اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جملات انشائی و اخباری

نظر مرحوم آخوند در مدالیل تضمنی

0
اصول
جلسات

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه سوم از سلسله دورس خارج اصول، در ادامه بیان انحای دلالت الفاظ بر مدالیل‌شان، ضمن اشاره به دلالت تصدیقی و دلالت وجودی، تفاوت آنها را بیان کرده و می‌فرماید: کلام، ورای دلالت تصوری و تصدیقی، دلالتی به نحو إخبار دارد؛ که گاه إخبار عن الوجود است و گاه، إخبار عن الایجاد. استاد معتقد است از نظر اصل إخبار، هیچ تفاوتی بین جملات انشائیه و جملات إخباریه وجود ندارد؛ تفاوت آنها در همان إخبار عن الوجود یا إخبار عن الایجاد می‌باشد. در ادامه درس، توضیحات مبسوطی پیرامون حقیقت و اقسام انشاء، حکم حاکم شرع که شبیه به آن است، و انشای نکاح ارائه می‌گردد. استاد تأکید می‌کند که تمام این سخنان در صورتی است که متکلم در مقام بیان باشد و مخاطب در مقام تخاطب، این مطلب را احراز نماید. در بخش پایانی این جلسه، به دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی در باره مدالیل تضمنیه پرداخته می‌شود. استاد ضمن تشریح دیدگاه ایشان، به نقد آن می‌پردازد.

نسخه عربی

جملات انشائی و اخباری

5
  • کاری که شما در اینجا انجام می‌دهید این است که آن تعلّق وجودی را از خودتان سلب می‌کنید. پس یک امر وجودی در عالم خارج انجام می‌گیرد و آن امر وجودی به یک امر ایجادی تعلق دارد؛ یعنی موجد و علتی می‌خواهد که آن علت همان نفس مبارک سرکار است. نفس مبارک سرکار، موجد برای یک امر وجودی و یک امر عدمی می‌شود. آن امر عدمی این است که این حالت نفسانی را که تعلّق و ربط بین شما و بین این ما یتملّک بود، برمی‌دارد؛ در مقابل آن، امر وجودی است که بین خودتان و بین آن شیئی که انقباض کرده‌اید ارتباط ایجاد می‌کند. به این می‌گویند: إنشاء و به این می‌گویند: ایجاد در عالم اعتبار. یعنی در عالم خارج چیزی از جایش تکان نخورده است؛ مثلاً کتاب سر جای خودش هست و قلم هم سر جای خودش هست؛ ولی در عالم اعتبار، آن اعتباری را که در خودتان معتبر دانستید ـ آن اعتبار عبارت است از ربطی که بین شما و بین این کتاب در عالم نفس بود ـ با یک اعتبار دیگر جایگزین می‌کنید و آن اعتبار به یک امر دیگری تعلّق می‌گیرد.

  • احکام حاکم

  • این مسئله یکی از مسائل دقیقی است که در احکامِ حاکم هم تحقّق پیدا می‌کند. من‌باب‌مثال حاکم به رؤیت هلال در اول شهر حکم می‌کند. خود حاکم ماه را ندیده است بلکه برای او شهادت داده‌اند که ما ماه را دیده‌ایم. الآن حاکم در این حکمش بر دخول شهر صیام در ابتدای شهر چه عملی را انجام می‌دهد؟ حاکم در عالم اعتبار یک ماه را می‌تراشد و آن ماه را ملاک برای دخول شهر قرار می‌دهد؛ چون خود او ماه را ندیده است.

  • پس حاکم می‌گوید: «حکمتُ، حکم می‌کنم به اینکه شهر صیام داخل شد.» درحالی‌که این شهر صیام معلول و مسبَّب از تحقّق هلال فوق الافق است. باید از حاکم پرسید: جناب حاکم، خودت هلال فوق الافق را ندیده‌ای پس چرا به دخول شهر حکم می‌کنی؟! چرا به مسبَّب حکم می‌کنی؟! آیا حکم به مسبَّب حکم به سبب را در برنگرفته است؟! مسلماً در برگرفته است و لازمۀ حکم به مسبَّب حکم به سبب است! پس قبلاً باید حاکم یک تصرف در سبب بکند و وقتی که در سبب تصرف کرد مسبَّب خودش روشن می‌شود. می‌گوید: من ماه را در عالم اعتبار و در عالم إنشاء جعل کردم و وقتی که ماه در عالم اعتبار و عالم إنشاء جعل شد، طبعاً دخول شهر صیام مترتّب بر این جعل خواهد شد؛ این می‌شود حکم حاکم. پس حاکم در اینجا در نفس خودش یک علقه و ارتباطی بین ماه و خودش برقرار می‌کند درحالی‌که ماه را ندیده است.