
بررسی دیدگاه مرحوم آیةالله بروجردی در تعریف مفهوم (2)
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ششمین جلسه از سلسله دروس خارج اصول، به بررسی دیدگاه آیةالله العظمی بروجردی (رضوان الله علیه) ادامه میدهد. ایشان در خصوص دیدگاه مدخلیت داشتن بنای عقلا در تحقق مفهوم، میفرماید: اولاً ممکن است هر قیدی لزوماً مفهوم نداشته باشد و ثانیاً این مبنا، به تشکیک در تحقق و حجیت مفهوم میانجامد. استاد بیان میدارد هیچگاه معنای التزامی، مدلول مطابقی لفظ نخواهد بود؛ بلکه عقل با توجه به قرائن، از آن معنا به معنای دیگری انصراف پیدا میکند. با این حساب، فرق گذاشتن بین لازم بیّن بالمعنی الأعم و الأخص و لازم غیربیّن خالی از وجه خواهد بود. غیر از معنای مطابقی، که دلالت آن ضروری بوده و به اختیار متکلّم یا مخاطب نمیباشد، دلالات دیگر، چه تضمنی باشد و چه التزامی، مدلول لفظ نیست. بنابراین مفهوم عبارت است از دلالت عقل بر معنای التزامی. تمام دلالات التزامیّه اعم از مفهوم شرط، مفهوم لقب، مفهوم وصف، یا دلالت اقتضا و .... به یک نحو داخل در مفهوم هستند و هیچ فرقی بین این مدالیل از نظر سرعت و عدمسرعت، یا قرب و بُعد وجود ندارد.
بررسی دیدگاه مرحوم آیةالله بروجردی در تعریف مفهوم (2)
7شارع وقتی که میگوید: «الماء اذا بلغ قدر کرٍّ لم ینجّسه شیء» این بلوغِ قدر کرّ را برای این جهت آورده است که عدم النجاسه و عدم الانفعال بهصرف مائیّت تعلّق نمیگیرد بلکه به ماء بهلحاظ بلوغ کرّیت تعلق میگیرد؛ و الاّ «الماء اذا بلغ قدر کرّ» لغو میشد. اگر صرف المائیّة و ماهیّت مائیّت اقتضاء عدم انفعال را میکرد ولو به آب قلیل مثل آب یک کاسه، پس قدر کُرٍّ دیگر در اینجا لغو بود. برای خروج عن اللغویة شارع گفته است: «إذا بلغ قدر کرّ لم ینجّسه شیء». اما دیگر در این مورد ساکت است که اگر این ماء به قدر کرّ نرسید آیا دلالت بر انتفاء انفعال میکند یا نمیکند، ولو با ترتّب شرایط دیگر و جایگزینی شرایط دیگر بهجای این قدر کُرّ، مثلاً عند المطر او عند الجریان؟!
بنابراین آنمقداری که عقلا در مقام مفهوم قائل به تحقّق هستند این است که این قید تأثیری از خود در این کلام بهوجود میآورد که لولا این قید، آن کلام فاقد این اثر است و آن حکم بار نمیشود. بلوغ قدر کُرّ برای عدم انفعال کافی است، اما اینکه قید دیگری جایگزین این کرّ میشود یا نمیشود دیگر بناء عقلائیه از این ساکت است.
نقد و بررسی
اشکال اول
اشکال اول اینکه شما در اینموقع دیگر مفهومی باقی نگذاشتید! همهچیز منطوق شد، پس چه مفهومیشد؟! وقتی که شما میگویید: الماء اذا بلغ قدر کرّ لم ینجّسه شیء، منطوقش همین عدم انفعال عند بلوغ به کرّیت است، پس دیگر مفهوم ندارد. پس شما با این بیان مفهوم را کنار زدید و اصلاً مفهوم را ردّ کردید. دیگر در اینجا نه بناء عقلائیه و نه مفهومی را باقی گذاشتید. تمام جملات را از باب منطوق یککاسه کردید و زیرآب همه مفهومها را زدید.
«إن جاءک زیدٌ فأکرمه» یعنی اگر زید آمد اکرامش کن، دیگر از بقیّه ساکت است، پس مفهومش کجاست؟! «فی الغنم السائمة زکوة» یعنی در غنم سائمه زکات است، پس مفهومش کجاست؟! بناء عقلائی ساکت است. شما با این بیان هیچ مفهومی را باقی نگذاشتید! اصلاً میگفتید: مفهوم ندارد!
