
تعریف مفهوم از دیدگاه مرحوم آخوند
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) در جلسه چهارم از سلسله دروس خارج اصول، به تعریف مفهوم از منظر مرحوم آخوند خراسانی میپردازد. ایشان ضمن بیان اشکال صاحب کفایه بر تعریف مشهور، وجه عدول ایشان از این تعریف را تبیین میکند و سپس به مقایسه تعریف مشهور و تعریف آخوند پرداخته و ضمن توضیح رابطه منطقی منطوق و مفهوم، بیان میدارد که این تقابل، تناقض نیست و تناقض مربوط به قضایای خارجیه میباشد و لذا میتوان گفت هردو تعریف درست و خالی از اشکال است؛ پس عدول کفایه از بیان مشهور، وجهی ندارد. در ادامه استاد، به اشکال محقق اصفهانی بر تعریف آخوند میپردازد و با بیانی عالمانه، مفصلا اشکال را تشریح میکند و سپس به دفاع از آخوند، اشکالات محقق اصفهانی را پاسخ میدهد.
تعریف مفهوم از دیدگاه مرحوم آخوند
4ولی یکوقت میگوییم: اگر زید آمد اکرامش کن و اگر زید نیامد اکرامش نکن. این چه ربطی به متناقضین دارد؟! مگر ما در تناقض، وحدت موضوع را شرط نکردهایم؟! وحدت موضوع و وحدت قیود اعمّ از زمان و مکان، شرط و اضافه، جزء و کل، قوّه و فعل، حمل و هو هویت را در متناقضین لحاظ کردهایم. بنابراین جملۀ «إن لم یجئ زیدٌ» اصلاً ربطی به متناقضین ندارد تااینکه شما بگویید: وحدت موضوع یا عدم وحدت موضوع در آن لحاظ شده است. و اصلاً مگر مفهوم و منطوق داخل در باب تناقض هستند تااینکه شما حکم به وحدت موضوع و عدم وحدت موضوع در آن میکنید؟!
در باب تناقض، به امتناع وجود جملۀ اثباتیه و جملۀ نفییه در عالم خارج در آنِ واحد حکم میکنیم، ولی در جملۀ منطوق و مفهوم، به مفهوم در ضمن منطوق در عالم اعتبار و در عالم قوّه و استعداد حکم میکنیم نه در عالم وجود خارج. حکم ما روی وجود خارج نرفته است و اینها ربطی به هم ندارند. وقتی که میگویم: «إن جاءک زیدٌ فأکرمه» در اینجا به یک حقیقت کلّیۀ طبیعیّه در عالم فرض و در عالم اعتبار حکم کردهام، و آن کلّی طبیعی بهلحاظ حقیقت و ماهیّتی که دارد باید در یکی از ازمنه متحقّق شود. اما به وجود خارجی فعلی آن، حکم نکردم تااینکه این امتناع پیش بیاید که این حکم من یک حکم منفی را که همان «إن لم یجئ زیدٌ فلا تکرمه» میباشد لازم گرفته است.
بهعبارتدیگر در هنگامی که من به «إن جاءک زیدٌ فأکرمه» نطق میکنم، در همان آنْ، از این حکم من حکم دیگری، مخالف با حکم اول زاییده میشود، و هردوی اینها در آنِ واحد صادق هستند. یعنی هم «إن جاءک زیدٌ فأکرمه» جمله و قضیۀ صادقهای است و هم «إن لم یجئ زیدٌ فلاتکرمه» یک قضیۀ صادقه است. هم «إن طلعت الشّمس إفعل کذا» قضیۀ صادقهای است و هم «إن لم تطلع الشّمس فلا تفعل» قضیۀ حقیقیّه و صادقهای است؛ بهجهتاینکه متکلّم در مقام بیان هیچوقت به وجود قضیّه نظر ندارد تااینکه لازم باشد که یکی از این دو قضیّه صادق باشد. بلکه متکلّم به حقیقت و ماهیّت قضیّه نظر دارد، نه به وجود آن. یعنی به آن کلّی طبیعی نظر دارد. و بهعبارتدیگر به ماهیّت بهلحاظ وجود نظر دارد، نه به نفس وجود. و این همان جهتی است که باعث خلط بعض اعلام در شناخت قضیۀ حقیقیه و قضیۀ خارجیه شده است.
