به بیان ادامه تنبیهات مفاهیم میپردازد. استاد در تنبیه چهارم، موضوع لزوم انتفاء سنخ حکم در صورت انتفاء موضوع را مطرح کرده و ضمن بیان دیدگاه مرحوم آقا ضیاء عراقی، نسبت به آن، دو اشکال وارد میکند. تنبیه پنجم در باره وجوه متعدده در عقد الوضع است؛ مانند اینکه مولا بگوید: «إن جاءک زید متلبسًا بهذا اللباس و راکبًا إلی یوم الجمعة فأکرمه»؛ در این قسمت نیز استاد طهرانی، وجوه متعدده را طبق مبنای آقاضیاء تشریح کرده و آنگاه به نقد آن میپردازد. تنبیه ششم و آخرینِ آنها، در باره کیفیت تصور طبیعت مطلقه از یک معنای جزئیه مانند هیئت، بحث میکند. استاد در دو قسمت، آراء آقاضیاء را مطرح و سپس نقادی میکند و البته در اخیر، استفادۀ اطلاق از معانی حرفیه و هیئات را به یک بیان در کلام ایشان تقریر و آن را تأیید مینماید.
تنبیهات مفاهیم(2)
14و فیه نظرٌ؛ از اینجهت که هیچ فرقی بین وجوب اکرام و بین أکرِم نیست. جهت آن این است که وقتی مولا میگوید: «یجب الإکرام» یا میگوید: «أکرم» یک کلام نفسی را در ذهن و در نفس خودش، مُنشَأ میکند که این وجوب اکرام و أکرم جنبۀ حکایی از آن کلام نفسی دارد. اسم آن حالت نفسانی متکلّم را که این وجوب اکرام از آن ناشی میشود کلام نفسی میگذاریم. حالا صحبت در این است که متکلّم آن کلام نفسی را به چه نحوی در نفس خود منشأ کند؟ آیا آن کلام نفسی را بهعنوان کلّی منشأ کند یا بهعنوان جزئی؟ دیگر در اینجا فرقی بین وجوب اکرام و أکرم نیست؛ چه اینکه بگوید: «إن جاءک زید فأکرمه»، زود اکرامش کن و چه اینکه بگوید: «إن جاء زید یجب إکرامه»، اکرامش واجب است و فرقی نمیکند هر دو یکی است. هر دوی اینها دو کلام لفظی هستند که حکایت از آن کلام نفسی میکنند؛ اگر آن کلام نفسی کلّی باشد، کلام لفظی هم کلّی است و اگر آن کلام، مطلق باشد این کلام هم مطلق است و اگر آن کلام جزئی باشد، این هم جزئی است، هیچ فرقی بین اینها نمیکند. بنابراین شما باید صحبت را در آن کلام نفسی ببرید.
آن کلام نفسی قابل اطلاق است؛ بهخاطر اینکه یکوقت شارع حکم را روی موضوعی بخصوصیّته و شخصیّته، میبرد و یکوقت حکم را روی موضوعی بهنحو اطلاق میبرد؛ مثلاً اگرزید آمد، اکرامش بکن و اگر زید نیامد، اکرامش نکن؛ این میشود حکم طبیعت مطلقه؛ یک وقتی میگوید اگر زید آمد اکرامش کن، اگر هم نیامد و اکرامش کردی عیب ندارد، این میشود حکم شخصی؛ حکم شخصی یعنی قید را در اینها دخالت نمیدهد. یکوقت شارع میگوید: صلّ، همین الآن در این ساعت باید نماز بخوانی و یکوقت میگوید: صلّ از الآن تا عصر میتوانی نماز بخوانی، این میشود حکم طبیعت مطلقه. یعنی حکم بهعنوان طبیعت مطلقه بر صلاة بار شده است و شارع هم هر دوی اینها را میتواند لحاظ کند. بله، نمیتوان هر دو را به یک لحاظ واحد، لحاظ کرد. یعنی شارع در آنِ واحد هم طبیعت مطلقه را لحاظ کند و هم طبیعت مشخّصه را لحاظ کند، این قسم لحاظ نمیشود. اما میتواند بگوید: صلّ و تا فردا هم وقت داری نماز بخوانی. این صلاة در اینجا بهعنوان طبیعت مطلقه لحاظ شده است. یک وقت میگوید که صلّ در ساعت فلان از بعد از ظهر در روز فلان، این میشود طبیعت مشخّصه؛ طبیعتی که روی یک فرد خاص آمده و آن فرد خاص لحاظ شده است. این طرف و آن طرفش لحاظ نشده است. بنابراین فرق بین وجوب بهنحو استقلال و بین وجوبِ در ضمن هیئت ازبین میرود. و اصل این اشکال که در ناحیۀ عقدالحمل نمیتوان طبیعت مطلقه را در نظر گرفت ازبین میرود و اشکالی هم ندارد.
