
بررسی دیدگاه مرحوم آیةالله بروجردی در تعریف مفهوم (2)
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ششمین جلسه از سلسله دروس خارج اصول، به بررسی دیدگاه آیةالله العظمی بروجردی (رضوان الله علیه) ادامه میدهد. ایشان در خصوص دیدگاه مدخلیت داشتن بنای عقلا در تحقق مفهوم، میفرماید: اولاً ممکن است هر قیدی لزوماً مفهوم نداشته باشد و ثانیاً این مبنا، به تشکیک در تحقق و حجیت مفهوم میانجامد. استاد بیان میدارد هیچگاه معنای التزامی، مدلول مطابقی لفظ نخواهد بود؛ بلکه عقل با توجه به قرائن، از آن معنا به معنای دیگری انصراف پیدا میکند. با این حساب، فرق گذاشتن بین لازم بیّن بالمعنی الأعم و الأخص و لازم غیربیّن خالی از وجه خواهد بود. غیر از معنای مطابقی، که دلالت آن ضروری بوده و به اختیار متکلّم یا مخاطب نمیباشد، دلالات دیگر، چه تضمنی باشد و چه التزامی، مدلول لفظ نیست. بنابراین مفهوم عبارت است از دلالت عقل بر معنای التزامی. تمام دلالات التزامیّه اعم از مفهوم شرط، مفهوم لقب، مفهوم وصف، یا دلالت اقتضا و .... به یک نحو داخل در مفهوم هستند و هیچ فرقی بین این مدالیل از نظر سرعت و عدمسرعت، یا قرب و بُعد وجود ندارد.
بررسی دیدگاه مرحوم آیةالله بروجردی در تعریف مفهوم (2)
4یکسان بودن لازم بیّن و لازم غیر بیّن، طبق این مبنا
حالا صحبت ما در این است که وقتی دلالت تمام مدلولات التزامی بهواسطۀ حکم عقل تمام میشود. رویاینحساب فرق گذاشتن بین لازم بیّن بالمعنی الأعم و الأخص که التفات به لفظ موجب التفات به معنا است و بین لازم غیربیّن که التفات به لفظ بنفسه موجب التفات به آن معنا نیست، بلکه باید قرائن منفصلهای وجود داشته باشد تااینکه مخاطب از آن قرائن به آن مدلول التزامی غیربیّن منتقل شود، این فرق در غیر محل ّخودش است. بلکه اگر لفظ بر آن معانی التزامیه دلالت میکند، در همۀ آنها یکسان است.
به چه دلیل شما فرق میگذارید و میگویید: حاتم بر جود دلالت میکند اما «إن جاءک زیدٌ فأکرمه» بر عدم اکرام عند عدم المجیء دلالت نمیکند؟! این فرق در غیر جای خودش است. اگر شما فرق بگذارید و بگویید که شمس بر ضوء دلالت میکند اما ﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ﴾1 بر حرمت ضرب و شتم دلالت نمیکند، این فرق در غیر محلش است، و حتی چهبسا دلالت ﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ﴾ أولیٰ باشد! اگر دلالت لفظ بر آن معنای التزامی بهواسطۀ عقل است، باز در اینجا نیز هیچ فرقی نمیکند. همانطور که عقل حاکم است بر اینکه آن مدلول التزامی را باید برعهدۀ متکلّم عند التکلّم عن المنطوق گذاشت، همانطور عقل حاکم است بر اینکه آن انفهام معنای التزامی را در القاب و شروط و اوصاف و دلالت اقتضاء و تنبیه و اشاره و امثالذلک، تمام آن معانی التزامی را باید برعهدۀ متکلّم گذاشت. چرا عقل نباید برعهدۀ متکلم بگذارد؟! چه فاصلی بین دلالات التزامیۀ بیّن بالمعنی الأعم و الأخص و غیربیّن وجود دارد؟! حدّ فاصلش فقط این است که در یک جا عقل زود منتقل میشود؛ اما در جای دیگر دیرتر منتقل میشود. هیچ جهت دیگری ندارد.
وقتی که متکلّم میگوید: حاتم و شما جود را میفهمید، همینطور اگر متکلّم بگوید: صلِّ، شما وجوب مقدمه را میفهمید. چه فرقی میکند؟! اگر در آنجا بگویید: منظور متکلّم جود است ولی در اینجا منظور متکلّم وجوب ذیالمقدّمه نیست، این فاصل غیرموجّه است. در اینجا منظور متکلّم این است که وقتی من میگویم: صلِّ، باید بهدنبال تحصیل مقدماتش هم بروی. هیچ فرقی ندارد! اگر بگویید که در اینجا ممکن است متکلّم غافل باشد، میگوییم که در آنجا هم ممکن است متکلّم غافل باشد اما خود مخاطب مدلول التزامی را بفهمد، حتماً لازم نیست که متکلّم مرید آن مدلول التزامی باشد، چهبسا متکلم غافل باشد، مثلاً متکلّم در بیان این است که اوصاف حاتم را بیان کند که حاتم منزل فلانی رفت، ولی ما جود را از این حاتم میفهمیم، چه متکلّم مرید باشد و چه نباشد.
- . سوره إسراء (17) آیه23.
